X
تبلیغات
اخبار

اخبار

جغرافیا علمی برای زندگیست پس برای زندگی بهتر به محیط زیستمان احت

ررسي عوامل مؤثر بر مهاجرت و جابه‌جايي جمعيت (رهيافت مدل هريس-تودارو) چكيده

چكيده

بحث و نظريه‌پردازي پيرامون موضوع انتقال و جابه‌جايي جمعيت و تأثير آن بر تحولات اقتصادي، اجتماعي و جمعيتي سابقه‌اي طولاني دارد. جامعه‌شناسان و اقتصاددانان از جمله دو گروه عمده‌اي بوده‌اند كه در اين زمينه تحقيقات فراواني را انجام داده و نظريات گاه متناقضي را ابداع كرده‌اند. در اين ميان مهاجرت هم به عنوان يك پديده اجتماعي موضوع بحث جامعه‌شناسان و جمعيت‌شناسان بوده و هم به صورت يك موضوع اقتصادي مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفته است. سير تطورات نظريه‌پردازي در اين زمينه نشان مي‌دهد كه ابتدا جامعه‌شناسان و جمعيت‌شناسان به بررسي اين پديده پرداخته و آن را صرفاً ناشي از عوامل اجتماعي، فرهنگي و منطقه‌اي مي‌دانستند. در اين نظريات گرچه رگه‌هايي از متغيرهاي اقتصادي نيز ديده مي‌شود، اما چندان مورد توجه آنان قرار نداشت. ورود اقتصاددانان به موضوع تحليل پديده مهاجرت از اوايل اواخر دهه 60 ميلادي، نقش متغيرهاي اقتصادي در پديده مهاجرت را بسيار پررنگ كرد به گونه‌اي كه امروزه هم اقتصاددانان و هم غيراقتصاددانان، متغيرهاي اقتصادي تأثيرگذار بر پديده مهاجرت را به عنوان متغيرهاي اصلي تلقي مي‌كنند كه ساير عوامل نيز مي‌تواند در شكل‌گيري نهايي آن مؤثر باشد.

بررسي‌هاي اقتصاددانان نشان مي‌دهد كه مهم‌ترين عامل تصميم به مهاجرت موضوعات مالي و اقتصادي است كه در اثر وجود اختلاف ميان درآمد در مناطق روستايي و «درآمدهاي انتظاري» در مناطق شهري است. يكي از مهم‌ترين و مؤثرترين الگوها در اين زمينه مدل هريس-تودارو است كه بخش عمده‌اي از عوامل و متغيرهاي تأثيرگذار بر انگيزه‌هاي مهاجرت را تبيين مي‌كند و مي‌تواند در سياست‌گذاري‌هاي اشتغال و توسعه روستايي نقش مؤثري را ايفا كند.  

 

واژگان كليدي: مهاجرت، درآمد انتظاري، سياست‌هاي اشتغال شهري

مقدمه

مهاجرت عبارت ‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعدي مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل ديگر می‌تواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد.

فرايند مهاجرت موضوع پيچيده است كه نه تنها حجم و رشد جمعيت يك جامعه را تحت تأثير قرار مي دهد، بلكه تغييرات قابل ملاحظه‌اي را در ساخت و توزيع جمعيت ايجاد مي‌كند. مهاجرت از ديرباز به عنوان يك عامل مؤثر بر حجم نيروي كار، توزيع نيروي كار بر حسب مهارت، آموزش، تخصص و اشتغال، فرصت‌هاي شغلي، پس‌انداز، سرمايه‌گذاري و توليد بوده است. مهاجرت همچنين عاملي است كه پي‌آمدهاي اجتماعي و روان شناختي بر مبدأ و مقصد مهاجرت داشته است. مهاجرت يك پديده خالص اجتماعي- اقتصادي است كه نتيجه مجموعه پيچيده‌اي از عوامل اجتماعي، روان شناختي، اقتصادي و سياسي است. مهاجرت همواره يك جز مهم شهرنشيني، توسعه اقتصادي، تغييرات اجتماعي و سازمان سياسي بوده است. مهاجرت با تغيير پايگاه، شغل و موقعيت مكاني فرد نيز مرتبط است.

مهاجرت در لغت‌نامه جمعيت‌شناسي سازمان ملل چنين تعريف شده است :مهاجرت شكلي از تحرك جغرافيايي يا تحرك مكاني جمعيت است كه بين دو واحد جغرافيايي صورت مي‌گيرد اين تحرك جغرافيايي، تغيير اقامتگاه از مبدأ يا محل حركت به مقصد يا محل ورود است .اين گونه مهاجرت‌ها را مهاجرت دائم گويند و بايد آن را از اشكال ديگر حركات جمعيت كه متضمن تغيير دائمي محل اقامت نيستند، تفكيك كرد.

تئوری‌های سنتی مهاجرت بین موارد «عوامل رانده شدن» و «عوامل جذب و کشش» تفاوت و تمایز قائل می‌شوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول موجب تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از مبدا می‌شود. در این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری (معمولا مهاجرت نیروی کار)، تفاوت‌ در میزان و سطح دستمزدها از جمله عوامل مهم و تعیین‌کننده مهاجرت است. افراد فقیري كه در مناطق کمتر توسعه یافته یا در حال رشد ساكن هستند، می‌توانند استانداردهای زندگي بالاتری را در مناطق توسعه یافته‌تر براي خود مهيا كنند يا دست كم چنين تصويري در ذهن آنها وجود دارد. فرار از فقر و نداری یک عامل سنتی رانده شدن از يك منطقه است.

برای برخي از مهاجران، آموزش یک عامل جذب و کشش اولیه است هر چند دانشجويان با ویزای محدود (در سطح بين‌المللي) اغلب به ‌عنوان مهاجر تعریف نمی‌شوند. مهاجران بازنشسته از کشورهای ثروتمند به کشورهای با هزینه‌های پایین با آب و هوای بهتر و مناسب‌تر، نیز نوع جدیدی از مهاجرت بین‌المللی است. بعضی از مهاجران علائق خود را به اقامت در کشوری با دلایل مربوط به فرهنگ یا بهداشت تعیین می‌کنند. در مواردي افراد جوان از کشورهای توسعه یافته و پیشرفته برای ابراز علایق و عقاید خود و بیان آنها یا بخاطر احتیاجات و نیازهای خود مستقیما به محیط‌های فرهنگی دیگر مهاجرت می‌کنند.

عوامل راندن غیراقتصادی شامل تعقیب (مانند مسائل مذهبی یا موارد دیگر)، گاهی سوء استفاده، زورگویی و ارعاب، تصفیه نژادی و حتی قتل عام بخاطر افراط‌گرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیرنظامی در حین جنگ، حرکت‌های سیاسی که به ‌طور سنتی هجوم پناهندگان را برای فرار از دیکتاتوری ايجاد مي‌كند، از جمله نمونه‌هاي ديگر تأثيرگذار بر مهاجرت هستند. بعضی مهاجرت‌ها نيز به دلايل شخصي و براساس روابط بین اشخاص صورت مي‌گيرند، برای مثال بودن با خانواده یا رسیدن به شخص مورد علاقه.

مهاجران هنگام ترک زادگاهشان مي‌بايد بسياري از موضوعات و مسائل مورد علاقه خود از قبیل: خانواده، دوستان، شبکه حمایتی و فرهنگ خود را هم ترک گویند. آنها همچنین باید دارایی‌های خود را به مقدار زیاد به پول نقد تبدیل کنند که مخارج مسافرت و مهاجرتشان را تامین کنند. وقتی که آنها به مقصد جدید می‌رسند با نااطميناني‌ها و موضوعات پیش‌بینی نشده فراواني مانند يافتن کار، يافتن محلی برای زندگی کردن، قوانین جدید، الگوهای فرهنگی جدید، مسائل مربوط به لهجه زبانی و سایر رفتارهای مخالف خود و خانواده خود مواجه می‌شوند. چنين موضوعاتي مهاجرت و به‌ويژه مهاجرت بین‌المللی را محدود می‌کنند.

بيان مسأله

به طور كلي، مهاجرت در كشورهاي جهان سوم به صورت مهاجرت نيروي كار از مناطق كمتر توسعه يافته به مناطق توسعه‌ يافته‌تر صورت مي‌گيرد. از آنجا كه وجه غالب اين جابجايي جمعيت اساساً مهاجرت نيروي انساني است، بر اساس نظريه گزينشي مهاجرت، بيشتر نيروي انساني كارآمد در مقوله مهاجرت در كشورهاي در حال توسعه قرار مي‌گيرد (ارشاد، 1384، 108).

از آنجا كه در فرآيند توسعه، نيروي انساني مهم‌ترين عامل تحرك و حركت در مسير توسعه تلقي مي‌شود، مهاجرت نيروي انساني كه عمدتاً‌ نيز شامل بخش كارآمدتر نيروي انساني است، شكاف توسعه ميان مناطق برخوردار و كمتر توسعه يافته روز به روز افزايش مي‌يابد.

تا چند دهه قبل، تصور مي‌شد كه مهاجرت داخلي فرايندي طبيعي است كه كارگران اضافي به تدريج از بخش روستايي خارج مي‌شوند تا نيروي كار مورد نياز براي رشد صنعتي شهري را فراهم كنند. تصور مي‌رفت كه اين فرآيند از نظر اجتماعي مفيد است زيرا فرض مي‌شد منابع انساني از مكان‌هايي كه توليد اجتماعي آنها اغلب صفر است به مكان‌هايي كه اين توليد نهايي نه تنها مثبت بلكه در نتيجه تراكم سرمايه و پيشرفت تكنولوژي به سرعت در حال رشد است، جابه‌جا مي‌شوند (تودارو، 1383، 284).

اين خوش‌بيني را عمدتاً مدل توسعه ريكاردو كه در آن انباشت سرمايه در صنايع مدرن را به عنوان نيروي محركه رشد اقتصادي معرفي مي‌كرد و نياز روز‌افزون اين صنايع به نيروي كار، كه عمدتاً‌ در بخش روستايي با بازدهي نهايي صفر و با اقتصاد معيشتي در حال فعاليت بودند و در پي آن الگوي دو بخشي توسعه لوييس كه معتقد به كشش بي‌نهايت عرضه نيروي كار روستايي براي انتقال به بخش مدرن بود، دامن زد.

بر اساس اين برداشت، مقاديري از نيروي كار وجود دارند كه در صورت مهاجرت و خارج شدن از جريان توليد كشاورزي، هيچ‌ نوع تأثير منفي بر سطح توليد باقي نمي‌گذارند. با انتقال اين نيرو آنچه باقي مي‌ماند مصرف متوسط هر فرد روستايي است كه به شهر مي‌رود. اصطلاحاً به اين ميزان نيروي كار، «نيروي كار عاطل[1]» گفته مي‌شود (رييس‌دانا، 1380، 131). حال آن مقدار مصرفي كه مي‌بايد انجام مي‌شد و اينك مي‌تواند همراه كارگر به بخش صنعتي برود و يا به عبارت ديگر مواد غذايي كه با خارج شدن روستاييان مي‌تواند پس‌انداز شود، نوعي مازاد كشاورزي به وجود مي‌آورد كه مي‌تواند به مصرف شهري اختصاص يافته، سطح درآمد روستاييان را افزايش داده و از سوي ديگر بهره‌وري نهايي نيروي كار روستايي نيز با خارج شدن نيروي كار اضافي افزايش يابد.

  اما تجربه كشورهاي در حال توسعه نشان داد كه نتايج به همين جا ختم نمي‌شود و مهاجرت بي رويه از روستا به شهر باعث ايجاد عدم تعادل‌هاي منطقه‌اي شديدي مي‌شود. اين عدم تعادل‌ها با افزايش شديد عرضه نيروي كار در مقابل آهنگ كند رشد مشاغل شهري، باعث شد تا اقتصاددانان ديگر مهاجرت را «جرياني مفيد و لازم براي حل مسأله تقاضاي در حال رشد شهرها براي نيروي كار» ندانند.

اين اقتصاددانان حتي پا را از اين نيز فراتر نهاده و معتقدند امروزه بايد به پديده مهاجرت به عنوان عامل اساسي و تقويت‌كننده پديده «همه‌جا حاضر كارگر اضافي شهري» نگريست و مي‌بايد به عنوان نيرويي كه باعث تشديد مسائل جدي بيكاري شهري مي‌شود، مورد مطالعه قرار گيرد.

از نظر آنها مهاجرت عدم تعادل‌هاي ساختي بين مناطق شهر و روستايي را از دو طريق مستقيم تشديد مي‌كند: (همان) اول، از طريق عرضه كه مهاجرت داخلي آهنگ رشد متقاضيان مشاغل شهري را نسبت به رشد جمعيت شهري به صورت  نامتناسبي افزايش مي‌دهد كه دليل آن نيز نسبت بالاي جوانان تحصيل‌كرده‌اي است كه اقدام به مهاجرت كرده‌اند. دليل دوم از طريق تقاضا بروز مي‌كند. بدين صورت كه مشاغل بخش صنعتي اغلب مقدار قابل توجهي عوامل مكمل توليد نياز دارند و در مقايسه با مشاغل روستايي بسيار پرخرجترند. از سوي ديگر فشار افزايش دستمزد شهري همراه با مزاياي اجباري و نيز عدم دسترسي به تكنولوژي‌هاي مناسب باعث مي‌شود كه سهم فزاينده‌اي از رشد توليد بخش مدرن شهري ناشي از رشد بهره‌وري نيروي كار باشد كه موجب كاهش تقاضاي نيروي كار در طول زمان براي توليد مقدار مشخصي محصول مي‌شود. در نتيجه توأم شدن رشد سريع عرضه در كنار رشد كند تقاضاي نيروي كار شهري موجب مي‌شود كه مشكل كوتاه مدت عدم تعادل بازار نيروي كار شهري به مشكلي مزمن و بلند مدت تبديل شود.

اما بسياري از صاحب‌نظران معتقدند كه اثرات مهاجرت در فرآيند توسعه شهري بسيار حادتر از تشديد بيكاري و كم‌كاري نيروي شهر است. اين آثار به طور شديدتر در رشد اقتصادي، خصوصيات رشد و به‌ويژه در توزيع درآمد خود را نمايان مي‌سازد.

در نتيجه شناخت خصوصيات مهاجران و عوامل تعيين‌كننده مهاجرت، براي درك بهتر ماهيت و خصوصيت توسعه و تدوين سياست‌هاي مناسب براي تأثيرگذاري بر آن از اهميت بالايي برخوردار است. به طور مثال هرگونه سياستي كه بر تشديد اختلاف بين درآمدهاي روستايي و شهري اثرگذار باشد، به صورت مستقيم و غيرمستقيم بر جريان مهاجرت نيز اثرگذار خواهد بود.

عوامل مؤثر بر مهاجرت

به طور سنتي موضوع مهاجرت تا اواخر دهه 60 ميلادي در حوزه مطالعات اجتماعي و جامعه‌شناسي قرار داشت و اقتصاددانان كمتر وارد اين حوزه مي‌شدند. اما از اواخر دهه 60 اقتصادداناني از جمله «گري بكر»  به صورت فعالانه وارد حوزه بررسي عوامل تأثيرگذار بر مهاجرت و شناخت فرآيند آن برآمدند. بنابراين در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان عوامل مؤثر بر مهاجرت را به دو دسته عوامل اقتصادي و عوامل غيراقتصادي دسته‌بندي كرد. اما از آنجا كه مهاجرت در اغلب موارد موضوعي انتخابي است كه فرد با توجه به محدوديت‌هاي محيط پيرامون و پيش‌بيني‌هاي آينده بدان اقدام مي‌كند و با خصوصيات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، آموزشي و جمعيتي وي در ارتباط است، نقش و ميزان نفوذ عوامل اقتصادي و غيراقتصادي و ميزان اثرگذاري هر يك از آنها در نقاط مختلف متفاوت است.

نخستین تبیین نظری درباره قانونمندی‌های مهاجرت توسط «ارنست جورج راونشتاین» تحت عنوان قوانین مهاجرت مطرح شد که طی دو مقاله درسال‌های 1885و 1889 به چاپ رسید. وی برای اولین بار استدلال کرد که مهاجرت اتفاقی نیست بلکه قوانين خاص برآن حاکم است (اردهايي، 6). قوانين مورد نظر راونشتاين ذيل هفت مورد زير است:

1- مهاجرت و مسافت: اکثر مهاجران فواصل کوتاه را طی می‌کنند و با طولانی‌ترشدن فاصله بین مبدا و مقصد دو گرایش ضمنی در مهاجران پدید می‌آید؛

1-1- استقرار در نقاط شهری بویژه شهرهای بزرگ

1-2- مهاجرت به سوی قطب‌های صنعتی تجاری.

2- مهاجرت مرحله‌ای: مهاجرت از روستا به شهرهای نزدیکتر و کوچکتر و سپس به شهرهای بزرگ صورت مي‌گيرد

3- جریان و ضدجریان: همانطور که مهاجرت بیشتر از نقاط روستائی به شهرصورت مي‌گيرد، یک جریان وارونه‌ای نیز از نقاط شهری به روستائی وجود دارد که به همین دلیل مجموع مهاجرت‌های انجام گرفته بین این نقاط همواره بیش از موازنه مهاجرتی بین آن نقاط است.

4- اختلاف روستا- شهری در تمایل به مهاجرت: در این قانون اهالی شهر نسبت به اهالی نواحی روستایی کمتر اقدام به مهاجرت می‌کنند. از این رو در مهاجرت‌های داخلی خالص مهاجرت روستا به شهر بیشتر است.

5- ارتباطات و تکنولوژی و تاثیر آن بر مهاجرت: هرچه ارتباطات و تکنولوژی گسترش یابد مهاجرت افزایش می‌یابد.

6- غلبه انگیزه اقتصادی: با درنظر گرفتن سایر عوامل، عامل اقتصادی مهم‌ترین برانگیزنده مهاجرت‌هاست.

7- در جائی که مسافت کوتاه باشد، مهاجرت زنان بیشتر است.

در مجموع در ارزیابی قوانین ذکر شده از راونشتاین باید گفت که علیرغم انتقادات وارد آمده در این زمینه بر وی، در واقع ایستادگی این قوانین نقطه آغازی برای کار در نظریه‌های مهاجرت بوده است (لهسائی‌زاده، 1368)

 تئوري ديگر در اين زمينه «مدل جاذبه و دافعه» است. در اين مدل نیز اختلافات توسعه و سطح زندگی میان مراکز مهاجرفرست و مهاجرپذیر سبب دفع از منطقه و جذب به سوی منطقه‌ای دیگر می‌گردد. در این مدل فاصله جغرافیایی بسیار حائز اهمیت بوده و هر چه مسافت کمتر باشد مهاجرت بیشتر انجام می شود

پس از راونشتاین صاحب‌نظران بسياري در خصوص موضوع مهاجرت نظريات و تئوري‌هايي را ابداع كردند كه گرچه اكثر متغيرهاي به كار رفته در اين مدل‌ها و نظريات به نوعي در تمايل به مهاجرت تأثيرگذار بودند اما نتوانستند انگيزه‌هاي مهاجرت را به خوبي تبيين و تفسير كنند. در اغلب اين تحقيقات، عوامل گوناگوني مانند آنچه در پي آمده است، مورد تآكيد قرار گرفته است (تودارو، 1383، 287):

1- عوامل اجتماعي، از جمله علاقه مهاجرين به گسستن موانع سنتي سازمان‌هاي اجتماعي

2- عوامل طبيعي، از جمله آب و هوا و تحولات جوي ناگوار مانند سيل و خشكسالي

3- عوامل جمعيتي، از جمله كاهش در نرخ‌هاي مرگ و مير و همزمان افزايش نرخ رشد جمعيت روستايي

4- عوامل جمعيت، از جمله استحكام روابط «خانواده گسترده» شهري و جاذبه به اصطلاح «لامپ‌هاي نوراني شهر» (تئوري لامپ‌هاي نئوني)

5- عوامل ارتباطي كه ناشي از بهبود سيستم حمل و نقل، نظام تعليم و تربيت داراي جهت‌گيري شهري و اثرات «نوين‌ساز» معمول شدن راديو، تلويزيون و سينما است.

هرچند عوامل غيراقتصادي فوق به نظر مناسب مي‌آيند اما امروزه ميان اقتصاددانان و غيراقتصاددانان توافق همه‌‌جانبه‌اي وجود دارد كه بر اساس آن مهاجرت از شهر به روستا عمدتاً تحت تأثير عوامل اقتصادي و توسط تأثير آنها توضيح داده مي‌شود. اين عوامل هم شامل «دافعه» (تأثير كشاورزي معيشتي) و هم «جاذبه» (وجود دستمزدهاي بالاتر شهري) مي‌شود.

ويژگي‌هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي مهاجران

 با توجه به مطالب عنوان شده، ويژگي‌هاي اصلي مهاجران را مي‌توان در سه دسته كلي جمعيتي، آموزشي و اقتصادي طبقه‌بندي كرد (تودارو، 1383، 287):

- ويژگي‌هاي جمعيتي: اكثر مهاجران كشورهاي در حال توسعه را جوانان بين 15 تا 24 ساله[2] تشكيل مي‌دهند. از سوي ديگر با گسترش امكانات آموزشي، مهاجرت زنان نيز رو به افزايش است و در برخي از كشورها سهم زنان بيشتر از مردان است[3].

- ويژگي‌هاي آموزشي: بررسي‌هاي آماري رابطه همبستگي مستقيمي بين ميزان تحصيلات و ميل به مهاجرت را نشان داده است. به عبارت ديگر با فرض ثبات ساير شرايط، كساني كه از تحصيلات بالاتر برخوردار بوده‌اند، تمايل بيشتري براي مهاجرت از خود نشان داده‌اند.

- ويژگي‌هاي اقتصادي: طي ساليان درازي بيشترين درصد مهاجران را فقرا، افراد بي‌زمين و غيرماهري كه اغلب از امكانات روستايي رايج نيز بي‌بهره بوده‌اند، تشكيل مي‌دادند. اما امروزه با ظهور بخش صنعتي نوين و تثبيت شده در اكثر مناطق شهري كشورهاي كمتر توسعه‌يافته، ميزان دارايي مالي مهاجران از اهميت بالايي برخوردار شده است چرا كه افرادي كه داراي منابع مالي بيشتري هستند، مي‌توانند مدت بيشتري در جستجوي شغل با جاذبه در شهر سكونت كنند. به هر حال هر چند كه مهاجران از طيف‌هاي مختلف تشكيل شده‌اند اما به نظر مي‌رسد كه همچنان اكثريت عظيمي از آنان تنها به اين دليل كه ساكن روستا بوده‌اند، فقيرند. زيرا اكثر روستاييان فقيرند.

پيشينه تحقيق

«سيدميرزايي، سيد محمد» در مقاله خود تحت عنوان انتقال جمعيتي، علل و نتايج اقتصادي و اجتماعي آن، به بررسي دلايل مهاجرت از روستا به شهر و نتايج و آثار اقتصادي و اجتماعي آن پرداخته است. وي ضمن بررسي مباني نظريات انتقال جمعيت، اين پديده را تركيبي از عوامل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دانسته كه خود نيز منشأ تحولات اقتصادي و اجتماعي مختلفي است.

«سرايي، حسين» نيز در مقاله‌اي تحت عنوان مراحل گذار جمعيتي، دوره‌هاي گذار جمعيتي در ايران و علل و عوامل آن را بررسي كرده است. نتايج مطالعه ايشان نشان مي‌دهد كه جمعيت ايران از مرحله اول گذر كرده و در حال حاضر در مرحله دوم انتقال جمعيتي قرار دارد.

«عرب‌مازار، عباس و كشوري‌شاد، علي» نيز در مطالعه پيرامون بررسي اثر تغييرات ساختار سني جمعيت بر رشد اقتصادي، با استفاده از ارقام دوره 1381-1338 نشان داده‌اند كه يك درصد رشد نسبت جمعيت 64-15 ساله به كل جمعيت در بلند مدت باعث 27/1 درصد و يك درصد رشد نسبت نيروي كار شاغل به جمعيت 64-15 ساله باعث 89/1 درصد در رشد GDP سرانه مي‌شود.

«زنگنه، يعقوب» در مقاله خود ضمن بررسي وضعيت نرخ رشد جمعيت و مهاجرت در استان سيستان و بلوچستان، نشان می‌دهد که هر چند روند تغییرات شاخص‌هاي بازار نیروي کار در دو مقطع 65 و 75  تفاوت‌هایی را شاهد بوده است، اما رابطه معنی‌داري بین تغییرات بازار کار و مهاجرت و تغییرات جمعیتی مشاهده می‌شود. از نظر ساختار اقتصادي نتایج این تحقیق حاکی از آن است که در هر دو دوره یاد شده سهم فعالیت‌هاي خدماتی نسبت به کل اشتغال برتري قابل توجهي را به ويژه در نقاط شهر در مقايسه با ساير بخش‌هاي اقتصادي داشته است.

«عبادي، جعفر» نيز مطالعه‌اي تحت عنوان كاربردي از فرضيه درآمد انتظاري تودارو (بيكاري شهري و مهاجرت روستايي به شهر در ايران) انجام داده است كه بر اساس نتايج آن مشخص مي‌شود كه مي‌توان مسأله مهاجرت از روستا به شهر و بيكاري در ايران را بر اساس چارچوب يك دوگانگي اقتصادي توضيح داد. وي نشان داده است كه عمده‌ترين دليل مهاجرت روستاييان به شهرها وجود عمده فعاليت‌هاي بخش خدمات و صنعت در مناطق شهري و عمده فعاليت‌هاي كشاورزي در مناطق روستايي است.

«غفاري‌مقدم، زهرا» نشان داده است که مقدار نیروی کار فعال در بخش کشاورزی، سرمایه و سطح سواد روستائیان اثر مثبت و سطح زیر کشت و ماشین‌آلات اثر منفی روی بهره‌وری کشاورزی دارد. افزایش دستمزد روستائی باعث کاهش مهاجرت و با افزایش دستمزد شهری نسبت به روستایی مهاجرت افزایش می‌یابد .بررسی وي در خصوص ارتباط بین مهاجرت و نهاده‌های کشاورزی (شامل نیروی کار فعال، موجودی سرمایه، سطح سواد، ماشین‌آلات و سطح زیر کشت) نيز نشان داده است که افزایش سرمایه، نیروی کار و سطح سواد باعث کاهش مهاجرت و افزایش سطح زیر کشت و ماشین‌آلات باعث افزایش مهاجرت می شود .

«كريمي هسنيجه، حسين» نيز مطالعه خود را با عنوان مهاجرت و تغيير در بهره‌وري كشاورزي انجام داده كه بر اساس نتايج آن، مقدار نیروی کار فعال در بخش کشاورزی، سرمایه و سطح سواد روستائیان اثر مثبت و سطح زیر کشت و ماشین‌آلات اثر منفی‌روی بهره‌وری کشاورزی دارد. اين مطالعه نشان داده است كه افزایش دستمزد روستائی باعث کاهش مهاجرت و با افزایش دستمزد شهری نسبت به روستایی مهاجرت افزایش می یابد .بررسی ارتباط بین مهاجرت و نهاده‌های کشاورزی (شامل نیروی کار فعال، موجودی سرمایه، سطح سواد، ماشین‌آلات و سطح زیر کشت) نشان داه است که افزایش سرمایه، نیروی کار و سطح سواد باعث کاهش مهاجرت و افزایش سطح زیر کشت و ماشین‌آلات باعث افزایش مهاجرت می‌شود .

مباني نظري

مالتوس، اولين اقتصادداني بود كه موضوع جمعيت و انتقالات آن را به عنوان يك متغير تأثيرگذار بر مباحث توسعه مطرح كرد، وي با پيش كشيدن موضوع «اشتياق جنسي ميان افراد»، چنين عنوان مي‌كرد كه اين ميل آنقدر جمعيت را افزايش خواهد داد تا مواد غذايي لازم براي پاسخگويي به نياز تغذيه جمعيت روز به ازدياد كافي نباشد. مالتوس معتقد بود وقتي كه دستمزد كارگران بيش از سطح معيشت آنها تعيين گردد، آنها زودتر ازدواج كرده و به ازدياد نسل خواهند پرداخت (گيليس، 1385، 299). اما با ازدياد جمعيت، عرضه نيروي كار نيز افزايش خواهد يافت و به دليل قانون بازده نزولي در بخش كشاورزي، به زودي دستمزدها به سطح حداقل معيشت كاهش مي‌يابند. از نظر مالتوس چنين فراگردي در درازمدت باعث بروز قحطي و افزايش مرگ و مير شده و در نتيجه جمعيت كاهش مي‌يابد.

از نظر مالتوس، جمعيت با تصاعد هندسي و مواد غذايي با تصاعد حسابي افزايش مي‌يابند و در نتيجه هرگز رشد توليد مواد غذايي از رشد جمعيت پيشي نخواهد گرفت. در نظر نگرفتن متغير تكنولوژي در تابع توليد و نيز تأكيد بيش از حد به كاهش جمعيت در مخرج كسر[4]  از جمله مهم‌ترين انتقادات وارده بر نظريه جمعيتي مالتوس است.

پس از مالتوس، در «نظريه توسعه ريكاردو» نيز موضوع جمعيت و رشد آن مورد توجه قرار گرفت. ريكاردو بر خلاف مالتوس، انباشت سرمايه در صنايع مدرن را موتور محركه توسعه قلمداد مي‌كرد و از ديدگاه او سرمايه همان وجه دستمزد بود كه آن را به عنوان حاصل جمع پرداخت‌ها به نيروي كار، پيش از فروش كالاهاي توليد شده به وسيله آن نيروي كار مصرف شده و پرداخت‌هاي لازم را براي خريد سازه‌ها و ابزارآلات مكمل مصرف نيروي كار تعريف مي‌كرد (هايامي، 1386، 105).

ريكاردو معتقد بود كه حداقل دستمزد معيشتي كارگران صنعتي به قيمت مواد غذايي بستگي دارد كه به دليل كشت زمين‌هاي نامرغوب در اثر افزايش تقاضا، قيمت آن افزايش مي‌يابد. با افزايش قيمت مواد غذايي، الزاماً ‌سطح دستمزد اسمي كارگران نيز براي حفظ حداقل معيشت افزايش مي‌يابد كه در نتيجه سودآوري سرمايه‌گذاري در بخش مدرن اقتصاد كاهش يافته و در نهايت روند رشد اقتصادي با خروج سود از بازار مدرن متوقف مي‌شود. محوريت مدل ريكاردو نيز بر بازدهي نزولي در بخش كشاورزي بود كه به عنوان محدوديت در رشد بخش مدرن مطرح مي‌گردد.

اما اولين اقتصادداني كه علاوه بر موضوع رشد جمعيت، نقل و انتقالات و مهاجرت آن را نيز مورد توجه قرار داد، «آرتور لوييس» بود كه در قالب يك مدل اقتصادي دوگانه به تفسير علل مهاجرت نيروي كار پرداخت. لوييس اقتصاد را شامل دو بخش سنتي (كشاورزي روستايي) و مدرن (توليد صنعتي شهري) مي‌داند. بر اساس مدل وي، توليد نهايي نيروي كار در بخش كشاورزي صفر و در بخش مدرن شهري بالاتر از صفر است. در نتيجه انتقال نيروي كار روستايي به شهرها، تغييري در توليد بخش سنتي ايجاد نخواهد كرد و مقدار توليد كشاورزي كاهش نخواهد يافت. از سوي ديگر مازاد نيروي كار بخش سنتي مي‌تواند اضافه تقاضاي نيروي كار بخش مدرن را تأمين كند و از اين طريق مانع افزايش دستمزدهاي شهري و كاهش نرخ سودآوري بخش مدرن شود. توسعه و رشد صنعت نيز به نوبه خود باعث توسعه و رشد بخش كشاورزي با ابداع تكنولوژي‌هاي جديد شده و از اين طريق رابطه‌اي دو سويه بين بخش سنتي و بخش مدرن ايجاد مي‌شود. در اين راستا لوييس عرضه نيروي كار روستايي را افقي و داراي كشش بي‌نهايت فرض مي‌كند كه هر زمان بخش مدرن نيازمند نيروي كار جديد باشد، بدون فشار آوردن بر دستمزد شهري، مازاد تقاضاي آن تأمين مي‌شود.

بررسي‌هاي بعدي نشان داد كه فروض لوييس بيش از حد ساده و خوش‌بينانه است. مدل لوييس نمي‌توانست بيكاري شهري را توضيح دهد. او فرض مي‌كرد كه آهنگ انتقال نيروي كار روستايي به شهرها با آهنگ رشد اقتصادي و تقاضاي نيروي كار آن متناسب است. اما چنانچه سودهاي اضافي سرمايه‌داران در تجهيزات سرمايه‌اي پيچيده‌تر و «كاراندوز» سرمايه‌گذاري شوند، ضمن افزايش توليدكل، بيكاري نيز افزايش مي‌يابد (تودارو، 1389، 85). الگوي لوييس ممكن است به نتايجي دست يابد كه برخي از صاحب‌نظران از آن با عنوان «رشد ضدتوسعه‌اي» ياد مي‌كنند.

دومين شخصي كه بر اساس يك الگوي اقتصاد دوگانه به تحليل و بررسي نقل و انتقال جمعيت پرداخت، «مايكل تودارو» بود. وي در مقاله خود در سال 1969، ذهنيت به وجود آمده در اثر مدل دوگانه لوييس را بر هم زد و در همان قالب اقتصاد دوگانه، مباحث جديدي را مطرح كرد.

اين مدل توسط هريس و تودارو گسترش يافت و به «مدل هريس-تودارو» معروف شود. آنها مهاجرت از روستا به شهر را عمدتاً ‌تحت تأثير دو عامل اختلاف درآمد در شهر و روستا و اختلاف نرخ بيكاري در اين دو منطقه مي‌دانند. الگوي هريس-تودارو فرض مي‌كند كه مهاجرت بيشتر واكنشي عقلاني و اقتصادي است نسبت به تفاوت درآمد مورد انتظار تا درآمد واقعي در شهر و روستا (تودارو، 1389، 290). به عبارت ديگر آن گونه كه لوييس ادعا مي‌كرد، مهاجرت تنها تحت تأثير اختلاف درآمد در شهر و روستا نيست، بلكه تابعي از اختلاف «درآمد انتظاري» بين شهر و روستاست (عبادي، 1376، 3).

 برخي از تحليل‌گران اوليه مهاجرت، ميان عوامل «جذب» و دفع نيروي كار تمايز قائل مي شدند و معتقد بودند كه مهاجرت از روستا به شهر ممكن است به تحولات مثبت در شهرها و با تحولات منفي در روستاها منجر شود. مدل هريس- تودارو براي مهاجرت از روستا به شهر، اين دو مجموعه از عوامل را در هم ادغام كرده و در اين رهگذر تفاوت دستمزد شهري- روستايي را عامل محرك در مهاجرت در نظر مي‌گيرد (گيليس، 1385، 341).

در واقع مشاهده نرخ بيكاري بالا در برخي از مناطق شهري همزمان با نرخ بالاي مهاجرپذيري آنها اين گمان را تقويت مي‌كند كه اختلاف دستمزد انتظاري ميان نقاط شهري و دستمزد روستايي حتي با وجود بيكاري بالا، مي‌تواند عامل تعيين‌كننده مهاجرت از روستا به شهر باشد.

در نتيجه بر اساس نظريه هريس- تودارو و بر خلاف نظريه لوييس و ساير اقتصاددانان كلاسيك، جريان مهاجرت در كشورهاي در حال توسعه ممكن است اصولاً يك جريان متعادل كننده نباشد كه موجب برابري سطوح درآمدي شهر و روستا را فراهم كند.

در سال 1985، «ويليام كول و ريچارد سندرز» در مقاله خود تحت عنوان «مهاجرت داخلي و بيكاري شهري در كشورهاي جهان سوم»، تئوري هريس تودارو را از اين نقطه نظر به چالش كشاندند كه ممكن است مهاجران روستايي هرگز نتوانند شغلي در بخش مدرن پيدا كنند و در نتيجه جذب بخش غيررسمي شهري شوند (عبادي، 1376، 5).

آنها نشان دادند كه نظريه هريس-تودارو نمي‌تواند به عنوان يك «نظريه عام» جهت تبيين علت مهاجرت از شهر به روستا مطرح شود چرا كه اين نظريه تنها مي‌تواند در مورد مهاجراني صادق باشد كه داراي سرمايه انساني (آموزش و مهارت كافي) هستند. اين در حالي است كه بخش اعظم مهاجران كساني هستند كه داراي هيچ‌گونه مهارتي كه مناسب بخش شهري باشد، نيستند.

موضوع ديگري كه در بررسي مدل هريس-تودارو حائز اهميت است آن است كه اين الگو و الگوهاي مشابه كه منحصراً بر عامل تفاوت درآمد به عنوان عامل تعيين‌كننده تصميم به مهاجرت تأكيد دارند، نشان مي‌دهندكه كارگران بايد در شهر در صدد به دست آوردن شغلي باشند كه درآمد بيشتري را نصيب آنان كند. اما اين الگوها بيشتر ساخته و پرداخته شرايط اقتصادي كشورهاي توسعه يافته است كه فرض ضمني آنها وجود شرايط اشتغال كامل است در حالي كه ويژگي‌هاي نهادي كشورهاي در حال توسعه نشان مي‌دهد كه‌ اين كشورها با مسأله حاد بيكاري مزمن دست به گريبانند و در نتيجه مهاجران نمي‌توانند انتظار داشته باشند كه در كوتاه‌ترين زمان ممكن شغلي براي خود مهيا كنند و لاجرم وارد بخش غيررسمي اقتصاد مي‌شوند. نهايتاً‌ اينكه فرد به هنگام تصميم‌گيري در مورد مهاجرت بايد بين احتمال خطر بيكاري و يا كم‌كاري براي مدت زمان طولاني در مقابل مابتفاوت درآمد واقعي مثبت بين شهر و روستا تعادل برقرار كند.

تودارو الگوي مهاجرت هريس-تودارو را داراي ويژگي اساسي به شرح زير مي‌داند (تودارو، 1389، 295):

1- انگيزه مهاجرت اساساً‌ ملاحظات عقلاني اقتصادي سود و هزينه نسبي است و گرچه عمدتاً‌ مالي است اما در ضمن رواني نيز هست.

2- تصميم به مهاجرت بستگي به تفاوت‌هاي «مورد انتظار» بين دستمزد واقعي در شهر و روستا دارد و نه تفاوت‌هاي واقعي بين آنها.

3- احتمال به دست آوردن شغل در شهر با نرخ بيكاري شهر رابطه معكوس دارد.

4- در صورت وجود اختلاف بسيار ميان درآمدهاي مورد انتظار در شهر و روستا، وجود نرخ‌هاي مازاد بر نرخ‌هاي رشد امكانات اشتغال شهري نه تنها ممكن است بلكه منطقي و حتي محتمل است.

تصريح مدل هريس-تودارو

براي تخمين تابع مهاجرت با استفاده از داده‌های سری زماني از کشش‌ها استفاده مي‌شود (تودارو،1976، 142). در مدل مهاجرت، ميزان مهاجرت از روستا به شهر تابع تعداد مهاجرانی است که از نواحی روستایی به سمت شهرها حرکت می‌کنند. از آنجا كه داده‌های سری زمانی مربوط میزان مهاجرت از روستا به شهر معمولاً در دسترس نيست، از رابطه زیر برای تخمین میزان مهاجرت استفاده مي‌شود:

Mt=Put-(1+g)Put-1

 كه در آن Mt ميزان مهاجرت از روستا به شهر، P­ut جمعيت شهري كشور در سال جاري، Put-1 جمعيت شهري كشور در سال قبل و g نرخ رشد طبيعي جمعيت شهري كشور است.

در این مدل میزان مهاجرت نیز تابعی از نرخ دستمزد شهری و روستایی است که برای بدست آوردن آنها به ترتیب از روابط (1) و (2) استفاده مي‌شود. در بخش شهری دستمزد با استفاده از تولید سرانه شهری (تولید برابر با مجموع تولیدات در بخش صنعت و خدمات در نظر گرفته مي‌شود) و در بخش روستایی با استفاده از میانگین بهره‌وری نیروی کار (نسبت ارزش تولید کشاورزی به جمعیت در بخش کشاورزی) به طور تقریبی تخمین زده مي‌شود. در روابط (1) و (2)، Yut  ارزش توليد شهري در سال t، Put جمعيت شهري در سال t، Yrt ارزش توليد روستايي (معادل ارزش توليد كشاورزي) در سال t، و Prt جمعيت روستايي در سال t است.

 

بنابراين با توجه موارد عنوان شده، مدل مهاجرت را مي‌توان به صورت زير نشان داد:

Mt=f(Wut-Wrt )

در اين مدل Mt ميزان مهاجرت از روستا به شهر در زمان t، f تابع نيروي كار، Wut ميزان دستمزد شهري، Wrt ميزان دستمزد روستايي است. چون در مناطق شهري بيكاري وجود دارد، فرض مي‌شود كه ميزان مورد انتظار دستمزدها در مناطق شهري را مي‌توان با دستمزدهاي مناطق روستايي مقايسه كرد. در نتيجه ميزان دستمزد انتظاري در مناطق شهري عبارت است از حاصل‌ضرب دستمزد واقعي در احتمال پيدا كردن كار به صورت زير بيان مي‌شود (گيليس، 1385، 341):

           (3)

در اين رابطه،  عبارت است از ميزان دستمزد انتظاري در مناطق شهري و p احتمال پيدا كردن شغل است. يك روش ساده پيدا كردن p استفاده از رابطه (4) است:

كه در آن  ميزان اشتغال و  ميزان بيكاري در مناطق شهري است. چون در اين رابطه   حاصل‌ضرب دستمزد در ميزان اشتغال مناطق شهري است، در نتيجه مهاجرت در يك دوره زماني مشخص به سه عامل شكاف ميان دستمزد شهري و روستايي، ميزان اشتغال در مناطق شهري و واكنش مهاجران بالقوه به فرصت‌هاي شغلي ايجاد شده، بستگي دارد (همان، 342). به عبارت ديگر مي‌توان تابع مهاجرت را به صورت زير بازنويسي كرد:

Mt=h(pWut-Wrt )

كه در آن h ميزان واكنش مهاجران بالقوه روستايي به فرصت‌هاي شغلي جديد ايجاد شده است. در اين مدل پيش‌بيني مي‌شودكه تا زماني كه   بزرگتر از Wrt باشد، مهاجرت روستاييان به شهرها همچنان ادامه داشته باشد. اين روند تا زماني ادامه خواهد داشت كه  با Wrt برابر شود و اگر چنانچه Wrt از  بزرگتر شود، جريان جويندگان نااميد كار از مشاغل شهري به روستاها باز مي‌گردد.

از جمله ويژگي‌هاي جالب توجه مدل فوق آن است كه افزايش در دستمزدهاي شهري مستلزم افزايش بيكاري به گونه‌اي است كه مجدداً‌ تعادل برقرار شود. به بيان ديگر، افزايش تقاضاي نيروي كار يا هر عامل ديگري كه موجب افزايش سطح دستمزدهاي مناطق شهري و افزايش شكاف دستمزد ميان مناطق شهري و روستايي شود، باعث افزايش بيكاري شهري مي‌شود. به گونه‌اي كه به كارگيري سياست‌هاي افزايش اشتغال از نوع كينزي آن در مناطق شهري، بدون كوشش در بهبود همزمان درآمدها و فرصت‌هاي برابر اشتغال روستايي، مي‌تواند به موقعيت متناقضي منتهي شود كه اشتغال بيشتر در شهرها موجب سطح بيكاري بيشتر در شهرها و حتي روستاها شود (تودارو، 1389، 295).

يك تصريح از مدل هريس-تودارو كه در مطالعات تجربي به كار مي‌رود به صورت زير است كه در آن عوامل غيراقتصادي از جمله سطح سواد مهاجران نيز بدان افزوده شده است:

Mt=f(Wrt , Wut, Ut , Et , INFy)          (5)

با توجه به صورت كلي فوق، مدل نهايي را مي‌توان به صورت زير تصريح كرد:

 

 

در اين تصريح متغيرها عبارتند از:

Mt: تعداد مهاجران از روستا به شهر

Wut: دستمزد شهري

Wrt: دستمزد روستايي

Et: سطح سواد مهاجران (به عنوان يك متغير غيراقتصادي)

Ue: نرخ اشتغال شهري

INFy: درآمد بخش رسمي شهري

WR: نسبت دستمزد شهري به روستايي

بررسي‌هاي برخي از شواهد آماري مهاجرت در ايران طي دوره 1385-1375

بررسي روند مهاجرت طي سه دوره 65-1355، 75-1365 و 85- 1375 نشان مي‌دهد كه حجم مهاجرت در دوره 85-1375 نسبت به دوره 65-1355 دو برابر شده است و نسبت تعداد مهاجران به جمعيت ميان دوره از 14 درسددر دوره 65-1355 به 19 درصد در دوره 85-1375 افزايش يافته است (مركز آمار ايران، 1386، 5).

در فاصله سال‌هاي 85-1375، مجموعاً 12148148 نفر محل سكونت خود را ترك كرده و در محلي غير از محل اقامت قبلي خود ساكن شده‌اند. از اين تعداد، محل اقامت قبلي 11783772 نفر (0/97 درصد) داخل كشور و 260495 نفر (14/2 درصد) خارج از كشور و 103991 نفر (86/0 درصد) نيز محل اقامت قبلي خود را ذكر نكرده‌اند.

از مجموع 11783772 نفري كه محل اقامت خود را در داخل كشور تغيير داده‌اند، 4774041 نفر (51/40 درصد) در بين استان‌هاي كشور و 7009731 نفر (49/54 درصد) در داخل استان‌هاي محل زندگي خود جابه‌جا شده‌اند. همچنين از مجموع 7009731 نفر كه در محدوده استان خود محل زندگي خود را تغيير داده‌اند، محل اقامت قبلي 3898043 نفر (61/ 55 درصد) شهرستان محل سرشماري و 3111690 نفر (39/44 درصد) شهرستان‌هاي ديگر استان محل سرشماري بوده است.

از سوي ديگر بررسي مهاجران بر حسب منشأ شهري يا روستايي نشان مي‌دهد كه از مجموع 11783772 نفر، محل اقامت قبلي 8389676 نفر (20.71 درصد) نقاط شهري (مبدأ شهري) و 3394096 نفر نقاط روستايي (مبدأ روستايي) داشته‌اند.

از مجموع 3394097 نفر كه محل اقامت قبلي خود را روستا اعلام كرده‌اند، 2330054 نفر (65/68 درصد) به شهر (مهاجرت روستا به شهر) و 1064043 نفر (35/31 درصد) به ساير نقاط روستايي (مهاجرت روستا به روستا) مهاجرت كرده‌اند.

ادامه بررسي‌هاي آماري گوياي اين مطلب است كه 7009733 نفر از مهاجران در داخل استان محل اقامت خود جابه‌جا شده‌اند، كه اين تعداد 7/57 درصد از كل مهاجران طي دوره 85-1375 را تشكيل مي‌دهد.

 

جدول1: تعداد مهاجران وارد شده طي سه دوره 65-1335، 75-1365 و 85-1375

دوره

تعداد

نسبت مهاجران به

جمعيت ميان دوره (درصد)

1335-65

5820625

14

1365-75

8718770

16

1375-85

12148148

19

مأخذ: مركز آمار ايران

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

- ابراهيم‌زاده، عيسي، وارثي، حميدرضا و اكبري، محمود، نقش مهاجرت‌هاي روستايي در اسكان غيررسمي (مطالعه موردي متروپل اهواز)[5]

- باقري فريده، برآورد تابع مهاجرت هريس و تودارو بر پايه درآمد انتظاري و توسعه منطقه‌اي، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشكده علوم اقتصادي و سياسي دانشگاه شهيد بهشتي، 1375

- تودارو، مايكل، توسعه اقتصادي در كشورهاي جهان سوم، ترجمه غلامعلي فرجادي، انتشارات كوهسار، چاپ هفدهم، تهران، 1389

- رييس دانا، فريبرز، بررسي‌هاي كاربردي توسعه و اقتصاد ايران، نشر چشمه، چاپ اول، تهران، 1389

- زنگنه، يعقوب، تحليل كمي مهاجرت و رشد جمعيت استان سيستان و بلوچستان در رابطه با تحولات بازار كار آن در فاصله سال‌هاي 1385-1365، مجموعه مقالات چهارمين كنگره بين‌المللي جغرافيدانان جهان اسلام، فروردين 1389

- سرايي، حسن، مرحله اول گذار جمعيتي ايران، نامه علوم اجتماعي، شماره 9 و 10، پاييز و زمستان 1376

- سيدميرزايي، سيد محمد، انتقال جمعيتي، علل و نتايج اقتصادي و اجتماعي آن، نامه علوم اجتماعي، شماره 12، پاييز و زمستان 1377

- عبادي، جعفر، كاربردي از فرضيه درآمد انتظاري تودارو (بيكاري شهري و مهاجرت روستايي به شهر در ايران)،

- عرب‌مازار، عباس و كشوري‌شاد، علي، بررسي اثر تغيير ساختار سني بر جمعيت و رشد اقتصادي، فصلنامه پژوهش‌هاي اقتصادي، شماره 15، بهار 1384،

- غفاري‌مقدم، زهرا و صبوحي، محمود، بررسی عوامل موثر بر مهاجرت از روستا به شهر در ایران،

- كريمي هسنيجه، حسين و عابدي، عليرضا، مهاجرت و تغيير در بهره‌وري كشاورزي

- گيليس، مالكوم، اقتصاد توسعه، ترجمه غلامرضا آزاد (ارمكي)، نشر ني، چاپ دوم، تهران، 1385

- مركز آمار ايران، نتايج سرشماري عمومي نفوس ومسكن سال 1385

- هايامي، يوجيرو، اقتصاد توسعه از فقر تا ثروت ملل، ترجمه غلامرضا آزاد (ارمكي)، نشر ني، چاپ دوم، تهران، 1386

 

- BEN JELILI Riadh, RURAL-URBAN MIGRATION : ON THE HARRIS-TODARO MODEL, Maître de Conférences à l’ université de Bretagne Sud

- Derek Laing, Chuhwan Park, Ping Wang, AModified Harris-Todaro Model

of Rural-Urban Migration For China

- Khan, M. Ali Khan, The Harris-Todaro Hypothesis, Abram Hutzler Professor of Economics

The Johns Hopkins University, Baltimore, USA Pakistan Instiyute Of  Development Economics

- P.Todaro, Micheal, A Model of Labor Migration and Unemployment in Developed Countries, The American Economic Review, Volome 59, Issue 1 (1969), 138-148.


[1] - Reluctant Labour

[2] - بررسي وضعيت سني مهاجران در ايران بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385، نشان مي‌دهد كه 49.8 درصد از مهاجران در فاصله سني 15 تا 29 سال قرار داشته‌‌اند كه از اين ميان 32.4 درصد در فاصله سني 15 تا 24 ساله بوده‌اند. بررسي‌هاي آماري مهاجران در انتهاي گزارش قيد شده است.

[3] - بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385، سهم زنان از كل مهاجران 44.4 درصد بوده است. اين سهم بر اساس سرشماري سال 1355 در حدود 38.4 درصد بوده است.

[4] - مالتوس معتقد بود كه براي جلوگيري از كاهش درآمد سرانه، مخرج كسر يعني P كه معرف جميعت است، بايد كاهش يابد به عبارت ديگر جهت عليت توسعه را از سمت كاهش جمعيت به درآمد سرانه ارتباط مي‌داد در حالي كه اگر آهنگ رشد صورت از آهنگ رشد مخرج بيشتر باشد، باز هم درآمد سرانه افزايش خواهد يافت.

[5] - تعدادي از مقالاتي كه به صورت فايل PDF يافت شد فاقد عنوان نشريه‌اي كه اين مقالات در آن چاپ شده‌اند، بود. به همين دليل امكان معرفي نشريات حاوي اين مقالات ميسر نشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 11:48  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

مديريت حمل­ونقل شهري

نظام حمل و نقل و ترافيك به عنوان بخشي از فعاليت هاي شهري بيان كننده پويايي و حيات يك مجموعه شهري است بدون شك بدون جابجايي نمي‌توان شهري را زنده و پويا تصور نمود، اين فعاليت امروزه چنان با زندگي بشر عجين شده است كه تقريباً نمي‌توان آن را جدا از فعاليت هاي روزمره به شمار آورد، حمل و نقل و ترافيك چون شبكه به هم تنيده‌اي تار عنكبوتي و هزار تو روزانه ميليون­ها ساعت از وقت شهروندان راتلف مي‌كند. امروزه، مهندسان برنامه‌ريزي و حمل و نقل سعي مي‌كنند معضل در هم پيچيده ترافيك را حل كنند اما به دليل بي‌توجهي به اصول برنامه‌ريزي حمل و نقل و ترافيك درتهيه طرح جامع و تفضيلي و ساير طرح‌هاي كالبدي شهرها بي قواره رشد كرده‌اند و هم سنگ آن معابر تنگ تر شده و خدمات حمل و نقل از اين توسعه عقب افتاده ‌است. سال‌هاست مديران حمل و نقل شهرها در اين انديشه هستند كه سيستم پيچيده حمل و نقل را تحت كنترل خود درآورند تا از تغييرات متنوع اين سيستم پويا در جريان باشند و پديده‌هايي را كه بر عملكرد سيستم حمل ونقل موثرند شناسايي و تأثيرات حمل و نقل رابر ساير عناصر شهري نيز پيش‌بيني كنند بي‌ترديد در سال‌هايي كه نبود نيرويي متخصص و فقدان تجهيزات و فناوري روز امكان چنين رويه مديريتي را از تصميم گيران حمل و نقل شهري سلب كرده بود لاجرم بايد به روش آزمون و خطا بسنده مي‌شد اما امروز شرايط جديدي پيش رو است. همه روزه تغييرات مختلفي در سيستم حمل و نقل شهري بروز مي‌كند كه برخي ناشي از طرح‌هاي حمل و نقلي و بخشي ديگرنيز عارضه تصميمات غير حمل و نقل و ترافيكي است كه سيستم حمل و نقل را از خود متاثرمي ‌سازد. تغييرات و تاثيرات، ويژگي ماهوي سيستم حمل ونقل وترافيك است سيستم حمل و نقل ر ا از خود متاثر مي‌سازد و از آن قابل حذف نيست. اما تاثير و تاثيرات بايد در مسيري هدايت شده وتحت كنترل به وقوع بپيوندد. اگر چنين نباشد شهر كه به منزله زيستگاه و سكونت وحيات بشري است به آزمايشگاهي بدل مي‌شود كه هر روز به بهايي گران، ايده وسليقه‌اي را در آن مي‌آزمايند. اگر نامطلوب بود عوارض را شهروندان متحمل مي‌شوند و اگر در جايگاه پديده‌اي مثبت جلوه كرد بايد با ديگر پديده‌هاي نامطلوب (كه به خطا در سيستم حمل و نقل حاضرند) دست و پنجه نرم كند. تاريخچه مديريت شهرها مملو از تجربه تصميم‌گيري‌هاي عجولانه‌اي است كه نه تنها براي رفع مشكلات تاثيري نداشته‌اند، بلكه خود باني تحميل مشكلات افزون‌تر بوده اند و چنانچه پيش از اجرا عوارض سنجي نشوند و از حدود اثربخشي آنها اطمينان حاصل نشود خود پديده‌اي مشكل ساز خواهند بود و براي دستيابي به مديريت كارآمد حمل و نقل شهري نيازمند توجه بيشتر به طراحي و مهندسي معابر در كنارتوجه به برنامه‌ريزي حمل ونقل هستيم. چرا كه بسياري از مشكلات ترافيكي الزاماً به دليل كمبودهاي زير ساختي نبوده و عملكردها و استفاده‌هاي نابه جا ازتجهيزات و امكانات موجود آن را تشديد مي كند و بايد اذعان كرد كه در بهبود سيستم حمل و نقل شهري نمي‌توان نگرش مقطعي و موردي داشت و بايد نگرش جامع در تصميمات ترافيكي لحاظ شود و صرف خريد تجهيزات و گسترش شبكه و ساختن بزرگراه نمي‌توان به اين مهم دست يافت و مادامي كه سيستم حمل و نقل عمومي كارآمدي مهيا نشود، خودروهاي شخصي و مسافربرها سطح شبكه راه‌ها را اشغال خواهند كرد.

 

تأسيسات ترافيكي:

برنامه ريزي ترافيك وسيله‌اي است براي سرمايه‌گذاري بزرگ در ايجاد تأسيسات حمل و نقل شهري، هدف آن نيز تأمين نيازهاي جامعه و حفاظت ا زمحيط زيست است امروز، شهرسازان به اين نتيجه رسيده‌اند كه هدف توسعه صرف نيست بلكه كيفيت زيست اهميت بيشتري دارد، شهرداري مسئول ايجاد و نگهداري تأسيسات ترافيك شهري است در شبكه راههاي شهري براي دسترسي كوتاه پياده‌روها و براي دسترسي بلند سواره رو ها هستند، گره گاهها، پايانه‌ها، ايستگاههاو پاركينگ‌هاي ترافيك سواره بخش مهمي از تأسيسات ترافيكي است.

 

برنامه­ريزي ترافيك:

بخشي از برنامه ريزي شهري است، ارتباطات به معني تغيير مكان، انسان كالا و اطلاعات، دراساس به فعاليت‌هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه شهري وابسته است جامعه شهري هم اكنون به اهميت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و به ويژه زيست محيطي ترافيك وقوف يافته است.

 

انواع راههاي شهري:

خيابانها و جاده‌هاي شهري از دو نظر طبقه بندي مي‌شوند عملكرد يا نوع بهره برداري و طرح هندسي طبقه بندي راههاي شهري از نظر عملكرد و بار ترافيك به 3 گروه كلي و متمايز از هم تقسيم مي‌شوند.

1- راههاي شرياني درجه 1

2- راههاي شرياني درجه 2

3- خيابانهاي محلي

 

راههای شریانی درجه 1: راهي است كه امكان ارتباط با شبكه راههاي برون شهري را تأمين مي‌كنند در شهري كوچك راه شرياني درجه 1 معمولاً بخشي از شبكه راههاي برون شهري به حساب مي‌آيد كه از داخل شهر مي‌گذردحداكثر سرعت مجاز در راههاي شرياني درجه 1 بين 70 تا 90 كيلومتر است و اين راه خود به 3 دسته تقسيم مي‌شود.

 

آزاد راه:

راهي است كه در تمام طول آن ترافيك دو طرف به طور فيزيكي از هم جداست و جريان عبوري در آن بدون وقفه (آزاد) است يعني وسايل نقليه موتوري جز هنگام تصادف يا راهبندان ناچار به توقف نمي‌شوند. براي تأمين چنين وضعيت اجازه ساخت تقاطع همسطح داده نمي‌شود.

بزرگراه:

راهي است كه ترافيك دو طرف به طور فيزيكي از هم جداست ولي در طولهاي مشخصي از آن مي‌توان جريان ترافيك را پيوسته فرض كرد.

 

راه عبوري، كنار گذر (كمربندي):

ادامه راههاي برون شهري دو طرفه در داخل شهرهاي معمولاً متوسط و كوچك

 

راههای شرياني درجه 2: جابه جايي يك وظيفه اصلي است ولي بر خلاف راههاي شرياني درجه 1 تنها نقش اصلي نيست و بايد با نقش دسترسي كه آن هم اصلي است رقابت كند به دليل تعارضي كه بين نقش‌هاي دسترسي و جابجايي وجود دارد هر چه دسترسي بيشتر باشد از كارآيي راه در جابه جا كردن وسايل نقليه كاسته مي‌شود و سرعت معمولاً در اين نوع راه بين 40 تا 60 كيلومتر است.

 

راههاي محلي:

سرعت وسايل نقليه بايد در آن كم باشد حداكثر سرعت 30 كيلومتر است، اين خيابانها بستر تشكيل دهنده محيط‌هاي شهري‌اند. و زندگي، كار، جنب و جوش و گردش و خريد در آن جريان دارد اين خيابانها عنصر تشكيل‌دهنده معماري شهري‌اندودر ايجاد جاذبه‌هاي بصري و فضاسازهاي دلپذير و در هويت و جهت دادن به محل مؤثرند.

 

ظرفيت راههاي شهري:

بيشترين تعداد وسايل نقليه‌اي كه عبور آنها در مدت يك ساعت با كيفيتي معين از يك مقطع يا طول يكنواختي از راه امكان پذير باشد ظرفيت مي‌گويند به عبارت ديگر ظرفيت به معناي حداكثر توان عبور ترافيك موتوري يا پياده از يك قسمتي از مقطعي از راه است دانستن حدود اين توان براي برنامه‌ريزي و طراحي راههاي جديد و همچنين استفاده بهتر از راههاي موجود ضروري است شبكه راهها نيز مانند هر شبكه فيزيكي ديگر ظرفيت‌هاي معين و محدودي دارد و چنانچه حجم ترافيك از حدي معين تجاوز كند كيفيت آمد و شد پايين مي آيد. وقتي كه حجم ترافيك راه از ظرفيت مطلق آن بيشتر شود راهبندان ايجاد مي‌شود. ظرفيت تا اندازه زيادي تابع رفتار رانندگان، مديريت، تركيب و تغييرات زماني حجم ترافيك است اصلاح ترافيكي شبكه راهها در مقايسه باتوسعه فيزيكي آنها بسيار كم هزينه‌تر است شهرهايي كه مديريت ترافيك آنها با شهرهاي بزرگ ما وضعيتي مشابه داشتند توانستند با استفاده هماهنگ از مهندسي ترافيك، آموزش عمومي و اجراي محكم و مداوم مقررات راهنمايي و رانندگي وضعيت آشفته ترافيك خود را سامان دهند.

 

عوامل كاهش ظرفيت:

 افزايش دسترسيها در ظرفيت راههاي شهري اثري تعيين كننده مي‌گذارد هر چه تعداد دسترسيها بيشتر باشد از ظرفيت كاسته مي‌شود ساير اصطكاكهاي ترافيكي نظير پاركينگ‌هاي حاشيه‌اي، حضور پياده‌ها، مسافرگيريا اتوبوس‌ها و تاكسيها از ظرفيت خيابانها مي‌كاهد.

 

پاركينگ:

محاسبات نشان مي‌دهند كه مدت توقف هر اتومبيل بيشتر از مدت حركت آن است پيش بيني و تدارك فضاي كافي براي وسائل نقليه در مواقعي كه از آنها استفاده نمي‌شود از معضلات شهرها و به ويژه شهرهاي بزرگ است.

 

سطح توقف خودرو:

متوسط سطحي كه براي توقف هر اتومبيل در نظر گرفته مي‌شود 14 متر مربع است اگر متوسط تعداد سرنشين هر اتومبيل دو نفر فرض شود به طور متوسط هر سرنشين اتومبيل به حداقل 7 متر مربع از سطح شهر براي ايجاد پاركينگ نياز دارد و چون اتومبيل وسيله شخصي است حداقل دو جاي پارك لازم است يكي در محل سكونت و ديگري در محل كسب و كار يا محل هايي نظير خريد و....

 

مشكلات احداث:

 ساختن پاركينگ‌هاي وسيع و حتي چند طبقه در نقاطي نظير مراكز شهر كه اغلب با كمبود فضا برا ي توقف وسائط نقليه روبرو هستند به علت محدوديت و گراني زمين هزينه‌هايي هنگفت در بر دارد و بيشتر اوقات حتي اگر بودجه و اعتبار كافي نيز موجود باشد به علل گوناگوني همچون وجود ساختمانهاي تاريخي يا از بين رفتن بافت اصيل شهري، ساختن پاركينگ به اندازه كافي در مراكز شهري مقدور نيست تخليه پاركينگ‌ها در اين مناطق نيز اغلب در ساعاتي معين و در فاصله زماني كوتاهي صورت ميگيرد كه در نتيجه باعث افزايش وسائط نقليه در جاده‌ها و خيابانهاي مجاور و به طور ناگهاني و تراكم ترافيك مي‌شود.

محل پاركينگ:

 رانندگان وسائط نقليه شخصي بهترين محل را براي پاركينگ جلوكار يا سكونت خود و حداكثر در چند متري آن مي‌دانند. مهندسان ترافيك نيز بهترين محل را براي احداث پاركينگ در شهر نزديك ايستگاههاي اصلي و مركزي وسائط نقليه عمومي نظير اتوبوس راه آهن، مترو و پايانه‌هاي شهري و فرودگاهها مي‌دانند از مهمترين عوامل تعيين محل پاركينگ اندازه و ظرفيت آن است در تعيين محل ساخت پاركينگ بايد طوري طرح ريزي كرد كه حداكثر طي نيم ساعت 50 درصد ظرفيت پاركينگ تخليه شود و مسيرهاي مجاور آن قدرت كشش (ظرفيت) اين بار ترافيكي را داشته باشند.

پاركينگ كوچك ممكن است در ساعات اوج ترافيك اثر كمي بر ترافيك خيابانهاي مجاور داشته باشد، اما پاركينگ نسبتاً بزرگ، تراكم زيادي در خيابانهاي مجاور ايجاد كرده و سبب كندي حركت اتوموبيلها مي‌شود.

محل ورودي و خروجي پاركينگ بايد طوري انتخاب شود كه وسائط نقليه، هنگام ورود يا خروج، باعث قطع ترافيك و ايجاد مشكل براي ديگر استفاده‌كنندگان از پاركينگ نشوند.

در ايجاد پاركينگهاي بزرگ و چند طبقه – به ويژه در مركز شهر – بايد محتاط بود زيرا تجربه نشان مي‌دهد كه وجود اين گونه پاركينگها در هستة مركزي شهر، موجب توليد بيش از حد ترافيك مي‌شود و اغلب اوقات راهبندان و تصادفاتي را به دنبال دارد.

بهترين محل براي استقرار پاركينگها، پيرامون مركز شهر و دور از هستة مركزي شهر است. با قرارگيري پاركينگها، كمي دورتر از منطقة مركزي شهر، مي‌توان به وسيلة ناوگان اتوبوسراني و مترو، تعداد مسافر بيشتري را در داخل منطقه مركزي جابجا كرد. با اين كار، سطح راههاي مركزي شهر نيز كمتر اشغال مي‌شود.

بهترين محل براي استقرار پاركينگهاي كوچك و متوسط، خيابانهاي فرعي مجاور خيابانهاي اصلي است. براي ورود به اين نوع پاركينگها معمولاً از يك خيابان يك طرفه كمك گرفته مي‌شود و براي خروج از آن مي‌توان يك خيابان يك طرفة ديگر را به راه اصلي متصل ساخت.

 

انواع پاركينگ:

انواع پاركينگها در كشورهاي مختلف عبارتند از: خياباني، همسطح، چند طبقه، بامي، مكانيكي و زيرزميني، هر يك از اين پاركنيگها ويژگيهاي فني خاصي دارند كه در ذيل هر يك از آنها به اختصار توضيح داده مي‌شود.

 

الف: خياباني: هنگامي كه تعداد وسائط نقليه در شهر نسبت به ظرفيت خيابانها كمتر باشد استفاده وسائط نقليه از سطح خيابانها به عنوان پاركينگ مشكلي ايجاد نمي‌كند. اما اگر به تدريج بر تعداد اتومبيلها افزوده شود، كمبود فضاي عبور و مرور وسائط نقليه محسوس مي‌شود و در اين صورت، توقف وسائط نقليه در كنار خيابانها، در ساعاتي از روز يا حتي در تمام طول روز بايد ممنوع اعلام شود. اصولاً براي عبور و مرور وسائط نقليه ساخته مي‌شود، پس اولويت استفاده از سطح خيابانها با وسائط نقليه در حركت است و هنگامي كه ظرفيت خيابانها كافي نيست، بايد از توقف وسائط نقليه در آنجا جلوگيري كرد.

اگر چه پارك خياباني در اكثر شهرهاي دنيا پديده‌اي رايج و كمابيش عادي شده است، اما طرز پاك كردن در خيابانها نكتة مهمي است. رانندگان بر حسب مورد، وسيلة نقلية خود را موازي با جدول كنار خيابان يا در حالت زاويه‌دار با آن پارك مي‌كنند. در پارك موازي تعدادي كمتر و در پارك زاويه‌اي تعداد بيشتري از وسائط نقليه در كنار خيابان جاي مي‌گيرند. ورود و خروج از پاركينگ در حالت زاويه‌دار راحت‌تر از حالت موازي است و پارك زاويه‌اي، هنگام خروج وسيلة نقليه، با خطر قطع ترافيك عبوري همراه است.

براي افزايش ظرفيت پاركينگ خياباني، بايد ترتيبي داد كه از هر محل پارك در روز چند دفعه استفاده شود. در پاركينگهاي خياباني براي اين منظور مي‌توان از توقف سنج (پاركومتر) استفاده كرد.

 

ب: همسطح: پاركينگ همسطح به قطعه زميني گفته مي‌شود كه صرفنظر از شكل آن بتوان به عنوان پاركينگ مورد استفاده قرار داد. آن چه كه در مورد اين پاركينگ‌ها اهميت دارد، اين است كه قواعد اساسي طرح پاركينگ در آنها رعايت شود به طوري كه از قطعه زمين موجود حداكثر استفاده حاصل شود.

 

ج: چندطبقه: در مناطقي نظير مراكز شهرها كه زمين كمياب و گران است و يا نزديك فرودگاههاي بزرگ و ايستگاههاي مركزي مسافربري عمومي كه در آنها به تعداد نسبتاً زيادي محل پارك احتياج است ايجاد پاركينگ همسطح كافي و مقدور نيست در اين موارد به جاي پاركينگ‌هاي همسطح از پاركينگ‌هاي چندطبقه استفاده مي‌شود.

 

د: مكانيكي: در مكانهايي كه زمين بسيار كمياب و گران است و ايجاد پاركينگ بزرگ مقدور نيست. استفاده از وسايل مكانيكي نظير بالابرهاي مخصوص به جاي رابط با صرفه‌تر است.

 

هـ: پاركينگ‌هاي زيرزميني: اين نوع پاركينگ در زير خيابانها، ميدان، پارك و يا زيرزمين ساختمانهاي مسكوني و هتلها ساخته مي‌شود.

 

نتيجه‌گيري

الفباي مديريت شهري و حمل و نقل و ترافيك اذعان مي‌دارد كه براي ساخت و توسعه شهرها و اقدام به ساخت و ساز و توسعه شهر بايد با توجه به طراحي شبكه معابر عمومي انجام شود ولي متأسفانه در شهر تهران و مشابه آن در ساير كلان شهرهاي ايران ابتدا برج و ساختمان ساخته مي‌شود و معابر در اولويت دوم قرار گرفته است با نگاهي به طرح‌هاي جامع و تفضيلي شهري متوجه مي‌شويم كه تنها كمتر از 15 درصد از آنها به مطالعات حمل و نقل و ترافيك اختصاص يافته‌اند در حاليكه در كشورهاي پيشرفته يا در حال توسعه و حتي بعضي از كشورهاي آفريقاي جهان سومي كه موفق به حل معضل ترافيك شده‌اند حداقل 35 درصد از طرح‌هاي جامع شهري به مطالعات حمل و نقل و ترافيك اختصاص داده مي‌شود.

هر كدام از كاربري‌هاي مسكوني، تجاري، اداري، خدماتي، سفرهاي خاصي را ايجاد مي‌كنند كه تمام آنها بايد به صورت كامل در برنامه‌ريزي جامع شهرسازي در نظر گرفته شود. شايسته است كه از نظرات كارشناسان حمل و نقل و ترافيك (همانطور كه از 70 سال پيش تاكنون در ساير كشورها مورد استفاده قرار گرفته) در مباحث شهرسازي استفاده مي‌شود. به اين ترتيب وقتي در تغيير كاربري نظر يك مهندس ترافيك در كنار نظرات تخصصي كارشناسان محيط زيست و ساير متخصصان ذي‌مدخل در كنار نظرات تخصصي در كنار شهرسازي مورد توجه قرار گيرد، كمتر با چنين معظلاتي روبرو خواهيم شد.

يكي از مشكلات مهم موجود، ساختمان‌هايي هستند كه كاربري اداري يا تجاري دارند و در بدو امر بدون درنظر گرفتن ظرفيت معابر منطقه و تأمين فضاي پاركينگ به آنها مجوز تجاري يا اداري اعطا شده كه اين امر موجب معضلات ترافيك شده است. طبيعي است كه سازمان‌هايي بلند و مراكز تجمع جمعيتي و آموزشي و ورزشي و فرهنگي و تجاري و از قبيل آنها در كنار مجوزهاي لازم بايد مجوزهاي ترافيكي را نيز دريافت كنند يعني دستگاههايي كه اقدام به صدور مجوز به اين گونه ساختگاه‌ها مي‌كنند. بايد به پيامدهاي حمل و نقل و ترافيكي منطقه و محله مورد نظر نيز توجه كنند. (طبق مطالعات انجام شده در شهر مقدس مشهد، براي افزايش سرعت جريان ترافيك در معابري كه بدون توجه به مباحث برنامه‌ريزي حمل و نقل و ترافيك طراحي و اجرا شده‌اند به ميزان 1 كيلومتر بر ساعت نياز به سرمايه‌گذاري حدود 300 ميليارد ريال داريم). قابل ذكر است كه در نظام شهرسازي بايد به لحاظ «تئوريك» ارتباط متقابل، مستمر و تنگاتنگي بين مديريت كاربري زمين و مديريت حمل و نقل شهري وجود داشته باشد اما متأسفانه در جريان برنامه‌ريزي براي وسايل شهري نوعي جدايي مصنوعي بين اين دو ايجاد شده است.

واقعاً بي‌توجهي به كاربري‌ها و عدم توزيع متوازن و قابل قبول اين كاربري‌ها در سطح شهر، شرايط زيست شهري را مشكل خواهد كرد و اين ترددهاي سنگين و پيدايش تقاضاي زياد براي سفر و انتقال شهروندان در طول روز از نقطه‌اي به نقطه‌اي ديگر و توزيع متوازن و قابل قبول اين كاربري‌ها در حقيقت منجر به ايجاد گره‌هاي كور ترافيكي و از بين رفتن حجم زيادي از وقت، سرمايه، سوخت و سلامت شهروندان مي‌شود. بخش مهمي از اين كاربري‌ها اگر متناسب توزيع شود و در حقيقت اگر الگوي صحيحي براي توليد يا جذب سفر داشته باشيم قطعاً وضعيت ترافيكي تهران سامان بيشتري خواهد يافت.

بنابراين با نوعي مديريت عرضه كاربري‌ها و توزيع آنها مي‌توان بسياري از مشكلات فوق‌الذكر را حل كرده يا كمرنگ كرد. (در ساعات اوج تردد وسايط نقليه در مسير غرب به شرق بزرگراه همت در تهران فقط طي دو ساعت حدود 5600 ليتر بنزين علاوه بر مصرف عادي سوخت هدر مي‌رود.)

استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي مانند اتوبوس و راه‌آهن شهري علاوه بر نقش مهمي كه ترافيك دارند مي‌توانند در كاهش آلودگي هواي شهرها نيز نقش مهمي ايفا نمايند. اتوبوس در حال حاضر يكي از مهمترين وسائط نقليه عمومي مسافر در شهرهاي ايران است و همچنين در اكثر شهرهاي دنيا به عنوان يك وسيله ترابري عمومي نقشي عمده دارد و به سبب قابليت انعطاف و نزديك بودن خصوصيات آن به اتومبيل از لحاظ سرويس‌دهي از كارآيي بسيار زيادي برخوردار باشد. غير از اتوبوس راه‌آهن شهري كه به دو نوع يكي روزميني و زيرزميني تقسيم مي‌شود نيز نقش مهمي در حمل و نقل شهري دارند. رايج‌ترين نوع راه‌‌آهن روزميني در اين سيستم ترامواي و در نوع زيرزميني مترو است، با فراهم آوردن سيستم ترابري عمومي مناسب در شهر و برنامه‌ريزي جهت ترغيب هر چه بيشتر مردم در استفاده از وسائط نقليه عمومي با افزايش كيفيت ترابري عمومي به همراه درنظر گرفتن محدوديت‌هايي براي وسائط نقليه شخصي مي‌توان تا حدودي ترافيك شهري را سروسامان داد. تجربه نشان داده است در خيابانهايي كه تراكم متوسط آنها زياد است كليه وسائط نقليه تقريباً با يك سرعت حركت مي‌كنند ولي وسائط نقليه عمومي مجبورند در ايستگاهها توقف كنند و همين امر باعث كم شدن سرعت آنها مي‌شود كه با استفاده از روشهايي كه باعث اولويت دادن بيشتر به وسائط نقليه عمومي مي‌شود تا حدودي اين معضل را حل كرد كه به طور نمونه چند مورد توضيح داده مي‌شود.

 

خط ويژه اتوبوس

در اين روش، يكي از خطوط كناري يا مياني خيابانها به مسير حركت اتوبوس اختصاص داده مي‌شود. از نظر اجرايي اختصاص دادن خط كناري خيابانها به اتوبوس راحت‌تر است، اگر چه اشكالاتي نيز دارد كه در ذيل به آن اشاره مي‌شود:

1- وسائط نقليه‌اي كه به سمت راست حركت مي‌كنند، در محل تقاطعها خط ويژه را قطع مي‌كنند.

2- تخليه و بارگيري وسائط نقليه در ساعاتي از روز كه طرح اجرا مي‌شود مقدور نيست. اين مشكل، به ويژه اگر طرح در طول روز اعمال شود، از نظر اجرايي دشوارتر خواهد بود.

اختصاص خطوط مياني خيابانها به اتوبوس، فقط در جاده‌هايي كه در هر جهت بيش از دو خط دارند، مقدور است. زيرا لزوم در نظر گرفتن محلهايي براي احداث ايستگاه، امكان اجراي طرح را در خيابانهايي كه خطوط كمتري دارند، دشوار مي‌سازد. در اين روش، تخليه و بارگيري ساير وسائط نقليه نسبتاً به راحتي صورت مي‌گيرد اما عيب بزرگ كار در آن است كه مسافران اتوبوس براي آنكه از پياده‌رو به ايستگاه يا برعكس بروند، بايد جريان فعال ترافيك را قطع كنند و اين عمل باعث كاهش ايمني و افزايش تأثير وسائط نقليه مي‌شود.

در خيابانهاي يك طرفه ممكن است دو خط از خطوط خيابان به تردد اتوبوس اختصاص يابد كه در اين صورت، آن دو خط را در يك سمت خيابان و در مجاورت هم در نظر مي‌گيرند.

 

خيابان ويژة اتوبوس

در اين روش، همه يا قسمتي از طول يك خيابان در تمام يا ساعاتي از روز، فقط به عبور اتوبوس اختصاص مي‌يابد. اعمال اين روش معمولاً در جاهايي كه عبور عابران پياده زياد است (مانند مراكز خريد)، مؤثر و مفيد خواهد بود.

 

حق عبور ويژه در تقاطع­ها

براي استفادة بهتر از ظرفيت تقاطعها، كه از نقاط حساس و پراهميت شبكة ترافيك به شمار مي‌روند، اغلب مقرراتي ويژه نظير ممنوع كردن بعضي از گردشها اعمال مي‌شود. در اين مورد گاهي براي اتوبوس امتيازاتي نظير اجازة عبور يا گردش به سمتي كه براي ديگر وسائط نقليه ممنوع شده است، قايل مي‌شوند. اما در مورد سيستم راه‌آهن شهري علاوه بر ظرفيت زياد و سرعت قابل توجه آنها، انتقال و جابه‌جايي سالم، سريع و راحت مسافران در مقياس وسيع و برحسب نياز باعث صرفه‌جويي بسيار زياد در سوخت و نيز وقت مسافران مي‌شود.

 

منابع و مآخذ

1- حمل و نقل شهري، احمد سعيدنيا، 1381، كتاب سبز شهرداري

2- روشهاي پيش‌بيني سفرهاي شهري، دكتر جليل‌شناسي، دكتر حميد بهباني، 1374 دانشگاه يزد

3- مطالعات حمل و نقل ترافيك در تهيه طرح‌هاي تفصيلي، شركت پردازش برنامه‌ريزي شهري، 1376، شهرداري تهران

4- سايت شركت مترو

5- مديريت برنامه‌ريزي حمل و نقل شهري،حميد الهوردي زاده سايت ميراث فرهنگي، 15 آذر 84.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 13:31  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

تعریف جغرافیا

ریشه، معنی و مفهوم واژه «جغرافیا»:

اصل كلمه یونانی و به صورت «جئوگرافیا» بوده و معرب آن «الجغرافیه» و واژه «جغرافی» و «جغرافیا» كه هر دو در زبان فارسی متداول و دارای یك معنی می‌باشند از زبان عربی گرفته شده است.

در زبان انگلیسی Geography (جئوگرافی) آمده و اسمی مركب است و از دو بخش؛

1- geo : پیشوند و به معنی «زمین» و «خاك» (گاهی به معنی «جغرافیا» و «جغرافیایی»)

2- graphy: پسوند و به معنی «هنر و فن نوشتن و شرح دادن و نمایش دادن» و «علم» و «دانش». بنابراین معنی بنابراین معنی واژه «فن یا علم یا دانش نوشتن و شرح دادن احوال زمین و نمایش نقشه آن بر روی كاغذ است.»(1)تعريف‌هاي متفاوتي از جغرافيا ارائه شده است و هر تعريف بر مبناي يك استناد علمي و يك مبنا و بحث استوار است‌‌. از مجموعه تعاريف چنين استنباط مي‌شود كه جغرافيا بيان رابطة ميان محيط و انسان تلقي مي‌شود و به عبارتي بيان تمام اجزا و ضوابطي كه در محيط براي انسان نقش‌سازند و همچنين بيان اجزا و روابطي است كه از منظر انسان در محيط اثرگذار است. اين رابطه, بستر مطالعات جغرافيايي را تشكيل مي‌دهد.بنابراين پندار ما از محيط و انسان معرفت جغرافيايي را تشکيل مي دهد.

اينجا مي‌خواهم چشم‌انداز ديگري به تعريف اضافه كنم و آن اينكه جغرافيا ارتباط ميان محيط، انسان و زمان را بيان مي‌كند. آنچه بسياري از دانشمندان جغرافيا بر سر آن توافق پندار دارند اصل محيط. به عنوان بستر و پديده، و انسان به عنوان بستر و پديده‌اي ديگر است. هيچ ‌يك از جغرافيدان‌ها در اينكه اين دو مفهوم و دو واژه در كانون مطالعات جغرافيايي هستند اختلاف نظر ندارند، بلكه اتفاق نظر دارند‌‌. بنابراين ما نظريه پردازي در جغرافيا و ارتباط آن با علوم انساني را براساس اين وجه مشترك كه از جغرافيا ارائه شده است و اتفاق نظر بر آن وجود دارد عرضه مي‌كنيم.

 بعضي انديشمندان اضافاتي مانند مديريت،تكنولوژي و فضا بر اين تعريف افزودند.چنين تعريف هايي را بايد به صورت خاص بررسي كرد‌. ‌حتي از تعريف خود مبني بر اينکه جغرافيا رابطه بين انسان,محيط و زمان است به دليل نقدي که بر «زمان» مي گيرند و هنوز مقبوليت عام نيافته است صرفنظر مي کنيم هرچند بر آن باور داريم.

به عبارت دیگر:

تصورات بسیار گوناگون و گاه غلطی از جغرافیا وجود دارد. جغرافیا فقط حفظ کردن نام مکانها و نقشه برداری نیست هر چند که هر دوی آنها بسیار مهم هستند.
جغرافیا علم مطالعه و توصیف چشم اندازهای طبیعی، کوه ها، آب و هوا، رودخانه ها و انسانها در ارتباط با یکدیگر است. علم جغرافیا یکی از بهترین راه ها برای مطالعه جهان است.
تعاریف زیر گزیده ای از تعاریفی است که برای علم جغرافیا مطرح شده است:
- علم جغرافیا از علوم اجتماعی است که تمرکز اصلی آن بر روی پراکندگی مکانی انسانها و پدیده های فیزیکی زمین است.
- مطالعه ارتباط بین انسانها و محیط زیست آنها با تاکید بر روی پراکندگی مکانی و محیط زیست در مقیاسهای گوناگون
وظیفه اصلی علم جغرافیا توجه به تاثیرات متقابل انسان و طبیعت یا عمل و عکس العمل است. بدین طریق که هر جزء از حیات انسانی و هر پدیده طبیعی و انسان و کیفیت ناحیه ای و عوامل بوم و بومی در داخل یک یا چند شاخه از علم جغرافیا قرار می گیرد و یک نظم ویژه در همه پدیده هایی که در داخل یک سرزمین و یا یک مکان جغرافیایی به ظهور می رسد، بوجود می آید.
در حقیقت فکر جغرافیایی ، توانایی شناخت علل این نظم و وابستگی چهره های طبیعی و انسانی به یکدیگر و دریافت نتایج حاصل ازآن است.
پس می توان گفت که علم جغرافیا، از طریق تفکر و کاربرد، جهان ما را شکل می دهد و جغرافیدانان به منزله متخصصین محیط جغرافیایی، راهگشا، برنامه ریز، هدایت گر، کشتیبان، مشاهده گر، آموزش دهنده، منتقد و بالاخره زندگی بخش به مکانهای شناخته می شوند. نتیجه آنکه، با تغییر شرایط اجتماعی، محتوای تعاریف جغرافیا نیز تغییر می یابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 13:29  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

ژئومورفولوژی(قسمت اول)

 پيشگفتار
   ژئومورفولوژي يکي از شاخه هاي جغرافياي طبيعي و از پايه هاي اساسي علوم جغرافيا است که با ايجاد پل و گذرگاهي با ساير رشته هاي علوم طبيعي و زمين پيوند خورده است. ژئومورفولوژي ترکيبي از سه واژه ژئو به معناي زمين، مورف به معناي شکل، لوژي به معناي شناسايي مي باشد. به نظر مي رسد علم اشکال زمين که معادل فارسي آن است از عنوان پيکر زمين شناسي که قبلاً به کار مي رفت و ريخت شناسي که در حال حاضر براي ترجمه به فارسي اين کلمه انتخاب شده است، مناسبتر است. ظاهراً آنچه از کلمه ترکيبي ژئومورفولوژي استنباط مي گردد، توصيف شکل هندسي ناهمواريهاي پوسته زمين است و اين بحث توپوگرافي را در نظر مي گيرد که خود شاخه اي از ژئومورفولوژي است.
   خلاصه کلام، در قلمرو دانش ژئومورفولوژي، علاوه بر اينکه به توصيف صحيح، کامل و ژنتيک اشکال ناهمواريها توجه خواهيم داشت، در منشاء و کيفيت و عوامل بي شماري که در تغيير اشکال و يا در شکل گيري نوين پوسته زمين موثرند، به تفسير و تبيين خواهيم نشست. منظور از تحليل واژه ژئومورفولوژي تنها تعريف ين علم نبوده بلکه مهم آشنايي بامفهوم، روش و متدلوژي اين دانش است که هرپژوهشگر علوم زمين بايد بر آن احاطه کامل داشته باشد.
   مطالعه تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي، نشانگر اين واقعيت است که از نيمه قرن بيستم به اين طرف، توجه به ارتباط پديده هاي درون موضوعي ژئومورفولوژي و نيز رابطه آن با پديده هاي ساير علوم طبيعي و زمين و عوامل انساني سبب شد که ژئومورفولوژي با جهش خاصي درراه توسعه و پيشترفت حرکت کند و با ايجاد مناسباتي بين پديده هاي مورفولوژي و داده هاي انساني بر جنبه کاربردي آن در برنامه ريزي ها و عمران هاي ناحيه اي تاکيدشود.
   حال لازم است ژئومورفولوژي بارشته هاي ديگري مانند اقليم شناسي، زمين شناسي، گياه شناسي، اکولوژي، خاکشناسي، هيدروژئولوژي در ارتباط باشد تا بتواند تمام مسائل در يک اکوسيستم را در نظر گرفته و با هماهنگي با ساير رشته هاي علمي در طرح هاي جامع زمين شناسي، مرتع داري، آبخيزداري، بيابان زدايي، جنگل داري، محيط زيست و به طورکلي آمايش سرزمين نقش خود را ايفا کند.
   اميد آنکه مطالب مورد بررسي در اين مجموعه مورد استفاده دانشجويان و کارشناسان علوم زمين و جغرافيا وساير علاقه مندان قرار بگيرد.
   تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي
   قديمي ترين اطلاعات مربوط به مسائل ژئومورفولوژي را، با مفهوم و تعبير علمي و مدرن در آثار ارسطو مي توان يافت. ارسطو در سال324 قبل از ميلاد آناتومي، فيزيولوژي مقايسه اي، منطق، تاريخ فلسفه و زمين شناسي را بوجود آورد. او اولين کسي است که در موردگسترش دلتاي رودخانه ها و به جا گذاري رسوبات در درياها، مطالبي را بيان داشته و زمين را به عنوان کره اي که دائما در حال تحول است توصيف مي کند. به نظر ارسطو، تحول شکل زمين يا آرام و دائمي بوده و يا به طرز ناگهاني و در اثر بروز پديده هايي شديد انجام مي گيرد. درباره علل اين تحول از عمل رودخانه ها و درياها بحث شده که منجر به تسطيح اجتناب ناپذير کره زمين مي شود.
   حدود يک قرن پس از ارسطو، اراتوستن فيلسوف و رياضي دان يوناني، نظراتي در مورد تحول چهره زمين در رابطه با اعمال رودخانه ها و درياها بيان داشته و نتيجه اثرات آنها را در هموار شدن زمين نشان داده است.
   برناردپاليسي از دانشمندان عصر رنسانس در رابطه با مسائل ژئومورفولوژي افکار مدرني بيان مي کند که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
   a.بين اعمال نيروهاي داخلي و خارجي يک رقابت منطقي وجود دارد که اولي منجر به پيدايش کوهها و دومي منتهي به تخريب و هموار شدن آنها مي گردد.
   b.با توجه به تنش کند کننده اي که گياهان دربرابر جريان آبها دارند، رقابت بين گياهان و اعمال تخريبي آبهاي روان مشخص مي شود. در اين رابطه فکر کاشتن درختان براي جلوگيري از فرسايش به خوبي مشخص مي شود.
   c.پديده هاي بيروني در فراهم آوردن موادي که سنگها را توليد مي کنند، نقش موثري دارند.
   d.بين پيدايش و تغيير شکل ناهمواريها و توليد خاکها، يعني عوامل ژئومورفولوژيک و خاک شناسي، روابط خاصي وجود دارد.

 

 تحول دانش ژئومورفولوژي در قرن نوزدهم ميلادي:
   در نيمه اول قرن نوزدهم لوئي آگاسيز(1873-1807) زمين شناس و ديرينه شناس معروف سوئيسي، گسترش يخچالها و نقش آنها را در تغيير شکل ناهمواريها تائيد مي کند و به اين ترتيب اعمال يخچالها به عنوان عامل ديگر ژئومورفولوژي شناخته مي شود.
   روتيميه زمين شناس ديگر سوئيسي در سال 1869 در مورد اثرات نيروهاي دروني مطالعاتي انجام داد.
   در سال 1858 براي اولين بار عبارت ژئومورفولوژي به وسيله نومن بيان مي شود. هيم دانشمند آلماني در سال 1878 تاثيرتکتونيک را در ناهمواريها به صورت علمي بيان مي کند.
   ريختوفن را مي توان جزء پايه گذاران ژئومورفولوژي در آلمان به شمار آورد که در سال 1886 براي اولين بار در مورد اثرات انواع آب و هوا به ايجاد ناهمواريها اظهار نظر کرد واساس ژئومورفولوژي آب و هوايي را پي ريزي کرد.
   در نيمه دوم قرن نوزدهم ژئومورفولوژي با تئوري ويليام موريس ديويس (1934-1850) در امريکا به مرحله جديدي پا نهاد. علم اشکال ناهمواريهاي زمين را که در سال 1858 توسط نومن" ژئومورفولوژي" ناميده شد و سپس در سال 1894 اين عبارت توسط البرت پانگ معروفيت پيدا کرد و تا آن زمان يکي از شاخه هاي فرعي زمين شناسي محسوب مي شد، ديويس به شکل علمي تخصصي با هدف و فرهنگ ويژه خود تعريف کرد و به اين علم نظام عقيدتي انسجام يافته اي بخشيد و اصالت آنرا تثبيت نمود. از اين نقطه نظر ديويس را مي توان بنيانگذار و پدر ژئومورفولوژي به عنوان علم تخصصي دانست.
   همچنين از جنگ جهاني دوم به بعد در فرانسه نسل جديدي از ژئومورفولوژي ظاهر مي شود.که بر حسب اوضاع روش هاي گوناگوني را دنبال مي کنند. در آن ميان ژئومورفولوژي آب وهوايي، که از مکتب هاي آلماني سرچشمه گرفته است از توسعه خاصي برخوردار مي گردد. تريکار يکي از بزرگترين ژئومورفولوگ هاي جهان از همان آغاز کاربر مبناي اين روش حرکت کرده و موفقيت هاي قابل تحسيني را، به ويژه در توسعه مفاهيم جديد اين علم بدست مي آورد. بطوري که بر اساس همين زير بناي علمي، درسال 1955 اولين بيانيه تشريحي سيستماتيک و مفصلي را ارائه مي دهد. اين بيانيه به اندازه اي مورد توجه قرار گرفت که بيرو يکي از برجسته ترين ژئومورفولوگ هاي عصر حاضر و مولف اثرات زيادي در قلمرو ژئومورفولوژي علمي، بخش مهمي از آنرا در سال 1968 در کتاب معروف و ارزنده خود به نام "کليات جغرافياي طبيعي" منتشر کرد.
   نتيجه اينکه از نيمه دوم قرن بيستم به بعد ژئومورفولوژي، با کوشش محققان پرکار و خستگي ناپذير، از حالت رکود و انزوا خارج مي شودو دانشمندان با استفاده از وسائل کار جديد و با توجه به تجزيه و تحليل عوامل مختلف و پالئوژئوگرافي، تئوري اين دانش را به مرحله عمل در مي آورند.
   گرايش به سوي ژئومورفولوژي کاربردي بسيار اهميت يافته و جنبه بين المللي پيدا کرده است و مي تواند در انتخاب مکان هاي مناسب جهت تاسيسات عظيم و سکونتگاه هاي مخصوص انسانها و يافتن راه حل هاي مناسب براي بلا ياي طبيعي که در برنامه ريزي عمران ناحيه اي بروز مي کند کمک هاي موثري را انجام دهد.

 

 

  مفاهيم ژئومورفولوژي نوين وژئومورفولوژي کاربردي
   ژئومورفولوژي کاربردي پس از توصيف منطقي و ژنتيک پديده ها و طبقه بندي موضوعات بر مبناي آن به تفسير و توضيح علمي و منطقي آنها مي پردازد. حالت ژنتيک پديده ها يکي از مهمترين ويژگي هايي است که در ژئومورفولوژي نوين با اهميت خاصي مورد توجه قرار مي گيرد. جنبه کاربردي ژئومورفولوژي با همين خصوصيات ژنتيکي در ارتباط است، زيرا ژنتيک در مورفولوژي، تدوين اصول و قواعد پيدايش اشکال مختلف ناهمواريها و شکل بندي و تحول بعدي آنها را به صورت منطقي و مستدل، امکان پذير مي سازد. تدوين اين قواعد بر اساس تغيير پذيري اشکال زمين با آهنگ هاي متفاوت انجام مي شود.

 

 علل تغييرات اشکال زمين را بايد در نيروهايي جستجو کرد که دردو طرف پوسته به آن فشار مي آورند و سخت با يکديگر در ارتباط هستند. اگر از برخي نيروهاي دروني سانحه بار مانند زمين لرزه ها، آتشفشان هاو .... صرفه نظر شود، مي توان چنين نتيجه گيري کرد که نيروهاي بيروني در تخريب و ايجاد تغييرات عمده اشکال ناهمواريهاي روي زمين مداخله دائمي دارند. انسان از مدتها قبل با اين تغييرات و ويرانيهاي حاصل از آنها آشنايي پيدا کرده و حتي براي جلوگيري از خطرات يا نتايج زيان بار آنها به فکر چاره و مقابله نيز افتاده است. اما خود انسان، در اکثر موارد، در تغيير اين پوسته، نقش موثري دارد. آگاهي از تغييرات اشکال پوسته زمين و نحوه آنها و نيروهايي که موجب اين تغييرات مي شود، مقدمات موضوعات ژئومورفولوژي کاربردي را فراهم مي آورد. همچنين ژئومورفولوژي در مقياس وسيعي با فعاليتهاي انسانها و مسائل آنها مرتبط است. براي اينکه فعاليت هاي وي بازدهي دلخواهي داشته باشد، بايد متناسب با ديناميک محيط و با در نظر گرفتن نقش عوامل مورفوژنيک تنظيم شود. در اينجاست که مطالعات ژئومورفولوژي که بر اساس مفاهيم جديد آن انجام شده است، با فراهم آوردن اطلاعات دقيق از مورفوديناميک محيط و شناخت مناطق با ثبات و يا ناپايدار و محاسبه ميزان پايداري و يا آسيب پذيري آن در ارتباط با نوع فعاليت، در خدمت انسان قرار مي گيرد. در اين صورت ژئومورفولوژي دقيقا مفهوم کاربردي را، به معني واقعي کلمه پيدا مي کندو مي تواند بسياري از مشکلات را که در برنامه ريزي هاي عمران ناحيه اي در زمينه هاي مختلف، از قبيل عمران، توسعه کشاورزي، جاده ها، سد سازي، استخراج معادن، مديريت محيط طبيعي مطرح مي شود، حل کرده و پاسخ هاي مناسب را براي مسائل متعددي که در اين رابطه عنوان مي شود، فراهم آورد.
  
   به همين جهت بعد از جنگ جهاني دوم ژئومورفولوژي کاربردي، در اغلب کشورهاي جهان با روش سيستماتيک و با اهميت خاصي مورد توجه قرار گرفته است و بررسي عوامل گوناگون را بطور ترکيبي مد نظر مي گيرد و مي تواند پاسخگوي نيازهاي برنامه هاي کشاورزي، ساختماني، عمراني و.... باشد.
  
   ژئومورفولوژي و موضوعات مورد مطالعه در قلمرو کره زمين
   ژئومورفولوژي شاخه اي از علوم طبيعي و زمين است و موضوع ويژه مطالعه آن سطح تماس مي باشد که محل برخورد قلمروي سه گانه آبي، گازي و جامد است. نيروهايي که از درون ليتوسفر سرچشمه مي گيرند و نيز نيروهايي که در خارج از آن بدست مي آيند، در اين سطح متعادل شده و انعکاس مي يابند.ژئومورفولوژي وظيفه دارد که نحوه تعادل و انعکاس اين انرژي ها را مطالعه و بررسي کرده و مشخص مي کند که هنگام تغيير يافتن اين تعادل، حالت سطح مذکور چگونه تغيير مي يابد. در اين قلمرو شاخه هاي ديگري نيز که به نحو خاصي با آن در رابطه بوده و حالت ديگري از تعادل نيروهاي ياد شده را مورد توجه قرار مي دهد به مطالعه و بررسي مشغول مي باشند. به طور کلي، ذات طبيعت با پيوندها و رابطه ها مشخص بوده و بريدگي ها و جدائي ها را، که متخصصان براي سهولت کار خود، به طور قرار دادي به وجود مي آورند، نمي پذيرد.

 

ژئومورفولوژي در ارتباط با موضوعات اتمسفر:
   همانگونه که مي دانيم، اتمسفر از ترکيب گازهاي گوناگون و عناصر ريز، پراکنده و معلق به ويژه در لايه زيرين تشکيل يافته است. اين قلمرو گازي با دريافت انرژي الکترومانيتيک خورشيدي به نيرويي مجهز مي شود که ديناميک اتمسفري را در معني عام به وجود مي آورد. اين نيرو بخشي از ژئوديناميک بيروني را تشکيل مي دهد که علاوه بر هدايت پديده هاي جوي عوامل مورفوژنيک را تغذيه مي کند. برخي از اين عوامل به صورت پديده هاي گوناگوني مانند: کريوکلاستيم، ترموکلاستيسم و هالوکلاستيسم در تغيير شکل دادن زمين دخالت مي کنند که هريک را بررسي مي کنيم:

 

- کريوکلاستيسم:
   به متلاشي شدن سنگها در اثر عمل يخبندان و ذوب يخ، کريوکلاستيسم مي گويند. بنابراين نوسانات درجه حرارت و بالا و پايين آمدن گرما از حد صفر درجه سانتي گراد، اين ساز و کار و فرايند را موجب مي شود. با توجه به اينکه در اين ساز و کار نقش عمده با يخ بندان است آنرا "ژليفلاکسيون" مي گويند. رطوبت هوا و وجود آب، عوامل ديگر آب و هوايي نيز در اين عمل دخالت موثر دارند. به طوري که بدون تغييرات درجه حرارت نيز عوامل ياد شده نقش متلاشي کننده خود را به شکل ديگري ايفا مي کنند.
   - ترمو کلاستيسم:
   بالا و پايين رفتن درجه حرارت موجب متلاشي شدن سنگها مي شود که در اين حالت سنگها تحت انقباض و انبساط متناوب قرار مي گيرند و به شکل هاي منفصل و متحرک در مي آيند. اثر تغييرات درجه حرارت اصولا در سطح ليتوسفر، بيشتر از اعماق آن است. نوع وبافت سنگها در کيفيت متلاشي شدن آنها، تحت تاثير ساز و کار ترموکلاستيم دخالت دارد. تناوب نفوذ امواج حرارتي در سنگها، ضريب انبساط و رنگ سنگها نيز در نحوه تاثير اين مکانيسم بي تاثير نيست.

 

 

- هيدروکلاستيسم:
   متلاشي شدن سنگها را در اثر تناوب جذب رطوبت و از دست دادن آن هيدروکلاستيسم گويند. در اين نوع قطعه قطعه شدن سنگها عامل شيميايي دخالت ندارد و فقط عامل فيزيکي عمل مي کند. اما وجود رس در اين سازو کار ضروري است، زيرا در نتيجه تغييرات حاصل در حجم رس که در اثر جذب آب يا از دست دادن آن انجام مي شود، سنگها متلاشي مي شوند. هيدروکلاستيسم بر حسب نوع سنگها در دو مقياس نقش خود را ايفا مي کند. در پاره اي از سنگهاي دانه اي، بلورين و بلور لايه مثل گرانيت ها، گنايس ها و ميکاشيست ها تجزيه برخي از کاني ها به ويژه فلدسپات ها، رس هاي از نوع مونت موريونيت ها در سطح کاني ها پراکنده مي شود. انبساط و انقباض اين رس ها در اثر جذب آب يا از دست دادن آن به جدا شدن مکانيکي دانه ها و يا قطعات سنگ ها منجر مي شود.
   در سنگ هاي رسوبي مکانيسم هيدروکلاستيسم به گونه اي ديگر ظاهر مي شود. در اين سنگها لايه نازکي از رس ها معمولا در وسط لايه هاي سختي مانند: آهک و ماسه سنگ قرار دارد. جريان آب که درزه هاي سنگ هاي سخت نفوذ کرده و در لايه هاي رسي متوقف مي شود، باعث انبساط حجم لايه مي شود و در مواقع خشکي منقبض شده ، به اين ترتيب خلاء زيادي را فراهم مي آورد و در اثر تکرار عمل به تدريج سنگ هاي سخت بالايي بر حسب نوع جنس به قطعاتي تقسيم و تحت تاثير ريزش و لغزش قرار مي گيرند.
  
   - هالوکلاستيسم:
   اگر تبلور نمک هاي محلول در آب هاي نفوذ يافته، منجر به متلاشي شدن سنگ هاي محل شود آنرا هالوکلاستيسم گويند. اين مکانيسم اکثرا در مناطق خشک موجب متلاشي شدن سنگ ها مي شود. در اين مکانيسم تغذيه بلورهاي نمکي تشکيل شده از آب نمک دار، با حالت پيچيده اي به طور غير مستقيم حجم را افزايش داده و به جداشدن سنگ ها منتهي مي شود.

 

رابطه ژئومورفولوژي با زمين شناسي و ژئوفيزيک
   داده هاي مربوط به ساختار و ديناميک پوسته زمين که از مطالعات ژئوفيزيکي و زمين شناسي به دست مي آيند از عوامل اساسي درمطالعات ژئومورفولوژي به شمار مي روند. بدين جهت در علم ژئومورفولوژي براي تفسير بسياري ازپديده ها ناگزير هستيم که داده ها و دست آوردهاي علم زمين شناسي و ژئوفيزيک را مورد استفاده قرار دهيم. براي اينکه روابط بين اين علوم واضح تر بيان شود در ابتدا به نحوه استفاده از داده هاي ژئوفيزيک و زمين شناسي در ژئومورفولوژي اشاره مي کنيم:
  
   - نقش داده هاي ژئوفيزيک:
   a. محاسبات تغيير شکل هاي کنوني، که بوسيله تراز گيري هاي دقيق و مکرر در مطالعات تکتو ديناميک و عوامل مورفوديناميک مورد استفاده مي باشد.
   b. استفاده از داده هاي مربوط به عدم تعادل، نظير آنومالي هاي منفي و مثبت، ضرب شدت جاذبه زمين، که معمولا به طور غير مستقيم انجام مي گيرد، زيرا اين آنومالي ها هميشه با تکتوديناميک هاي موثر مطابقت نمي کنند.
   c. در مورد شناخت پوسته زمين، ضخامت يخچالها، سازندهاي آبرفتي و... به روش هاي ژئوفيزيک، داده هايي فراهم مي آيد که در ژئومورفولوژي مورد استفاده قرار ميگيرد.
   - نقش داده هاي زمين شناسي:
   a. اطلاعاتي که درارتباط با نحوه استقرار سنگ ها و برقراري تعادل در آنها به دست مي آيد و ناشي از ايجاد تعادل در اثر تکتونيک است . همچنين اطلاعاتي که از ليتولوژي حاصل مي شود در مطالعات ژئومورفولوژي اهميت فراوان دارند.
   b. داده هايي که در قلمرو بازشناسي ديناميک زمين، از مطالعات زمين شناسي در شناخت تحول تکتونيکي يک ناحيه فراهم مي شود، از ديدگاه ژئومورفولوژي بسيار مهم است.
  
   - کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات ژئوفيزيک
   ژئومورفولوژي با فراهم آوردن مقدمات لازم جهت استفاده ازروش هاي پر خرج مانند: سونداژهاي باز شناسي که در ژئوفيزيک رايج است و با هدايت آنها از برتري خاصي برخوردار مي باشد. به اين ترتيب که به کار گيري روش هاي ژئوفيزيک و سونداژهاي بازشناسي به هزينه هاي بسيار نياز دارد. با توسل به روش هاي ژئومورفولوژي مي توان محل هاي مناسبي را انتخاب کرد که احتمال توفيق به کارگيري از روش هاي مذکور در آن بيشتر باشد. بدين ترتيب از هدر رفتن هزينه هاي سنگين در اعمال روش هاي ژئوفيزيک جلوگيري مي شود.
  
   - کاربرد ژئومورفولوژِي در مطالعات زمين شناسي
   زمين شناساني که اطلاعات کافي از اصول ژئومورفولوژي دارند به کمک داده هاي حاصل از مطالعات اشکال ناهمواريها، خطوط اصلي اشکال تکتونيک را که از مهمترين موضوعات زمين شناسي است، مشخص مي کنند. همچنين کاربرد ژئومورفولوژي در زمين شناسي در تفسير عکس هاي هوايي به مظور شناسايي برونزدها اهميت دارد که به"فتوژئولوژي" معروف است. استفاده از عکس هاي هوايي بيشتر در مشخص نمودن واحد هاي ليتولوژيک و وضع استقرار آنها نسبت به هم مي باشد و به رخساره و ماهيت سنگها پي ميبريم. همچنين در پژوهش هاي زمين شناسي که بر پايه اصول منطقي استوار باشد، کشف معادن بزرگ مانند: مس،آهن، طلا و نفت و.... به سهولت و به سرعت امکان پذير مي شود.

 

5- )کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات رسوب شناسي
   ويژگي سنگهاي رسوبي با نوع و جنس مواد تشکيل دهنده آنها و با کيفيت انباشته شدن اين مواد روي يکديگر و نوع تغيير شکل آنها و تبديل مواد به سنگ(دياژنز) در ارتباط است.
   گرچه مرحله تبديل مواد به سنگ هاي رسوبي يعني مرحله دياژنز در قلمروي مطالعات زمين شناسي قرار مي گيرد،ولي در مرحله اوليه آن يعني نحوه پيدايش مواد تشکيل دهنده رسوبات و چگونگي حمل و رسوب يافتن آنها در قلمروي مطالعات ژئومورفولوژي قراردارد. ماهيت سنگ هاي رسوبي از نظر توصيفي که به "پتروگرافي" معروف است و همچنين از جهت اندازه دانه هاي تشکيل دهنده آن که دانه بندي خوانده مي شود مستقيما به عوامل ژئومورفولوژي مربوط مي شود.
   همچنين مورفوژنز، با تخريب و فرسايش سنگهاي مادر، نوع و مقدار مواد را که به حوضه هاي رسوبي مي رسد تنظيم و هدايت مي کند.

 

 ژئومورفولوژي اقليمي
   مقدمه:
   دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخورد بين کره سنگي و کره هوا نتيجه مي شود. نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي، در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشد. دخالت مستقيم اقليم در پيدايش ناهمواري ها در مناطقي که فعاليت هاي کنترل نشده انسان باعث رخنمون يافتن فراوان سنگ ها مي شود و يا در مناطقي که بر اثر کم آبي يا سرماي شديد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشد، سازندهاي سطحي کم ضخامت و غالبا پراکنده که ازلحاظ خاکشناسي تحول کافي نيافته اند ظاهر مي شود.
   ژئومورفولوژي اقليمي ناهمواريها را در ارتباط با آب و هوا بررسي مي کند و دنباله ژئومورفولوژي ديناميکي است، زيرا ژئومورفولوژي ديناميکي تضاد عملکرد پديده هاي را در سطح زمين مطالعه مي کند که بين عوامل و فرايند هاي فرسايش حاصل شده اند. به عبارت ديگر ويژگي هاي ساخت يک ناهمواري از طريق عوامل مختلف يک سيستم شکل زائي تجزيه و تحليل مي شود. ژئومورفولوژي اقليمي به نحوي چهره ظاهري ناهمواري را بررسي مي کند در حالي که ژئومورفولوژي ساختماني استخوان بندي ناهمواري را در ارتباط با اهميت نسبي و نظم و ترتيب توده هاي از سنگ را مطالعه مي نمايد که در برابر فرسايش مقاومت هاي متفاوتي دارند.
   در اين بحث بعد از تجزيه وتحليل ارتباط ناهمواري با اقليم، جغرافياي اين ناهمواريها در محدو

ده هاي بزرگ اقليمي در سطح دنيا مطالعه خواهدشد. اين مطالعات به ما امکان مي دهد تا ارتباط کامل اين پديده را بامحيط هاي کنوني زيست اقليمي ارزيابي کنيم.

 

    - نحوه دخالت اقليم:
   دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخوردبين سنگ کره و هوا کره نتيجه مي شود و نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشند.
   - دخالت مستقيم اقليم:
   در مناطقي که فعاليت هاي انسان باعث رخنمون يافتن سنگ ها مي شوند، دخالت مستقيم اقليم ظاهر مي شود و يا مناطقي که بر اثر کم آبي ياسرماي بسيار زياد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشند، بدين صورت که در نواحي گرم کم آب، به دليل بزرگي قطرات و سرعت سقوط آنها و برخورد به مواد سست سطوح عريان فرسايش سيلابي بسيار شديد وقابل توجه است تناوب فعاليت واثر سريع آبهاي جاري مظهر ديگري از نقش مستقيم اقليم است. در بيابانهاي سرد بارش هاي برف به شکل يخ متمرکز مي شوند و ذوب يخ باعث ايجاد جويبارها مي شود ولي شکل زايي با آنچه در بيابان هاي گرم گفته شد فرق دارد، زيرا ذوب يخ تدريجي است.
   يکي ديگر از مظاهر مهم جوي باد است که درصورت عريان بودن زمين از شرايط مناسبي براي فعاليت هاي سايشي برخوردار ست.
   - دخالت غير مستقيم اقليم:
   هنگامي که پوششي از گياه يا خاک بين سنگ کره و هوا کره قرار گيرد، چگونگي دخالت اقليم در شکل زايي، بسيار پيچيده تر خواهد بود. در اين مناطق گياهان براي تامين اعمال حياتي خودمانند: تنفس، تعريق و تغذيه قسمت زيادي از حرارت را جذب مي کنند و سهم انرژي که به زمين مي رسد گاهي تا3/1 کاهش مي يابد. همچنين گياهان تغييراتي را در زمينه دخالت آب به وجود مي آورند، بدين صورت که لايه حفاظتي کم و بيش ضخيمي را در برابر قطرات باران تشکيل مي دهندوخاک را در برابر فرسايش باراني حفاظت مي کنند و از خزان برگ ها در جنگل ها، لايه هايي تشکيل مي شوند که اثر حفاظتي را افزايش مي دهند.    

 

 

   اشکال مورفوژنيک در زمين و مناطق شکل زائي اقليمي:
   اصلي ترين مسئله در ارتباط با تاثير ژئومورفولوژي اقليمي، اين است که هر شرايط اقليمي مشخصي مي تواند درطول زمان اشکال خاصي از ناهمواري را بوجود آورد.
   مناطق شکل زائي اقليمي پهنه هاي وسيعي درزمين هستند که تحت تاثير ويژگيهاي اصلي فرايندهاي اقليمي مانند هوازدگي، فعاليت يخچال، حرکت هاي توده اي، فعاليت هاي آبرفتي و بادي مي باشند و تقسيم بندي ژئومورفولوژي زمين بايد بر اساس سه عامل اساسي يعني درجه حرارت، بارش و تغييرات فصلي استوار باشد.
  
   اولين گروه از مناطق ژئومورفيکي شامل: نواحي يخچالي، کم آب و استوايي مرطوب است. اين نواحي تحت تاثير فرايند هاي فصلي نيستند و عموما از فرسايش متوسط تا کم يا از فرسايش اتفاقي و غير معمول برخوردار مي شوند.
   دومين گروه از اين نواحي شامل: نواحي استوايي با تناوب دوره هاي خشک و مرطوب، نواحي قاره اي خشک، نواحي مرطوب عرض هاي مياني و نواحي حاشيه يخچالي اند. در اين مناطق فرايند هايي حاکمند که اثر فصول در آنها به وضوح ديده مي شود. اين فعاليت ها تغييرات قابل توجه محلي را سبب مي شوند و در مجموع با تغييرات جهاني آب و هوايي همگامي دارند.همچنين اين گروه خود به دو ناحيه تقسيم مي شود.
   a.مناطق آب و هوايي گرمتر: مانند مناطق استوايي_ با تناوب خشک _ مرطوب و مناطق نيمه خشک.
   b.مناطق آب و هوايي سردتر: مانند مناطق قاره اي خشک، آب و هوا مرطوب در عرض هاي مياني و حاشيه يخچالي

 

 - مناطق حاره اي مرطوب:
   مناطق مرطوب استوائي با تغييرات درجه حرارت سالانه پايين تر از 10 درجه سانتي گراد و معمولا 1 تا 2 ماه بارندگي کمتر از 50 ميلي متر مشخص مي شود.
   عمق تخريب شيميايي معمولا در نواحي مرطوب استوائي زياد است و هيچ صخره سنگي در اين محيط ها ظاهر نمي شودو بيانگر اين مطلب است که شدت تجزيه به طور قابل ملاحظه اي سريعتر از حمل و نقل است که دلائل آن بدين ترتيب است:
   1-قابليلت نفوذ زياد آب (بيش از 90 درصد در محل) به دليل پوشش گياهي فراوان، حتي در شيب هاي 70 درجه در رطوبت بالا و زمان طولاني منجر به اشباع کامل خاک مي شود.
   2-بالا بودن سطح زمين و درجه حرارت خاک، که طبق قانون دانت هوف به ازاي افزايش هر10 درجه حرارت ميزان واکنش شيميايي5/2 برابر مقدار اوليه مي شود.
   3-به علت افزايش شدت واکنش بيوشيميايي که بر اثر تجزيه هوموس مقدار CO2 خاک به 5 برابر مقدار آن در خاک هاي نواحي متعدل مي رسد و باعث تشديد شرايط اسيدي و عمل واکنش شيميايي بر روي سنگ مادر مي شود.
   4-يکي ازآثار مهم تشديد واکنش شيميايي توليد موادفراوان قابل شستشو از جمله کوارتز است که خرده سنگهاي ماسه اي به ضخامت تقريبي دومتر زير پوشش هوموسي در جنگل هاي باراني ايجاد مي شود که سبب ناپايداري درختان تنومند مي شود. همچنين خاصيت اسيدي موجود در آب همراه با تجزيه هوموس باعث تحرک زياد اکسيدهاي آهن و رسوب ورقه اي آهن در لايه هاي تخريب يافته مي شود. يکي ديگر از انواع هوازدگي شيميايي در نواحي استوايي شستشوي سيليس از کاني هاي سيليکاته مي باشد.
   در شيب هاي مناطق حاره اي تراکم پوشش گياهي سبب کاهش حرکت خزش مي گردد. مگر وقتي که عواملي مانند باران تند يا زلزله و عواملي مانند سنگيني بار شيب حتي بر اثر افزايش بار پوشش گياهي بر آن اثر بگذارند.
   در مناطق مرطوب حاره با وجودي که پوشش گياهي مانع جريان سطحي آبها مي شود، تراکم زهکشي نسبت به زمين هاي معتدله مرطوب بيشتر است.
   حمل بار جامد رودخانه اي در مناطق مرطوب حاره اي در طي زمان کوتاه و هنگام تخليه افزايش مي يابد، يعني2 درصد افزايش تخليه سبب جابجايي بيش از 50 درصد کل بار جامد مي شود.
   رودخانه هاي مناطق مرطوب حاره اي غالبا فاقد ذرات درشت هستند. که در فقدان ذرات درشت هوازدگي شيميايي بسيار موثر است. همچنين در اين مناطق تغييرات عمق رودخانه از عرض آن سريعتر است، چون وجود پوشش گياهي و رس فراوان مانع از گسترش عرضي آبراهه مي شوند، ولي در پايين دست رود در مناطق مرطوب حاره اي با افزايش مقدار تخليه کمي بيش از محيط هاي مرطوب است.
   از چهره هاي ژئومورفيکي منطقه اي مي توان به رودخانه هاي کم شيب، وسيع و حوضه هاي سيلابي آن با چندين کيلومتر وسعت که پستي و بلنديهايي دارد، اشاره کرد و رودخانه ها کناره هاي پرشيبي(حدود40 درصد) دارند و عموما به وسيله پوشش گياهي فشرده اي تثبيت شده اند.

 

 

 - مناطق حاره اي خشک و مرطوب:
   فرايند هوازدگي در اين مناطق بيشتر شيميايي است و متوسط نيمرخ هاي هوازدگي زمين بين 25 متر در نواحي مرطوب و 6 متر در بخش هاي خشک تر است. فرايند هوازدگي شيميايي بيشتر در مناطقي است که نوسان هاي فصلي سطح آب به نحو غير قابل پيش بيني بالا مي آيد وسپس به آرامي فرو مي نشيند. نوسان سطح آب امکان مي دهد که موادمحلول در آبها بر اثر مهاجرت در منطقه غرقابي جابجا شوند.
   ضخامت محلي پديده هوازدگي تحت تاثير عواملي همچون نوع سنگ که به طور عادي در ماسه سنگها در حدود 100 متر و براي سنگ هاي آذرين و دگرگوني 30 متر است و تخلخل سنگ ها نيز به سهولت نوسان هاي سطح آب مي شود عاملي همچون درز و شکاف سنگها نيز کارهوازدگي را تسهيل مي کند و ميزان بارندگي نقش عمده اي درحداکثر افزايش عمق پديده هوازدگي دارد. عوارض توپوگرافي به مقدار زياد در تنظيم و گسترش جريانهاي سطحي آب موثر است. در مناطق مرطوب تر عميق ترين فرسايش و هوازدگي،غالبا در زير آبراهه هاي فصلي کوچکي قرار دارند که داراي شيب کمي است. درحالي که در زير جريانهاي پهن رودخانه اي که ذرات ريز سطح آن راپوشانده اند، عمق هوازدگي کمتر است. از چهره هاي ژئومورفيکي آن مي توان به شيب هاي نامنظم و غير يکنواخت،واريزه هاي درشت بصورت موازي هم قرار دارند.
   يکي از آثار مشخص ژئومورفيکي در مناطق حاره اي خشک_ مرطوب و نيمه خشک ايجاد قشر هاي سخت شده دوري کراست هاست. پديده تشکيل قشر سخت، به طور ثانوي، در کناره هاي دره و در ترازهاي پست تر توپوگرافي ظاهر مي شود. ترکيب دوري کراستها از نظر نسبت مواد تشکيل دهنده آنها مانند آلومينيم، آهن، سيليس و کلسيم فرق دارد وشامل 4 نوع مي باشد:

 

1-    بوکسيت: بوکسيت بيشتر روي سنگ هاي غني شده از آلومينيم يا آهن کم(مانند فيليت ها و سنگ هاي آذرين قليايي) توسعه دارد. تشکيل آن مستلزم وجود زهکشي خوب در زمين و شستشوي زياد مواد قليايي است و در جايي گسترش مي يابد که مقدار بارندگي آن بين 1200تا 1500 ميلي متر در سال است و قابليت جابجايي مقدار زيادي از يونهاي آهن را دارا مي باشد.
   1-لاتريت: اين ماده با آهن فراوان از نظر ژئومورفولوژيکي يکي از مهمترين قشر هاي سخت شده سطحي است و در مقايسه با قشر هاي آهن دار مناطق نيمه خشک در شرايط آب و هوايي با بارندگي بيش از 1000 ميلي متر بر روي سنگ هاي اسيدي و بيش از 1200 ميلي متر بر روي سنگ هاي قليايي تکامل پيدا مي کند. لاتريت به طور گسترده به ندرت وجود دارد، بر عکس به طور محلي در موقعيت هايي همچون سطوح مرتفع موج دار در تپه ها، روي تخته سنگ هاي ساحلي روباز و سکوهاي کناره دره ها همچنين دامنه تپه ها و دشت سرها تجمع واريزه هاي لاتريتي است که دوباره سيماني شده اند.
  
   2-سيلکريت: تراکمي غني از سيليس است(95 درصد) که در بالاي قسمت سطوح کائوليني شده رخنمون دارد و در داخل بخش هوازده تشکيل شد که بيش از 3 متر ضخامت دارد و با مقاومت بسيار زياد داراي ساختمان منشوري شکل است.
   4- کالکريت: با اينکه کالکريت در شرايط خشک و نيمه خشک تشکيل مي شود ولي شايد در گروه بالا نيز بتوان جاي داد. کالکريت ها لايه هاي غني نازکي از کربنات کلسيم (80 درصد) مي باشد که از رشد و انعقاد گره هاي کوچک کربناته در خاک تشکيل مي شود.

 

 

 - مناطق خشک و نيمه خشک:
   عمل يخچال ها در اين محيط متوسط تا حداقل است و هوازدگي مکانيکي و تخريب شيميايي در آن حداقل تا متوسط مي باشد، ولي فرايند هاي جرياني در آن به حداکثر مي رسد. عمل باد نيز در ناحيه متوسط تا حداکثر است.
   نواحي داراي اقليم گرم و خشک و نيمه خشک و مناطق مرطوب و خشک با تابستانهاي گرم و زمستانهاي سردبيش از 33 درصد از سطح زمين را پوشش مي دهند. از لحاظ اشکال ژئومورفيکي شامل:
   1-جبهه هاي کوهستاني که اغلب بوسيله آبراهه هاي فعلي به طور موقت قطعه قطعه شده اند.
   2-دشت سرها (سطوحي با زاويه کمتراز 4 درجه) که به صورت صفحه اي سنگ بستر را در برمي گيرند و آن را از شيب دامنه جدا مي کنند و نيز از قلوه سنگها پوشيده شده اند(سطحي از سنگ بستر که با آبرفت ها پوشيده شده است.)
   3-پلايا ها: نقاط مسطح پوشيده از رسوب هاي دانه ريزبا درياچه هاي موقتي که متعلق به حوضه هاي بياباني و کويري بسته مي باشند.
  
   4-کوه ها وسطوح بلند و مرتفعي که توسط دره ها به بخش هاي کوچکتر تقسيم شده اند. اين عوارض همه اشکال ناهمواري ها ي نواحي خشک نيستند ولي شامل آن دسته از اشکالي اندکه در کويرها وبيابانها بصورت مشخص تر يافت مي شوند.
   5-اينسلبرگها: برآمدگي هاي سطح دشت سرها و دشت گون ها هستند. اينسلبرگ ها روي پهنه وسيعي از رخنمون هاي مقاوم پديد مي آيند که عمده ترين آنها گرانيت ها، گنايس ها، سينيت ها و سنگ هاي ديابازي هستند که به دو گروه اينسلبرگهاي گنبدي و تورها تقسيم مي شوند. تورها شامل توده اي از سنگ ها و قطعه سنگ هاي کوچکتري هستند که روي هم قرار گرفته اند.

 

 

  مناطق سرد:
   سيستم شکل زايي نواحي سرد بر اساس يک حد آستانه اي خاص طبقه بندي مي شود. اگر برف در زمستان ببارد و در تابستان ذوب شود پس فرايندهاي مجاور يخچالي در منطقه وجود دارد. اگر بارش برف در زمستان زياد باشد و در تابستان ذوب نگردد، در نتيجه يخچالها در اين مناطق تشکيل مي شود.
   1-سيستم مجاور يخچالي:
   در اين نواحي يخ مي تواند به دو صورت سبب تغيير شکل ناهمواريها شود،اولين حالت وجود زمينهاي پرمافراست ، يعني زمينهايي که به طور دائم در زمستان و تابستان داراي دماي زير صفر درجه سانتي گراد هستند. دومين حالت مربوط به يخبندان و ذوب يخ به طور سالانه وبر اساس دوره هاي کوتاه مدت است.
   "پينگوها " برآمدگي هاي ناشي از افزايش حجم قطعه يخ هاي تفکيک شده مي باشد که بالا آمدن زمين را به همراه دارند.
   پديده آب شدن يخ سبب فرو نشيني زمين مي گردد و عمومي ترين شکل اين پديده تشکيل درياچه هاي حاصل از ذوب يخ مي باشد.
   پديده"ژلي فلکسيون" جريان قطعات سنگ طي ذوب يخ در تابستان است که رسوبات تخريبي داراي زاويه 1تا 3 درجه هستند و سطح وسيعي به وسعت چندين کيلومتر مربع را مي پوشانند.
   2-سيستم يخچالي:
   از عوامل مناسب براي تشکيل يخچالها بارش زياد برف و درجه حرارت پايين در تابستان مي باشد. فرسايش و هوازدگي به صورت يخبندان شديد و تخريب مکانيکي نيز به طور متوسط ظاهر مي شود ولي تخريب شيميايي در آن بسيار کم است.
   اساسي ترين حالت سطوح يخي، گنبد هاي محدبي شکل است که در مقياس قاره اي ممکن است، ارتفاع آن به 4 هزار متر نيز برسد. از اشکال ديگرمي توان به سکو هاي يخي که بر اثر لايه هاي شناور يخ به وجود آمده اند، اشاره کرد.
   سطوح سايشي، اسکرها و تيل ها از چهره هاي ژئومورفيکي يخچالي مي باشند.

 

 فرايند هاي ژئومورفولوژي اقليمي:
   در سطح زمين فرايند هاي مختلفي از فرسايش و رسوبگذاري موثرند. اين فرايند ها ممکن است اشکال برجستگي هاي موجود را تغيير دهند يا برجستگي هاي تازه اي ايجاد کنند. در اين مبحث فرايند هاي اصلي توضيح داده شده اند.
  

 هوازدگي:
   اين پديده در حد فاصل زمين و کره جو ايجاد مي شود. در اين شرايط کاني ها در مجاورت اتمسفر، هيدروسفرو بيوسفر قرار مي گيرند. اين امر تغييراتي در حالتهاي تخريبي يا پلاستيکي آنها ايجاد کرده وسبب افزايش حجم و کم شدن وزن مخصوص و اندازه ذرات آنها مي شود و در نتيجه به پيدايش کاني هاي جديدي که در اين شرايط داراي پايداري بيشتري نسبت به کاني هاي اوليه هستند منجر مي شود.
   - هوازدگي فيزيکي:
   اين نوع از هوازدگي شامل تنش هاي زمين شناسي، فشارهاي همه جانبه تکتونيکي، تنش هاي ناشي از تابش خورشيد و يخ زدن سريع آب مي باشد.
   تنش هاي زمين شناسي وقتي به وجود مي آيند که سنگ هاي کريستالي(مثل گرانيت ها و مرمرها) متبلور شوند ياتبلور دوباره يابند يا سنگ هاي رسوبي (مثل ماسه سنگ هاي توده اي سست وبه هم پيوسته، آرکوزها و آهک ها) تحت فشار هاي همه جانبه تکتونيکي زياد يا تحت فشار فوق العاده لايه هاي بالايي پديده دياژنزياسنگ شدگي را تحمل کنند. فرسايش سطحي و کم شدن بار باعث کم شدن فشار بر آن و باعث ايجاد شبکه اي از درزها و ترک ها مي شود.
   گراديانهاي حرارتي نيز باعث انبساط خطي و توده اي سنگ ها مي شود. تنش هاي به وجود آمده، بر اثر رشد بلورها در هوازدگي عمدتا دو منبع دارد. يکي بلورهاي يخ و ديگري بلورهاي نمک. همچنين تنش هاي بيولوژيکي که هوازدگي فيزيکي را افزايش مي دهند در دو دسته اصلي گياهي وجانوري مي باشند که شامل کرم ها و گل سنگ مي باشد.

 

 - هوازدگي شيميايي:
   مکانيسم هوازدگي شيميايي نمايانگر ترکيب پيچيده اي از واکنش هاي شيميايي است. قابليت حلاليت کاني هاي مورد نظر به مقدار تفکيک يونهايH+ وOH- در آب بستگي دارد،که با ميزان PH نشان داده مي شود. يونهاي H+ کوچک هستند و بار الکتريکي زيادي دارند و براي رخنه کردن در شبکه کاني ها و خارج کردن کاتيون ها مناسبند. به اين واکنش که بين کاتيون ها و يونهاي OH- صورت مي گيرد اصطلاحا"هيدروليز" گويند.
   همچنين آب مي تواند توسط پديده آبگيري ، داخل شبکه کانيها شود و اين پديده راه را براي هوازدگي به وسيله اکسيداسيون و کربنا سيون هموار مي کند. طي عمل اکسيداسيون عناصر الکترونهاي خود را به يون اکسيژن موجود در محلول واگذار مي کنند. کربني شدن بر اثر عمل اسيد کربنيک بر روي کلسيت حادث مي شود.
   سرعت هوازدگي با عواملي همچون ميزان آب واردشده به توده هوازده و آبي که از آن خارج مي گردد، ترکيب شيميايي آب، مواد آلي يا ارگانيک تنظيم مي گردد.
   افزايش درجه حرارت به ميزان 10 درجه سرعت واکنش هاي شيميايي را دو برابر مي کند. در مناطق خشک که آب بر اساس خاصيت موئينگي به طرف بالا حرکت مي کند و در نقاطي با شرايط آب اشباعي مونت موريونيت، ايليت و کلريت محصولات رسي حاصل از تجزيه را تشکيل مي دهند و در مناطق مرطوب با شرايطي همچون زهکشي خوب، شستشوي شديد و فراواني پوشش گياهي، سبب هوازدگي عمقي و گسترده مي شود و اين امر منجر به توليدکائولينيت شده و يا در مناطق استوائي گيبسيت و گوتيت حاصل مي شود.
   تعادل شيميايي، در حالتي که درجه حلاليت بالا و جريان آب آهسته است به دست مي آيد و سرعت هوازدگي توسط ميزان حلاليت مواد کنترل مي شود.در حالتي که درجه حلاليت پايين و جريان آب تند است، سرعت هوازدگي بوسيله شدت جريان و سرعت انحلال آن کنترل مي شود.
   هوازدگي شيميايي سه نوع محصول راتوليد مي کند که عبارتند از:
   1-محلول هايي از سديم، پتاسيم، منيزيم، کلسيم، استرانسيم و غيره. به همراه مقداري سيليس به ويژه در مناطق مرطوب استوائي که درياچه ها و درياها را پر مي کنند، به صورت ماسه سنگ، دولوميت و ديگر سنگ هاي رسوبي شيميايي مجددا رسوب مي کنند.
   2-رس هاو هيدروسيليکا تهاي آلومين به شکل ورقه هاي ظريف و ريزبلوري که عمدتا از هوازدگي فلدسپاتها و کاني هاي فرومنيزين حاصل شده اند. اين رس ها توليد کننده بخش عظيمي از شيل ها و ديگر سنگ هاي رسي هستند.
   3-باقي مانده مواد که عمدتا شامل سيليس، فلدسپاتها و ميکاي تجزيه نشده همراه با مقدار کمي از کاني هاي سنگين است. اين مواد عمدتا شامل ماسه سنگ ها و ديگر سنگ هاي تخريبي هستند و هوازدگي به ندرت به تجزيه کامل آنها منتهي مي شود.

 

 

 

 - هوازدگي بيو شيميايي:
   اين پديده در تمام مناطق هوازده وجود دارد و سري پيچيده اي از فرايندهاي بيوشيميايي را توليد مي کند که شامل تبادل کاتيونها با ريشه، ايجاد محلول هاي کاذب کلوئيدي وانحلال به وسيله ترشحات ريشه و توليد اسيد هاي آلي است.بدين معني که شدت هوازدگي بر اثر مجموعه اسيد هاي ضعيف مي تواند تا 10 برابر نسبت به آب خالص افزايش يابد. اسيد استيک، اسيد اسپارتيک، اسيد سيتريک و تارتاريک شدت هوازدگي را تا 100 برابر نسبت به آب خالص بالا مي برند.
   اسيدهاي هوميک(مانندC40H24O12) در پديده کلاته شدن فعاليت مي کنند و سيليکاتها به ويژه آمفيبولها را تجزيه مي کنند. خصوصا اسيدهاي فوليک(يعني اسيدهاي هوميک مشتق از خاک برگ و زغال سنگ نارس) از عوامل مهم هوازدگي به شمار مي روند.همچنين اسيدهاي توليد شده توسط باکتري ها(براي مثال: اسيد لاکتيک، اسيداستيک،اسيد اگزاليک2(CoOH) و اسيد گلوکونيت) در امر هوازدگي موثرند. اين اسيدها به عنوان زيادي از کاني ها مثل کربناتهاي منيزيم و سيليکاتهاي Ca,Mg و فلدسپاتها و کائولينيت حمله ور مي شوند. اما سيليکاتهاي غني از آلومينيم تحت تاثير اين اسيدها قرار نمي گيرند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 12:58  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

جامعه شناسی شهری

مقدمه:

مقاله حاضر در مورد جامعه شناسی شهری اثر غلامعباس توسلی می باشد .موضوعات این مقاله در ابتدا تعریفی از جامعه شناسی و جامعه شناسی شهری می باشد که شهر را به عنوان یک واقعیت اجتماعی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد و در مورد ریخت شناسی شهری و اینکه شهرهای اولیه در کجا بوجود آمده اند و منشا جمعیت شهرنشینی چیست چه عواملی باعث مهاجرت به شهرها و افزایش جمعیت آن می شود .

وضعیت شهر نشینی در ایران و اینکه شهرنشینی چه تاثیری بر تحرک اجتماعی افراد دارد ، نظریه های مطرح در جامعه شناسی شهری بیان شده (نظام جهانی ، اکولوژیک ، وابستگی.....)

به طور مختصر طرح اکولوژی شهر را بیان شد و طرحهایی که در این عنوان شد مانند طرح قطاعی ، دوایر متحدالمرکز ، چند هسته ای ... و در فصول بعد وضعیت زندگی شهری در سه دوره متفاوت (عصر جدید ، اسلامی ، باستان ) مورد بحث قرار داده شده است و در نهایت به مسئله مسکن که مهمترین نیاز مادی خانواده و فرزندان به حساب می آید و همچنین در مورد روحیات و ویژگی های افرادی که در کلان شهرها زندگی می کنند مطالبی عنوان شده است .

 

1- موضوع جامعه شناسی:اهمیت مسائل جامعه شناسی را بر مسائل شهری روشن می کند و روش های بررسی مسائل شهری را بیان می کند .

2- تعریف جامعه شناسی: مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی که نتیجه زندگی و کنش و واکنش های جمعی و گروهی است.

از سه جنبه می توان جامعه شناسی را می توان مورد بحث قرار داد.:

1- جنبه ریخت شناسی یا مرفولوژی که مشتمل بر اطلاعات آماری و جغرافیایی مربوط به جمعیت و فضایی است که آن جمعیت اشغال کرده است.

2- جنبه ی سازمانی : مجموعه واحد ها و عناصر اجتماعی که گروه ها و روابط گروهی را تشکیل می دهد مانند روابط اجتماعی که مربوط به ساخت  جامعه می باشد و دسته دیگر مربوط به کارکردها و وظایف اجتماعی گروه ها می شود مانند مدرسه ، ارتش و کارگاه که هر کدام دارای وظایف مشخصی هستند .

3- جنبه فرهنگی و روانی: واقعیت های اجتماعی که تحت عنوان طرز فکر سنن و معارف در گروه مطرح می شوند ، مجموعه ای از طرز رفتار و احساسات و کردار بین اعضای یک گروه معین و مشترک که قابل انتقال است و بعضی مواقع بر جامعه تحمیل می شود مانند جریانات فکری یا مدها که برخی از اینها الگوهای جمعی ثبات کمتری دارند و بعضی پایدارترند .

 

3- جامعه شناسی شهری چیست؟ تجزیه و تحلیل شهر بعنوان یک واقعیت اجتماعی

4- شهر را بصورت های مختلفی مورد بررسی قرار داده اند:

الف- از جنبه مادی و خارجی مورد نظر قرار دهیم شهر انبوهی از افراد انسانی و فضایی را که در آن سکونت گزیده اند را شامل می شود مانند طرز پراکندگی و قرار گرفتن جمعیت در فضای شهر .

ب- از جهت دیگر شهر عبارت از یک سازمان پیچیده اجتماعی که نه تنها از افراد تشکیل شده است بلکه از گروه های اجتماعی مختلف مانند خانواده ، طبقات اجتماعی ، کارگاه ها و گروه های نژادی

ج- از لحاظ داشتن روحیه ی شهری که با اجتماعات غیر مشابه فرق دارد سبک زندگی و شیوه فکر کردن و بروزاحساسات و عواطف برحسب جوامع متفاوت و بر حسب تاریخ و خصوصیات شهر متغییر است . مانند داشتن استقلال افراد.

د- شهر را نمی توان یک واحد مجزا و مستقل از جامعه دانست زیرا شهر کم و بیش خصوصیات شهری منطقه ای که جزئی از آن است را در خود اشتغال می دهد .

 

فصل 2

ریخت شناسی (مرفولوژی) شهری

1- جمعیت شهری: محل خاصی که به وقایع جمعیتی اختصاص داده می شود همان جمعیت شناسی شهری می باشد. این شاخه دارای معنای خاصی است.

الف: شهر یک تجمع دائمی است که علاوه بر راه ها ، خیابان ها دارای یک هسته پایدار که بر روابط اجتماعی استوار است و مبتنی بر نهادهای مختلف ، سنن و آداب و رسم شهری می باشد .

ب: ویژگی دیگر حجم و تراکم است . دو نکته باید عنوان شود که اولا جمعیت شهر بسیار متغیر است. در یک کشور جمعیت شهر 250 نفر و در جایی دیگر مانند کره 140 هزار نفر.

دوم اینکه تراکم جمعیت در شهر مهم است یعنی اینکه بدانیم در هر هکتار چند نفر زندگی می کنند .

 

ملاک های مشخص شده برای شناسایی شهر از روستا:

1- ملاک جمعیتی: این ملاک حداقل جمعیت یک شهر را نشان می دهد و در هر کشور متفاوت می باشد . در ایران 5000 نفر ،در ایرلند 1500 نفر و در آسیای جنوب شرقی 40000 نفر است .

2- سیما و ظاهر شهر:شهر دارای نقشه منظمی بوده و ساختمان های مجلل و خیابان ها و میادین و راه های وسیع دارد .

3- تراکم جمعیت: تعداد جمعیت در هر هکتار یا کیلومتر مربع می باشد . برای جلوگیری از گرانی زمین و صرفه جویی در تاسیسات اقتصادی و شهری می باشد .

4- وجود سازمان های اداری

5- نوع فعالیت اقتصادی:  در شهر افراد به فعالیت های غیر کشاورزی می پردازند در حالی که روستائیان کشاورزی می کنند .

6- نوع زندگی ، رفتار و روحیه مردم:  افراد در شهر استقلال بیشتری دارند در حالی که در روستاها همبستگی قومی و گروهی قوی تر است و در بین مردم تجملات و اسراف گرایی وجود ندارد.

 

2- پیدایش شهر ها و سابقه شهر نشینی:

الف-  سابقه شهر نشینی در جهان: در مشرق زمین شهر نشینی سابقه طولانی دارد و اولین شهرها در بین النهرین ، دره سند ، دره مکزیک و رود نیل بوده است . تمدن از کلمه مدینه و به معنی شهر می باشد .

به طور کلی سابقه شهر نشینی به عصر نئولتیک ، عصری که انسان از مرحله شکار و گردآوری خوراک به بهره برداری از زمین گام نهاد و کم کم یکجا نشین. شد و شهرها بوجود آمدند .

ب- شهر نشینی در عصر جدید: امروزه رشد سریع شهرها به دلیل رشد سریع جمعیت می باشد .زمانی که صنعت رشد و گسنرش پیدا کرد تولیدات افزایش یافت . نیاز به توزیع و مصرف کالاها موجب تراکم و تمرکز جمعیت در نقاط معینی شد . در کنار آن وسایل ارتباط جمعی و تغذیه هم رشد پیدا کرد و در عین حال بعضی از روستائیان به شهرها برای جذب در مناطق صنعتی و کارخانه مهاجرت کردند . در حال حاضر در جهان مشکل افزایش جمعیت را داریم که سازمان ملل هم اشاراتی در این زمینه کرده اند . در کشورهای در حال توسعه مشکلاتی مانند فقر ، عدم اشتغال ، سوءتغذیه و از بین رفتن امکانات طبیعی وجود دارد .

3- توسعه شهر نشینی:

الف- دوره پیش از انقلاب صنعتی : شهرها در ابتدا در دره های پر آب و تقاطع راه ها و مراکز ارتباطی توسعه می یافته است. عوامل موثر در پیشرفت آن دولت های ملی ، وجود جمعیت زائد روستایی و ظهور دولت های ملی مرکزی بوده است .

ب- دوره بعد از انقلاب صنعتی: با گسترش صنعت در کشاورزی و همه سطوح زندگی افراد تغییراتی بوجود آمد و شهر نشینی رشد بیشتری کرد . همراه با رشد شهر نشینی تعداد شهرهای بزرگ به شکل قابل توجهی افزایش یافت وکلان شهرها بوجود آمدند ."Megalopolis"

کلان شهرها از مادر شهرها بزرگتر می باشند . این واژه ابتدا در کرانه دریای شمال شرقی ، آمریکا بوجود آمد که حدود 40 میلیون نفر و در هر مایل نزدیک به 700 نفر زندگی می کردند .

 

فصل سوم

رشد شهرنشینی عمدتا از مهاجرت به شهرها می باشد که شامل عوامل زیر می باشد.

1) افزایش طبیعی جمعیت

2) کوچ از مناطق روستایی

الف- کوچ از شهرهای کوچک به بزرگ           ب- کوچ از  کشورهای دیگر(پناهندگی ، مهاجرت)

3) افزایش طبیعی جمعیت روستاهای ادغام شده در شهر

 

1- مهاجرت روستائیان:حرکت مهاجرت از روستا به طرف شهر منشا عمده و اصلی توسعه شهر نشینی در جهان می باشد و توسعه صنعت و اقتصاد در قالب همین مهاجرت روستائیان می باشد .

دلایل مهاجرت از روستا به شهرها:

1- کمبود کار و فقر عمومی روستائیان در مناطق روستایی با کمبود اشتغال و اضافه جمعیت روبرو می شوند و در نتیجه به شهرها روی می آورند تا در بخش های صنعت مشغول به کار شوند و با آمدن به شهرها بهای زمین در مناطق شهری افزایش می یابد و هزینه ها هم بالاتر می رود .

2- جاذبه سبک زندگی شهری: تصوری که روستائیان از زندگی شهری دارند آنرا مفرح و مطمئن و شاد می بیند در حالی که اینطور نیست .

3- ترجیح دادن مشاغل صنعتی یا بازرگانی که دارای دستمزد ثابت تری هستند .

4- تمایل روستائیان به بالابردن منزلت و موقعیت های متمایز اجتماعی از طریق کار در شرکت های خصوصی و دولتی

5- آینده بهتر برای فرزندان خود .

 

2- انواع مهاجرت: سازمان ملل 4 نوع مهاجرت را بر شمرده است:

1)کوچ موقتی: شامل جابه جایی موقتی و کوتاه مدت و مهاجرت های فصلی و ادواری می باشد . هرگونه مهاجرت بیش از 6 ماه کوچ دراز مدت و کمتر از آن را کوچ موقت گویند مانند کارمندانی که هر روز باید از یک نقطه به نقطه دیگر بروند .

2) کوچ سیار: افرادی که اقامتگاه خود راتغییر می دهند بدون اینکه فعالیت خود را عوض کنند مانند عشایر ایران

3) کوچ دراز مدت: کسانی که برای مدت طولانی اقامتگاه خود را ترک می کنند ولی همواره قصد برگشت را دارند و رابطه خود را با زادگاه حفظ می کنند مانند کسانی که برای تحصیل به شهر دیگر می روند .

4) ماندگاران شامل کسانی می شود که اقامتگاه و فعالیت خود را تغییر نمی دهند اینان مقیم ، پایبند و کوچنده بالقوه هستند یعنی پاینده از آن جهت نه محل خود را تغییر می دهند ولی اگر فرصتی پیش آید این کار را انجام می دهند و جابه جا می شوند .

 

3- مهاجرت کنندگان:  چه کسانی بیشتر مهاجرت می کنند . در کشورهای صنعتی بیشتر زن ها و جوان ها مهاجرت می کنند ولی در ایران وضعیت فرق می کند. دو عامل یعنی افزایش سریع جمعیت و کمبود کار و شغل و پایین بودن میزان سود کشاورزی باعث می شود که جوان ها از روستا به شهرها مهاجرت کنند .

ب) آهنگ مهاجرت: افزایش و کاهش آن تابع ادوار توسعه و گشایش امور زراعی و امور اقتصادی از سوی دیگر باشد . تقاضای کار در بخش های مختلف دائم در تغییرات است .

 نتایج جامعه شناختی توسعه شهرنشینی:

 الف- تاثیرات جمعیتی: در اثر مهاجرت ، ترکیب جمعیت شهرهای بزرگ حالت طبیعی خود را از دست می دهد و تعداد جوانان و مجردین افزایش می یابد .

ب- امید به زندگی : در شهرها کمتر از روستاها می باشد و میزان مرگ و میر هم ضعیف می باشد چون امکانات بهداشتی بالا رفته و جمعیت جوان بود .

ج- موالید: میزان موالید در شهرها کمتر از روستاها می باشد . علت آن شاید بالا بودن سطح تحصیلات و آگاهی آنها در مورد روش های ضد بارداری بود و از سوی دیگر جوانان شهری دیرتر از جوانان روستایی ازدواج می کردند ، به دلیل مشکلات اقتصادی و مالی که وجود داشت.

 

فصل چهارم : توسعه شهرها و شهر نشینی در ایران

علل و عوامل زیادی جامعه ما را از حدود 30 سال پیش مورد دگرگونی قرار داده است . جامعه سنتی روستایی به مرحله گذر به جامعه صنعتی و شهری می باشد . در چنین شرایطی رشد بیکاری و عدم اشتغال مناسب ، زمینه جرم زایی و آسیب های اجتماعی را فراهم می سازد در نتیجه بی هنجاری ، انزوا و بیگانگی و طغیان علیه ارزش ها را در پی دارد .

1- تحول جمعیت شهر نشین ایران و تمرکز جمعیت در شهرهای بزرگ: از نخستین سرشماری عمومی از سال 1335 جمعیت شهری رو به افزایش می باشد در حالیکه جمعیت روستایی رو به کاهش است. با توجه به جداول داده شده در کتاب از سال 70 تا 65 بیشترین جمعیت را تهران دارا بوده و کمترین را هرمزگان . این تغییرات جمعیتی در کشور به سه عامل بستگی دارد:

1- افزایش ناشی از رشد طبیعی

2- افزایش ناشی از مهاجرت جمعیت ساکن نقاط روستایی به شهرها

3- افزایش ناشی از تبدیل وضع روستاها به شهر

 

2- مهاجرت و اثرات آن بر تحرک شهری در ایران:

مهاجرت و تحرک بیش از حد همراه با ساخت های نامناسب اقتصادی و فرهنگی به رشد انحرافات و گرایش به بیگانگی و اعتیاد و غیره کمک می کند . در کشورهای توسعه نیافته شهر نشینی همراه با رشد خدمات ، مستقل از توسعه صنعت ، گسترش می یابد و به کاهش تولیدات و بیکاری های پنهان و آشکار و توسعه جرایم شهری منجر می شود .

 

2- نتیج و عواقب رشد شهر نشینی در ایران:

 الف- بالا رفتن سطح مصرف: توسعه شهر نشینی سطح مصرف را بالا می برد و نیاز به اقلام مختلف مصرفی را زیاد می کند در نتیجه سطح عمومی قیمت ها بالا می رود و افراد برای برآوردن نیازهای اساسی خود به تکاپو می افتند و اگر محیط و کار مناسب پیدا نشود ، بیکاری رشد فزاینده ای می یابد و انواع بیکاری پنهان و مشاغل کاذب در جامعه بوجود می آید .

ب- رشد و توسعه آسیب های اجتماعی در محیط شهری: جرم زایی در شهر خصوصا شهرهای بزرگ مسئله شناخته شده ای می باشد . در ایران ، سیستان و بلوچستان به دلیل هم مرز بودن با کشورهای صادر کننده مواد مخدر نقش عمده ای در توسعه آسیب های اجتماعی دارد و بعد از آن تهران بیشترین سهم را در مکشوفات مواد مخدر و تعداد معتادان را دارا می باشد . ایران بیشترین معتادان را نسبت به جمعیت کل کشور در جهان داراست .

ج- افزایش انحرافات و جرایم در محیط های مهاجرپذیر: طبق تحقیقاتی که در کشورهای اروپا و آمریکا به عمل آمده است میزان جرایم و بزهکاری بین مهاجران بیشتر از بومیان می باشد البته گاهی عکی این قضیه هم وجود دارد .

د-  توسعه حاشیه نشینی: توسعه سریع و برنامه ریزی نشده و شهر نشینی موجب افزایش مسکن ناسالم و تراکم بیش از حد نفرات در واحدهای مسکونی و بالا رفتن برخوردها و تنش های اجتماعی می شود . کپر نشینی و حلبی آباد ها در حاشیه شهرهای بزرگ گواه این مدعاست و مهاجرین روستایی که در حاشیه شهرها ساکن می شوند یک خرده فرهنگ حاشیه نشینی را به همراه دارند . در یک تحقیق میدانی که در سال 1360در تبریز انجام شده است نشان می دهد میزان آلودگی به مواد مخدر در دو منطقه کاملا غیر طبیعی می باشد و اکثرا خانواده های تهیدست و فقیر می باشند . تحقیقات نشان می دهد میزان جرایم بیگانگان یک کشور خیلی بالاتر از جرایم بومی است که شاید دلیل آن همان تعارضات فرهنگی باشد .

 

3- اثرات جنگ تحمیلی:

در سال 1359 رژیم عراق جنگ ناخواسته ای را علیه ایران شروع کرد و با حملات مکرر زمینی و هوایی و دریایی دشواری های زیادی را برای مردم منطقه جنگ زده بوجود آورد . در این جنگ 8 ساله پیامدهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بوجود آمد یکی از این موارد مهم بی خانمانی و نابسامانی مردم در اثر تخریب شهرها و مسکن مردم جنوب و غرب کشور بود که منجر به ترک از منطقه شده بود  در ابتدا مهاجرت افراد متمرکز در وزارت کشور بود ولی با ادامه خرابی ها بنیاد امور مهاجرین جنگ تحمیلی بوجود آمد .

استقرار مهاجرین در ابتدا به دو صورت بود . 1- تعدادی را در اردوگاه ها سکونت می دادند و عده ای دیگر به صورت گروهی به شهرهای بزرگ مهاجرت می کردند و پناهگاهی می یافتند و زندگی می کردند که به صورت موقت و دائمی بود . البته هر کدام از این مهاجرت ها مشکلات خاص خود را دارا بود مانند مشکل سکونت و زندگی و معیشت و کار.

 

مبانی نظری جامعه شناسی شهری

1- شهر آرمانی یا اتوپیا: این نظریه بر تصور خوبینانه نسبت به امکان ایجاد شهرهایی است که از هر جهت نظام یافته و زیر نظارت دقیق دولت یا سازمان هایی است که یا بوسیله سازمانهای خاص بوجود آمده یا بوسیله حکما و فلاسفه. متفکرینی همچون اقلاطون، ارسطو و توماس مور صورت های مختلفی از ویژگی های فیلسوف مآبانه و آرمان گرایانه یک شهر مطلوب و آرمانی ترسیم کرده اند.

2- نظریه های تاریخی و تکاملی شهر: این دیدگاه تاریخی است و مرحله ای از رشد و تکامل جوامع انسانی را نشان می دهد و هر مرحله تحول با مرحله ای از تمدن و فرهنگ بشری هماهنگ است. پیدایش شهرها به دوره انقلاب نئولیتیک بر می گردد و نخستین شهرها حدود پنج تا هشت هزار سال قبل از میلاد پیدا شده است. (دوکولانژ) پیشگام این نظریه بوده و خانواده را هسته اصلی اجتماع پیش از شهر نشینی می داند که اتحاد خانواده ها منجر به ایجاد قبایل و به تبع آن شهر شده است.(گیدنز) زندگی در درون شهرهای پیش از سرمایه داری به شکل آهسته جریان یافته بود و به نسبت امروز بسیار کوچک بود. به نظر ابن خلدون بادیه نشین اصل و گاهواره تمدن است و وجود دولت ها لازمه تشکیل شهرهای کوچک و بزرگ می باشد.

3- شهر به مشابه یک نهاد اقتصادی: (پیرن) وجود جمعیت طبقه متوسط و سازمان اجتماعی را در تشکیل شهر لازم می دانست و از سوی دیگر شهر را اجتماع بازرگانان می داند.(وبر) شهر سوداگر را در مقابل شهر مصرف کننده قرار می دهد که شهر تولید کننده شهر سوم می باشد وی همچنین شهر را با مفاهیم سیاسی، اداری، نظامی و حقوقی و گاه ترکیبی تعریف می کند.

(رمی) شهر را به مشابه یک پدیده اقتصادی مطالعه می کند. به نظر او پیدایش شهرهای بزرگ سبب تمرکز وسیع مراکز تصمیم گیری موسسات تولیدی می شود.

4- نظریه وابستگی: طرفداران این نظریه معتقدند که شهر نشینی مورد بحث در کشورهای غیر صنعتی نه به دلیل اشباع بخش کشاورزی و صنعت بلکه به خاطر تجمع دفاتر شرکت های وارداتی می باشد. در رشد و گسترش شهرهای کشورهای صنعتی، توسعه صنایع و افزایش خدمات پیرامون آن موثر بوده است اما در جهان سوم، توسعه شهر وابسته به عواملی است که از خارج شهر تحمیل می شود.

5- نظریه نظام جهانی: این نظریه عمدتا بر تئوری(مرکز- پیرامون) والرشتین متمرکز است و بیان می دارد که مادر شهرهای اصلی کشورهای پیشرفته مراکز کنترل نظام جهانی اند و دستیابی به منابع کشورهای فقیر را هدایت می کند.

6- نظریه روان شناختی شهر: علاوه بر ابن خلدون که به ویژگی های بادیه نشینان و شهرنشینان تاکید می ورزد (تونیس) با تمایز( اجتماع) و( جامعه) تفاوت های آنها را مورد بررسی قرار می دهد.  (زیمل) هرچند که هویت و آزادی افراد در کلان شهرها به خطر می افتد و موجب از خود بیگانگی او می شود. اما انسان در شهر به نوآوری و خلاقیت می پردازد.

7- مکتب اکولوژی: دو رهیافت مختلف این مکتب عبارت اند از : رهیافت زیست محیطی و شهرنشینی به منزله راه زندگی مکتب اکولوژی با نام مکتب شیکاگو پیوندخورده است. در این مکتب اجتماع شهری با رشد سازمان خود مجموعه ای از تمایلات- گرایش ها و رویدادها محسوب می شود که در قالب نظری قابل تبین است. (پارک) شهر را متغیر مستقلی می داند که توضیح دهنده فرایندهای شهری و شیوه گذاران زندگی در محدوده شهر به شمار می آید. در رهیافت دوم (ورث) همه شهرها را دارای  سه اصل مشترک 1- اندازه 2- تراکم 3- ناهمگنی می داند.

در پایان این فصل مجموعه بینش ها و مکتب ها جامعه شناسی شهری دو گروه فرهنگ گرا و ساخت گرا جای داده می شود. پیش بینی می شود که در آینده وحدتی میان بینش های جامعه شناسی بوجود آید.

فصل 6 تحقیقات اکولوژی در شهر             

توجه به فضای شهر بلافاصله پس از مسئله عدد جمعیت مطرح می شود و عوامل گوناگون اجتماعی توپوگرافی، اقتصادی، اجتماعی و تاریخی مطرح می شود. منظور از  توپوگرافی(پستی و بلندی های موجود در زمین)

وقتی از روابط انسان با محیط و تحول و تغییراتی که در زمان گوناگون انجام می شود مانند مهاجرت روستائیان به شهرها و یا تهاجم اهالی شهرهای ولایتی به پایتخت و باکسانی که محله های قدیم خود را رها کرده و به محله های  تمیزتر و شیک تر روی می آورند و وضع اقتصادی مطلوب تری پیدا می کنند. اینها جریانات اکولوژی نامیده می شود.

مکتب اکولوژیک که پارک و برجس از پیشگامان این مکتب می باشد و شروع می شود.تحقیقات جدیدتری توسط جامعه شناسان شهری در کشورهای امریکا و فرانسه انجام می گیرد. در این مکتب فاصله و موقعیت مرکزی به عنوان دو عامل موثر در تمایز ساخت اجتماعی و تحول دینامیک شهرها شناخته شده است و می توان برسایر عوامل ( زمین- رقابت برای در اختیار گرفتن مراکز تجاری و مسکن) اثر گذارد.منظور از فاصله عملی می باشد یعنی سهولت در  رفت و آمد و امکان دسترسی از یک نقطه به نقطه دیگر. نکته دیگر در مکتب اکولوژی کارکردها یا وظایف و فعالیت های بخش های مختلف شهر می باشد که به وظایف اداری ، مالی، بازرگانی و صنعتی و غیر تقسیم می شود.

چندین طرح در زمینه توسعه شهری شناسایی شده است که عبارتند از:1- دوایر متحدالمرکز: بر اساس این طرح نواحی شهرها بر اساس هسته تجارتی شهر شکل می گیرد و دوایرمتحدالمرکزی را به وجود می آورد مثال آن شهر شیکاگو می باشد این طرح بدون پستی و بلندی می باشد.

2- طرح محوری: توسط هایت بیان شد که در این طرح توسعه مراکز شهری در طول محورها وخطوط ارتباطی می باشد و این هسته دارای ویلاهای مسکونی، کارخانه های صنعتی و مسکن کارگری میباشد.

3- طرح قطاعی: شهرها از قطعه هایی تشکیل شده است که پیرامون مرکز توسعه می یابد و هر قطعه در محدوده شهر با همدیگر تداخل دارد.

4- طرح چند هسته ای : در این طرح شهرها دارای نواحی کم و بیش مستقل هستند که هریک خود دارای هسته جداگانه ای می باشد مانند مناطق صنعتی- اداری- بازرگانی و بازار.

این طرح ها بیشتر جنبه ی تجربی دارند و قابل اجرا در کشورهای دیگر نیست و حتما باید سابقه تاریخی توسعه شهرها توجه کرد.

جدایی مکانی یکی دیگر از متغیرهای اکولوژی می باشد که گاه آگاهانه یا ناآگاهانه بوجود می آید. در این جدایی مکانی علاوه بر عوامل اکولوژیک(زیست محیطی) عوامل اقتصادی و روان شناسی نیز نقش مهمی را ایفا می کند. بررسی محله های شهری و کوی های آپارتمانی و محلات واقع در حومه شهرها که وضع زندگی و روابط همسایگی وکنش و واکنش های داخلی شهری را نشان می دهد مورد تحقیقات می باشد.

فصل هفتم: بنیان های زندگی شهری، تشکیلات اجتماعی شهرها و تحول آن

بنیان های زندگی شهری و شهرنشینی به لحاظ تشکیلات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به ادوار مختلف تاریخی تقسیم می شود. شامل سه دوره باستان- اسلامی و جدید می باشد.

عصر باستان: دوران پیدایش شهرها و رشد آرام شهر نشینی در عصر ماد و هخامنشی که شهرهای معروف هگمتانه و شوش و تخت جمشید بناشدند و در مرحله بعدی عصر توسعه شهرهای خود فرمان به سبک شهرهای یونان می باشد. و در دوره ساسانی با استفاده از تجربه سلوکیان شهرها را توسعه دادند و مراکز جدید بوجود آوردند مانند مدائن و استخر، در ابتدا شهرها بیشتر مراکز اداری بود ولی در دوره ساسانیان هم اداری و بازرگانی بودند صناعت و راهها و داد..... رشد زیادی پیدا کردند.

عصراسلامی: شهرهای ایرانی عهد ساسانی باشهرهای ایرانی دوره اسلامی بسیار مشابه است. این شهرها قلاع مستحکم و باروهای بلند که بخش نظامی را تشکیل می دادند. بازارها در درون دیوارهای کهندژ بود و کشتزارها در حاشیه شهر قرار داشت و در محله های شهر بازارگانان و پیشه وران  و غیره کار می کردند. افراد هر حرفه یک راسته داشتند و مساجد رشد زیادی داشتند و کاروان سراها بوجود آمدند. برخی از این شهرها در دوره اسلامی بغداد- سامره- کوفه- نجف- بغداد و در ایران، شیراز- قم- مشهد و کاشان بودند.

مهمترین عامل رشد شهرنشینی دردوران اسلامی، گسترش بازارهای داخلی و توسعه بازرگانی و دادوستد بین المللی بود ولی در دوره ی مغول بسیاری از شهرهای ایران از بین رفتند ولی در دوره ی صفویان دوباره سازی شدند و مدارس زیادی بوجود آمدند.

عصر جدید: در ایران از اواسط دوره ی قاجار و اواخر قرن سیزدهم تغییر است و دگرگونی های قابل ملاحظه ای در شهرها بوجود آمد. تهران در دوره ی قاجار به چنان شکوه و عظمتی رسید که تاقبل از آن دیده نشده بود. ایجاد پالایشگاه ها و صنایع مختلف از همه موثرتر بودند که البته در شهرهای دیگر مثل تهران مشکلات فراوانی را به همراه داشت مانند حاشیه نشینی آلونک نشینی- کمبود مسکن- ترافیک و افزایش جرم و جنایت و غیره....

فصل 8: ویژگی های برخی گروه های اجتماعی درشهر

جوانان و مسائل مربوط به آنان همواره مورد توجه خانواده ها و جوامع مختلف بوده است به گونه ای که امروزه چه از نظر کیفی و کمی مسئله جوانان مورد توجه قرار می گیرد. در کشورهای در حال توسعه تعداد جوانان روبه افزایش است خصوصا در ایران به دلیل جوانی جمعیت و مهاجرت جوانان به شهرها، حجم جمعیت جوان در شهرها رو به افزایش است که مشکلاتی هم دارند نظیر امکان ادامه تحصیل پیدا کرده کار و شغل و فراهم بودن امکان ازدواج.

تنوع گروه های جوان: جوانان از نظر عوامل مختلف به چند گروه تقسیم می شوند که هر گروه اختصاصات خاص خود را دارند.

1- از نظر سنی    2- گروه های اجتماعی        3- توزیع جغرافیایی        4- وضع اقتصادی

این تنوع گروه ها باعث می شود که برنامه های پرورش خاصی برای آنها تدارک دیده شود چرا که در صورت عدم پرورش فکری و رشد شخصیت اجتماعی جوانان، احتمال بزهکاری و گرایش های انحرافی افزایش خواهد یافت.

کمبود های عاطفی، احساس فراموش شدن و نیاز به مطرح ساختن خود از عواملی می باشد که موجب تشکیل دسته های جوانان بزهکار در شهرها می شود.

گروه های بزهکاری دارای سلسله مراتب و سازمان ابتدائی- قاعده و مناسک مربوط به خود- وجود همبستگی درونی و همدردی و فداکاری بالا در مورد همدیگر- میعادگاه معین و مشخص دارند. مسائل جوانان بزهکار در شهرهای بزرگ یک مشکل اساسی می باشد و هرچه شهر نشینی گسترش می یابد بزهکاری هم فزونی می گیرد.

مسائل جوانان در شهرهای اقماری و حمومه شهرهای بزرگ ناشی از رشد سریع جمعیت جوانان است به افزایش میزان بزهکاری و ناهنجاری اجتماعی می شود. مصرف وقت زیاد برای رفت و آمد، بیکاری، نحوه ی گذران اوقات فراغت( در منزل و خارج از منزل) و نحوه ی استفاده از امکانات موجود باعث می شود که این مسائل افزایش یابد.               

فصل نهم: مسکن خانوادگی

یکی از مسائل مهم در شهرهای بزرگ مسئله مسکن می باشد. بررسی های انجام گرفته در دو بعد می باشد. 1- تعیین تعداد مسکن نسبت به حجم جمعیت  2- کیفیت مسکن( مانند موقعیت مکانی- قیمت- وسعت- وضع ساختمان) از آنجا که مسکن دارای فونکسیون های متعددی می باشد به لحاظ روان شناسی اجتماعی، بررسی این کار کردها حائز اهمیت فراوانی است در هر صورت مسکن باید از نظر وسعت، طرح، تجهیزات و غیره با نیازهای انواع مختلف خانواده ها سازگار گردد زیرا محیط امنی برای آسایش و سلامتی ساکنین است از سوی دیگر مسکن در رشد عاطفی و فکری کودک و محیط خانواده و روابط خانواده اثرات قاطعی به جای می گذارد. در کشورهای صنعتی وشهرهای بزرگ کشورهای جهان سوم، تهیه ی مسکن یک امر خود رو نیست بلکه جنبه اداری دارد و تحت تاثیر و نفوذ گروه های اجتماعی قرار می گیرد.

فصل دهم: مسائل و مشکلات برنامه ریزی شهری و طرحهای جامع شهری

بر حسب نظر برخی جامعه شناسان، توسعه شهرها و زندگی شهری ریشه بسیاری از نابسامانی های کنونی است و می بایست تلاش های بیشتری برای شناخت مشکلات و ارائه راه حل ها مبذول شود.

نداشتن الگوی راهنما برای شهرسازی یکی از دلایل عدم موفقیت بوده است. توسعه شهرنشینی در عصر جدید شهرهای قدیم و سنتی را به صورت مناطق جدا از هم در آورده است و هم روستاها و هم شهرها را در بر می گیرد که این ادغام و پیوستگی اقتصاد شهر و روستا را دچار اختلال می کند.

برای حل مسائل شهری دو روش تهیه طرح و نقشه شهر و دیگر برنامه ریزی شهری باید مورد توجه قرار گیرد.

اتخاذ این روش ها، شهر را به فرایند قوانین و عادات فکری گروه معینی که با سایر زمینه های فکری آنان مشترک است سوق خواهد داد. باید شهر را بعنوان یک پدیده اقتصادی میان سایر پدیده ها اقتصادی تصور کرد و با به حداکثر رساندن بازدهی  و استفاده مناسب از لحظه ها و فرصت ها به این هدف رسید که در کنار آن پیش بینی های جمعیت و مشاغل و عناصر اقتصادی را امکان پذیر ساخته است. بنابراین لزوم مشارکت جامعه شناسان، معماران و شهرسازان و برنامه ریزان را جدای از بین بردن مشکلات می طلبد

ویزگی های رفتاری شهرنشینان:

شهرنشینی علاوه بر آنچه سیمای ظاهری شهرها نامیده می شود. روحیه و رفتار خاصی را می پروراند. روحیه ی تجمل پرستی، رفاه طلبی- ظرافت خواهی- نوآوری- تراکم ثروت . دارائی و روابط اجتماعی خاص و غیره.

ابن خلدون به کرات وجود رفتارهای منفی و خصلت های ناپسند را در شهرنشینان مطرح می کند مانند تقلب – حیله ورزی- فریبکاری- سوگند شکنی- قماربازی- احتکار و ربا خواری و......

زیرا به نظر وی شهرنشینی، انسان را از نیک سیرتی طبیعی بادیه نشین خارج کرده و به موجودی از خود بیگانه تبدیل می شود. البته در عصر جدید هم این ویژگی وجود دارد و کسانی هم هستند که نظریه پردازی هرچند مختصری را انجام داده اند ولی باز تناقض چند هزار ساله شهرنشینی حل نشده است.

جرج زیمل کلان شهرها را مرکز پیچیده ترین مسائل زندگی مدرن می داند چرا که انسان پیش از انکه عاطفی باشد عاقل و حسابگر است و همیشه محرک هایی او را تحریک می کنند. این کلان شهرها مشکلات خاص خود را دارا هستند از جمله1- فرد با همه افراد حسابگرانه برخورد می کند چون اعتقاد دارد اقتصاد پولی است. 2- دلزدگی و یکنواختی: در کلان شهها دلزدگی انسان به صورت یکنواخت ظاهر می شود و این باز تاب اقتصاد پولی است که در افراد درونی شده است.

3- محافظه کاری و احتیاط در کلان شهر: فرد کلان شهری از یک سو خود آزاد می بیند و از سوی دیگر باید بسیار محتاط باشد زیرا خود در انتها تراز هرجای دیگر حس می کند.

4-  مرکز تحول فرهنگ مدرن: مرکز تسلط روح عینی بر روح ذهنی می باشد یعنی همه چیز در زبان وطن و حقوق و تولید و هنر تجسم یافته است و آن را با فرهنگ خود نامتجانس می بیند در نتیجه آن را تغییر می دهد.

5-  عدم تجانس و ناهمگونی در شهرها: بدلیل هجوم مهاجرین و مردمانی باریشه های قومی و فرهنگی و نژادی مختلف باعث ناهماهنگی و تضاد در درون شهرها می شود و یک آنومی یابی هنجاری را به وجود می آورد.

6- توسعه محلات فقیر نشین: بدنبال توسعه شهرها، حاشیه نشینی و آلونک نشینی در محلات کثیف، خرده فرهنگ فقر رشد پیدا می کند.

7- تراکم و آلودگی محیط: تراکم وسایل حمل و نقل- آلودگی هوا و آب، تراکم زباله در کلان شهرها وجود دارد.

8- تاخر فرهنگی و عدم هماهنگی ماشین و انسان: یعنی عدم هماهنگی رشد ذهنیت ها با تکنولوژی و فن آوری وارداتی- فرد از طریق رفتار هایی که انجام می دهد با شهرنشینی هماهنگی ندارد مانند قانون شکنی، زیگزاگ رفتن موتور سیکلت ها در پیاده روها.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 12:37  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

جامعه شناسی روستایی

عنوان                                                        صفحه

فصل یک                                                         1 

ده و ویژگی های آن

فصل دوم                                                         3

ساخت جمعیت روستایی و حرکات آن                  

فصل سوم                                                       5

خانواده روستایی

فصل چهارم                                                      8

قشربندی اجتمائی در روستا

فصل پنجم                                                       11

اشکال بهره برداریهای کشاورزی

فصل ششم                                                     15

نظام بزرگ مالکی یا شبه فئودالی در ایران             

فصل هفتم                                                      16

تحول در ساخت ارضی جوامع روستایی

فصل هشتم                                                    17

جامعه روستایی ایران بعد از انقلاب اسلامی

طرح سئوال و راهکار                                          19

تأثیر نظام جهانی بر روستاههای بستک


 

 

فصل اول

 

                                             

ده و ویژگی های آن

عدد جمعیت نوع معیشت وجود شهرداری ساخت اجتماعی و اقتاصادی از

شاخهایی اند که می توان آنها را مبنای تعاریفی برای ده محسوب کرد.در آمارگیریهای رسمی برای تعریف ده ملاک جمعیتی را مورد توجه قرار داده اند و بر این اساس با اتکا بر عدد جمعیت منطقه ای آنها را ده یا شهر می نامند.چنانکه در ایران نقاط کمتر از 5000نفرده محسوب میشود در حالی که این رقم با رقمی که در دیگر کشور ها خصوصا کشور های غربی ملاک قرار می گیرد اختلاف بسیار دارد برا ی مثال:در ایالات متحده آمریکا 2500 نفر و در فرانسه 2000 نفرملاک است.

در ایران طبق سرشماری سال 1335 تمام نقاطی که کمتراز5000 نفر جمعیت دارد ده و نقاطی که بیش از 5000 نفر جمعیت دارد شهر تلقی شده است.مع هذا این تعریف توسط خود مرکز آمار نقض شده و سیزده نقطه با جمعیتهای کمتر از 5000 شهر محسوب شده است .

در سرشماری سال 1345 تمام مراکز شهرستانها را با هر تعداد جمعیت ونیز نقاطی را که بیش از 5000 نفر جمعیت داشته اند نقاط شهری محسوب کرده اند نقاطی که با کمتر از 5000 نفر جمعیت جزء نقاط شهری استخراج شده اند در کل کشور جمعأ 23 نقطه و جود دارد.

در سر شماری آبان سال 1355کلیه مراکز شهرستانها (بدون در نظر گرفتن تعداد جمعیت آنها) و نقاطی که جمعیت آنها در موقع سر شماری 5000 نفر و بیشتر بوده شهر به حساب آمده است.نقاط کمتراز 5000 نفر(به غیرازمراکز شهرستانها)نقاط روستایی قلمداد می شود.بر اساس این سرشماری دهاتی که بر اثر افزایش جمعیت شهر نامیده شده اند تنها شش نقطه وجود دارند.

البته همچنان که گفته شد عوامل سیاسی و نظامی موجب تبدیل بعضی از نقاط فوق به شهر شده است و افزایش سریع جمعیت آنها را نیز می باید نتیجه مهارت افراد غیر بومی دانست نه رشد طبیعی جمعیت بومی.نظری اجمالی به ازایش جمعیت یاسوج بین سالهای 1335 تا 1355 از 931 نفر به 4524 نفر روشنگر این معنی است.                                               1

ملاک نوع معیشت از جمله ملاک هایی است که در تعریف ده علاوه بر ملاک عدد جمعیت از آن استفاده می شود.لایحه قانونی تشکیل انجمنهای ده و اصلاح امور اجتماعی و عمران دهات مصوبه ی 9/6/1342 ده را چنین تعریف کرده است:

(ده یا قریه از نظر این لایحه عبارت است از مرکز جمعیت و محل سکونت حدا قل 250 نفر یا 50 خانوار که درآمد اکثر افراد آن از طریق کشاورزی حاصل شود .

قانون اصلاحات عرضی(طبق بند 10 ماده اول مرحله اول)ده را چنین تعریف می کند:

((ده یا قریه عبارت از یک مرکز جمعیت و محل سکونت و کار تعدادی خانوار است که در اراضی آن به عملیات کشاورزی اشتغال داشته و درآمد اکثریت آنان از طریق کشاورزی حاصل شود و عرفأ در محل ده یا قریه شناخته شود))

 

انواع اجتماعات روستایی دیگر:

تعریف فوق نمیتواند اصطلاحات دیگری نظیر مزرعه و مکان وآبادی رادر برگیرد زیرا هر یک از آنها خود ویژگی و معانی خاصی دارند:

1.ده یا قریه:که در بالا به تفصیل در باره ی آن سخن رفت

2.مزرعه:در حقیقت مزرعه جزیی از زمینهای متعلق به 1ششدانگ است که خود به تنهایی واحدی مستقل راتشکیل نمی دهد و علاوه بر آن در غالب نقاط سکونت گاه است معمولا نام مزرعه منطبق بانام چشمه قنات یا چاهی است که موجب ایجاد مزرعه در حول و حوش ده شده است.

3.مکان:مکان محلی است خارج از محدوده ی ثبتی یا عرفی دهات که به طور عمده فعالیت غیر کشاورزی در آنجا انجام میگیرد مانند:معادن.کارخانه جات.قهره خانه و نظایر آن.این نقاط ممکن است دارای سکنه یا فاقد سکنه باشند.

مزرعه را گاه ((کلاته )). ((قشلاق )). ((برا کوه )) و غیره نیز نامیده اند و درحقیقت در غالب موارد مراد از توابع دهات همین مزارع بوده است.

ریخت شناسی روستایی

به طورکلی می توان با توجه به طرز قرار گرفتن مساکن روستایی و ارتباط آنها با یکریگر از یک طرف و با کشتزار ها از طرفی دیگر روستها را به دو دسته تقسیم کرد:

1.روستا با مساکن مجتمع

2.روستابا مساکن متفرق

روستاهای مجتمع که زمین های مزروعی ساکنان آنها جلو پشت و یا گرداگرد مساکنن آن قرار دارند خود به انواع مختلف تقسیم میشوند که مهمترین آنها عبارت اند از:

1.دهات با مساکن  نامنظم و فشرده

2.دهات خطی یا طولی                    3.دهات کوچه ای شکل

4.دهات قلعه ای شکل

محققان بر اساس این بررسی ها برای گزار از مساکن متفرق به مساکن مجتمع سه مرحله را تشخیص داده اند :

1.تجمعهای آغازین یا ابتدایی که هر کدام از دو تا پنج خانه تشکیل می شود

2.تجمعهای کوچک متشکل از شش تا ده خانه که حداکثر جمعیتی حدود 50 نفر دارد

3.سکونت گاه های مجتمع یا اجتماع افراد در سکونت گاه های متوسط و بزرگی که ظرفیت بیشاز پنجاه نفر جمعیت را دارد

عوامل مؤثر در تفرق و تجمع سکونت گاههای روستایی

در تفرق و تجمع مساکن روستایی عوامل متعددی مؤثرند که در این میان فراوانی یا کمبود آب و عامل امنیت از مهمترین آنها محسوب می شود سایر عوامل مؤثر عبارتند از:

-نوع بهره برداری

-نوع مالکیت

-موقع جغرافیایی

-معشیت غالب

 

فصل دوم

ساخت جمعیت روستایی و حرکات آن

 

در ایران طبق سر شماری سال 1355 نسبت جمعیت روستایی به کل جمعیت کشور نزدیک به 56%براورد شده است نظری به ارقام سرشماری های سالهای 1335 و 1345 گویای این حقیقت است که درصد جمعیت روستایی کاهش یافته است ولی کاهش نسبی میزان مرگ و میر و ثابت ماندن نرخ موالید موجب شده است که به قدر مطلق جمعیت روستایی به سرعت افزوده شود.

اساسأ جمعیت روستایی نسبت به جمعیت شهری جمعیتی است جوان.

انواع مهاجرت های روستایی

اصولا مهاجرت های روستایی راهم ازجهت نوع اقامت مهاجر وهم از لحاظ کمیت وهجم مهاجرت می توان تقسیم بندی کرد:

مهاجرت از نظر نوع اقامت مهاجر دو صورت دارد:

 

                                               الف.مهاجرت قطعی:دراین حالت مهاجر به قصد سکوت دائم روستای خود را ترک می کند و در شهری یا مرکز پرجمعیت تری رحل اقامت می افکند

ب.مهاجرت مو قت یا فصلی:در چنین حالتی روستاییان بعضی نقاط در فصل رکود کار کشاورزی به دلیل ضعف بنیه ی مالی به مراکزی که منبع درآمدی در آنها یافت می شود میروند و پس از سپری شدن فصل رکود و پس انداز مبلغی پول دوباره به روستا باز میگردند.

واما مهاجرت از لحاظ کمیت و حجم می تواند به صورت دسته جمعی یا فردی انجام گیرد.مهاجرت دسته جمعی حرکت وسیع توده های دهقانی است به طرف شهرها این نوع مهاجرت غالبأ به صورت مهاجرت قطعی صورت می گیرد و بارزترین اشکال آن را در جریان صنعتی شدن کشورهای اروپای غربی می توان ملاحظه کرد.

مهاجرت های موقت یا فصلی:

وقتی منابع اقتصاد محلی برای فراهم آوردن امکانات معیشت همه روستاییان کافی نیست و شهر هم جاذبه ی اجتماعی و اقتصادی چندانی ندارد مردان روستا نشین ناچارند برای امرار معاش به بیرون از روستا روی آورند و افراد خانواده ی آنان برای اداره امور کشاورزی معیشتی خود به زندگی در روستا ادامه می دهند.

مهاجرت روستایی در ایران

می توان مهاجرت ازروستا به شهر را در ایران به سه دوره تقسیم کرد:

دورهی اول:این دوره مربوط به قبل از اصطلاحات ارضی است که مهاجرت به کندی انجام می شد.

درایران این دوره ی مهاجرت تا اوایل دهه ی 1340 یعنی تاشروع اصلاحاط ارضی ادامه داشت ودارای ویژگیهای زیر بوده است:

اولاروستاییان بیشتراز روستا به روستا مهاجرت می کرده اند تا از روستا به شهر.

ثانیاصرف نظر از مواردی که مهاجرت براثر مشکلات حاد اقلیمی وجغرافیایی نظیرانچه که فوقأ اشاره شد صورت میگرفت مهاجرتهای روستایی در این دوره اکثرا به صورت فصلی و غیر داِئمی بوده است.

ثالثابیشتر مهاجرین ازقشرخوش نشین بودند وبه عبارت دیگر تحرک جغرافیایی خوش نشینان  به دلیل عدم وابستگی به زمین بیشتر از کشاورزان بوده است.

دوره ی دوم ایندوره ازاوایل دهه ی 1340  به تدریج با اغازبرنامه های مربوط به تقسیم زمین ومشکلاتی که براثردگرگون شدن نظام سنتی روستاها پدید امد اغاز میشود.

دراین دوره دو عامل آهنگ مهاجرت از روستا به شهرراتشدید کرد:

1-بیکاری بخشی ازجمعیت روستایی درنتیجه ی دگرگون شدن ساخت سنتی روستا بدین ترتیب که امکان معیشت بخشی ازجمعیت روستایی که ارتباط مستقیم با نظام ارباب ورعیتی داشت ودرصد قابل ملاحظه ای ازخوش نشینان روستا را تشکیل می داد ازبین رفت.                               2-استقرار وگسترش صنایع وابسته بویژه در تهران وچند شهر بزرگ دیگر بخشی از نیروی کار ازاد شده ی بخش کشاورزی رامتوجه خود کرد ولی قسمت اعظم این نیرومتوجه بخش خدمات شد که به سرعت وبه طور کاذب گسترش می یافت.

دوره سوم: مهاجرت از روستا به شهر در این دوره دارای ویژگیهایی است که آن را از دوره قبلی متمایز می کند:

انگیزه مهاجرت عوامل داخلی روستا نبوده و حرکت روستایی تابعی است از متغیرهای جذب در بازار کار شهرها

 

       فصل سوم

خانواده ی روستایی

خانواده به عنوان یکی از نهاد های اصلی اجتماعی در رابطه با وظایف متعددی که در جامعه روستایی دارد از اهمیت زیادی برخوردار است ارتباط دائم خانواده روستایی با مزرعه بعنوان ویژگی هایی بخشیده است که می توان به شرح زیر آنها را مورد بررسی قرار داد:

خانواده روستایی بعنوان این واحد بهره برداری(پیوستگی کامل گروه خانوادگی و واحد بهره برداری)

در خانواده روستایی نوعی ادغام یا پیوستگی کامل بین گروه خانوادگی و سازمان کار و حرفه وجود دارد که باعث نوعی استقلال داخلی در زمینه اقتصادی و خانوادگی می شود این پیوستگی و تداخل جنبه های دو گانه در خانواده کشاورز کاملتر است زیرا از طرفی کشاورزی خصوصأ وقتی دامداری مکمل آن شود باعث ایجاد کارهای متنوعی می شود که مشارکت زنان و حتی اطفال کم سن و سال را ایجاب می کند از طرفی دیگر کشاورزی سنتی به دلیل بازده ضعیفی که دارد کارهای جنبی فراوانی ایجاد می کند که این خود موجب تقسیم کار باز هم بیشتر در درون گروه خانوادگی می شود.

خانواده روستایی به عنوان یک واحد خود کفا

اساسأ منشع خود کفایی جوامع روستایی را بایستی در درون خانواده جستجو کرد بدین معنی که به شکلی مایحتاج زندگی از قبیل مواد غذایی.پوشاک.وسایل کشاورزی و گرم کننده توسط آن تولید می شود و این خود کفایی حاصل نمیاید مگر بر پایه ی نوعی تقسیم کار بین اعضای خانواده در جوامع روستایی منابع معیشت محدود است و اقتصاد خود کفا مبتنی بر پایه هایی است که منابع و استعداد های آن در درون جامعه روستایی و محیط طبیعی آن به صورت بالقوه وجود دارد.

تقسیم وظایف براساس توانایی اعضا

از لحاظ اقتصادی خانواده کشاورز در حقیقت یک واحد تولیدی راتشکیل می دهد که

 

                                                            در درون ان زن فقط خانه دار نیست بلکه در عین حال نقش یک کارگر کشاورزی رابر عهده دارد اطفال نبز به مجرد رسیدن به سن کار در

 فعالیت های مزرعه مشارکت می کنند وسالمندان نیز تا زمانی که قدرت کار کردن داشته باشند فعالیت خود را ادامه می دهند سایر اعضای خانواده مانند برادران و خواهران مجرد .عموها. خاله هاو...نیز چنانچه از گروه خانواده جدانشوند به نوبه ی خود هرکدام قسمتی از وظایف مشترکی رابر عهده دارند.

خانواده روستایی معیشت اعضایش را تامین می کند

گروه خانوادگی ملزم است نیاز های کلیه ی اعضایش را بر اورده کندسالمندان تا زمان مرگشان در خانواده میمانند واز طرف اعضای خانواده خصوصا جوانان مورد کمک وهدایت قرار می گیرند فرزندانی که ازدواج نمی کنند حتی بعد از مرگ والدین درخانه ی پدری میمانند برای مثال خواهر مجرد در خانه ی پدری نزد برادر متاهل خود به سر می برد.

ترکیب خانواده وکاردر بخش کشاورزی در ارتباط با قدرت موجب ویژگی هایی در درون جامعه ی روستایی می گردد

ملازمت وپیوستگی یک گروه خانوادگی ویک گروه دائم بهدو صورت زیر باعث اقتدار پدر در خانواده می شود:

اولا رئیس خانواده معمولا پدر است ومعمولا تا زمان مرگ حتی اگر زمینگیر شده باشد به عنوان رئیس باقی میماند بعد از وی تمام حقوقش به یکی دیگر از اعضای خانواده معمولا به یکی از پسرانش منتقل می شود واگر هیچ یک از فرزندانش درسنی نباشندکه بتوانند این مسئولیت را بر عهده بگیرند اداره ی امور را مادر بر عهده می گیرد وبدین گونه در چنین خانواده ای تمام اعضای گروه ملزم به رعایت تصمیمات رئیسند

ثانیا رئیس خانواده ناظر برجریان تقسیم کار بین اعضاست وهم اوست که نیاز های هر یک از افراده خانواده رامرتفع می کند.

خانواده ی روستایی نوعی از پدر سالاری

باویژگی هایی که در بالا بر شمردیم خانواده ی سنتی روستایی را می توان از نوع خانواده ی پدر سالاری دانست فرزندان حتی پس از ازدواج نزد والدین خود می مانند وپدراقتدار خودرا برروی انان تادم مرگ حفظ می کند اخلاف حتی بعد از مرگ پدر نیز سعی در ادامه ی زندگی جمعی دارند.

نقش مرد به عنوان رئیس خانوار درخانواده روستایی

اولین نقش رئیس خانوار نقش خانوادگی ونقش پدری است

دومین نقش رئیس خانوار مبتنی برانجام کار تولیدی مشخص است.

نقش زن در خانواده ی روستایی             

زن در خانواده ی روستایی وظایف خانوادگی وتولیدی را با هم انجام می دهد یعنی مانندسایر زنان زوجه. مادروخانه دار است ولی در عین حال نقش تولییده کننده رانیز دارد.

 

 مطالعه ای که در روستای حسن لنگی در منطقه بندرعباس به عمت امده است نشان میدهد که زنان خوانواده های این روستا از لحاظ میزان سهمی که در فعالیتهای اقتصادی خانواده به عهده دارند به سه گروه تقسیم میشوند:

گروه اول زنان متعلق به خانواده های نسبتا مرفه وپردرامد ده هستند که ضمن انجام کارخانه دام رامی دوشندوخرمای جمع اوری شده را به منظور ذخیره ی زمستانی در خمره های مخصوص جای می دهند گروه دوم که خا نواده های متوسط هستند علاوه بر خانه داری به امور دامپروری.تهیه ی علوفه.جمع اوری خرما وجین، بافتن حصیر و سبد خرما می پردازند گروه سوم علاوه بر کار های زنان گروه دوم به درو کردن هم اشتغال دارند ودر شخم کردن زمین های زراعی با مردان خود همکاری می کنند خس وخاشاک و سنگریزه ها را از جلوی حیوان بر می دارند تا مردان زمین را شخم کنندمی توان گفت که پایگاه اجتماعی زن دراین قبیل جوامع با میزان فعالیت های اقتصادی او رابطه ی معکوس دارد.

خانواده روستایی درایران

در موردخانواده ی روستایی در ایران غالبا گرایش بر این بوده است که از ان به عنوان خانواده ی گسترده نام ببرید یعنی خانواده ای که   سه نسل را در خود جای داده وعلاوه بر زن وشوهر وفرزندان ونوه ها سایر خویشاوندان رادر برمی گیرد براساس مطالعه ی یکی از جامعه شناسان بیندوقشر اجتماعی کشور و خوش نشین ساکن روستا چندنوع خانوادهوجود دارد:

1.خانواده ی زن وشوهری مستقل:خانواده های هستند که به علت عدم تعلق به ده وابسته به شبکه ی خویشاوندی نیستند این گروه بیشتر از خانواده های خوشنشین وپیله ور تشکیل شده اند

2.خانواده ی از هم گسیخته:مهاجرت از ده به شهر موجب پدیدار شدن نوع تازه ای از خانواده در روستاها شده است

این نوع از هم گسیختگی وشاید بهتر است گفته شود نابسامانی بیشتر در مواردی به چشم می خورد که مهاجرت به صورت دائم یا نیمه دائم بدون انتقال سایر افراد خانواده صورت می پذیرد نظیر مهاجرت روستاییان منطقه ی بندر عباس به شیخ نشینان خلیج فارس.

نویسنده در مورد گروه صاحب زمین نیز تقسیم بندی زیر را ارائه داده ااست:

                                                 

           1.خانواده ی زن وشوهری به ظاهر مستقل:خانواده ای است متشکل از زن وشوهر وفرزندان که در یک خانه(گاهی خانه عبارت است از یک اطاق)به طور جداگانه زندگی می کنند ولی معمولا رئیس خانواده عضو واحد اقتصادی تولید خانواده ی گسترده محسوب می شود.

2.خانواده ی پدری توسعه یافته:گاهی شکل سازمان بهره برداری از زمین با شکل خانواده ی گسترده ربط پیدا می کند.

ویژگی های دمو گرافیک خانواده ی روستایی در ایران

در اینجا به منظور نشان دادن تمایز خانواده ی روستای از خانواده ی شهری به برخی از ویژگی های خانواده ی روستایی اشاره می کنیم

الف.ازدواج

در روستا تقریبا همه ی افراد ازدواج میکنند به عبارت دیگر می توان گفت که ازدواج در روستا عمومیت دارد.

ب.ازدواج درون گروهی:

رواج ازدواج درون گروهی از ویژگی های دیگر خانواده ی روستایی است ودر توجیح این امر دلایل مختلفی را می توان عنوان کرد:

اول انکه دایره ی همسر گزینی به علت عدم امکان روستاییان در معاشرت وامیزش با مردم نقاط دیگر محدود است و این محدودیت در گذشته در حالت اقتصاد بسته بیشتر بوده است.

دوم انکه با ازدواج درون گروهی نظیر ازدواج دختر عمو وپسرعمو پیوند های خانواده گسترده قدرت واستحکام بیشتری می یابد.

ج.بعد خانوار در روستا:

بعد خانوار روستایی معمولابزرگتر از شهری است وهمین این امر دلالت بر وجود خانواده ی گسترده وتعدادفرزندان زیاد دارد

 

فصل چهارم

قشر بندی اجتماعی در روستا

به طور کلی ملاکهای اعتبار در ارتباط با سلسله مراتب اجتماعی در روستا را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

1.ملاکهای اقتصادی

2.ملاکهای اجتماعی-فرهنگی

ملاکهای اقتصادی

در جامعه ی روستایی که اکثریت افراد از طریق بهره برداری از زمین روزگار می گذرانندقبل از هر چیز مالکیت زمین موجب اهمیت واعتبار فرد می شود

ملاکهای اجتماعی-فرهنگی              در جوامع روستایی قدیم وهم اکنون نیز در غالب نقاط جهان خاصه(کشورهای اسیایی و افریقایی)شخصیت سنتی وجود داشته ودارند که با وجود نداشتن مسئولیت ومقام رسمی نقش اجتماعی انان بسیار موثر وتعیین کننده است.

در روستاها ومناطق عشایری کشور ما این افراد راتحت عناوین ریش سفید ومعتمد نام می برند

تحول در ملاکهای سلسه مراتب اجتماعی

تنوع شغلی که به دنبال صنعتی شدن وخروج روستاها از کنج عزلت جغرافیایی به وجود می اید تنها نشانه ی تحول روانی_اجتماعی دنیای روستایی نیست بلکه در چنین جوامعی گروه های جدیدی از غیر کشاورزان که از اموزش واطلاعات وسیعی بر خوردارند به تدریج صاحب اعتبار ومنزلت اجتماعی شده وبه صورت افراد موثری در سطح روستا در می ایند.

جمعیت روستایی وجمعیت کشاورز

روستاها الزاما تنها جمعیت کشاورز را در خود جای نمی دهند بلکه بخشی از جمعیت نیز شامل کسانی می شود که به مشاغل غیر کشاورزی اشتغال دارند بر همین اساس این دو دسته جمعیت رامی باید از یکدیگر متمایز کرد.

تحرک اجتماعی وتحرک مکانی

درگذشته ترک کشاورزی به معنی ترک دائمی روستا محسوب می شود ولی در شرایط کنونی کسی که از کشاورزی رویگردان می شود اگر شرایط اقتصاد کند می توان بدون انکه مسکن روستایی خود راترک کند به کاری در خارج از روستا بپردازد

در حالت اول تغییرات عمده ای در ساخت جامعه ی روستایی وقشر بندی اجتماعی بوجود نمی اید.امادر حالت دوم جمعیت غیر کشاورز به زیان جمعیت کشاورز به سرعت افزایش می یابد.

حالت سومی نیز ممکن است دیده شود وان مهاجرت جمعیت عظیمی از کشاورزان وغیر کشاورزان است که در پی استقرار صنایع یا مجتمع های عظیم صنعتی در منطقه ای روستایی صورت می گیرد

غیر کشاورزان بومی ساکن روستا را می توان به دو دسته ی زیر تقسیم کرد:

کارگران مهاجر روزانه ی دائم :

یکی از پدیده های قابل توجه مناطق روستایی کشورهای صنعتی ونیمه صنعتی عصر حاضر رفت وبرگشت دایمی کارگران روستایی بین محل سکونت خود ومراکز صنعتی محل کار انها در فاصله های نسبتا دور است.

2.کارکنان مهاجر روزانه ی دایم:

دسته یدیگر نیز از مهاجران روستایی وجود دارند که شامل کارکنان .ماموران خدمات عمومی. اموزش وسایر کسانی می شود که در ساعات معین وثابتی برای کار به خارج از روستا می روند.                  

پدیده ی نوین بازگشت به روستا

الف.مهمانان فصلی روستایی الاصل:

این دسته که ما از انها تحت عنوان مهمانان فصلی نام می بریم گروه اجتماعی جدیدی هستند که ورودشان به به مناطق روستایی بیش ازبیش در حال گسترش است این افراد را به معنای خاص کلمه نمی توان توریست نامید

ب.مهمانان فصلی نااشنا:

گروه دیگری از مسافران فصلی روستا بدون انکه ریشه ای در ده داشته باشندبااستقبال وپذیرش کسانی روبه رو می شود که در پی کسب منافع مادی بوده وبرای مهمانان به تهیه ی مسکن می پردازند.

ج.مهمانان اخر هفته:

گروه دیگری نیز از شهر نشینان تنها بااستفاده از تعطیلات اخر هفته برای اقامت در سکونت گاه ثانوی خود راهی دهات اطراف شهر های بزرگ می شوند.

د.باز نشستگان شهری مقیم روستا:

در کشورهای صنعتی با توجه به بالا رفتن عمر متوسط وافزایش درصدسالمندان در جمعیت این کشورها تعداد افراد باز نشسته در مناطق روستایی رو به افزایش است.

قشرهای اجتماعی در جامعه ی روستایی ایران

تاقبل از اصلاحات ارضی قشر بندی اجتماعی در روستا را می توان به طور کلی در دو طبقه ویک قشر مستقل به صورت زیر مورد بررسی قرار داد:

1.طبقه ی ارباب شامل مالک .مباشر .گاوبندواجاره دار

2. طبقه ی رعیت شامل دو قشر وسیع اجتماعی .یعنی زارع صاحب نسق وخوش نشین.

3.قشر مستقل خرده مالک

1.طبقه ی ارباب:

درایران اغلب بزرگ مالکان در شهر های بزرگ سکونت داشتند واملاک خود را یا به مباشران واگذار می نمودند ویا انها را به افراد دیگری به اجاره می دادند.

2.طبقه ی رعیت:

در نظام بزرگ مالکی ایران رعایای ساکن روستاهابه دو قشر عمده ی زارعین صاحب نسق وخوش نشین تقسیم می شود:

الف.زارعین صاحب نسق:قبل از اصلاحات ارضی معمولابه کسی رعیت یازارع صاحب نسق گفته می شد که بداشتن یک یا چند عامل تولیدبرروی قطعه زمینی از مالکبه صورت انفرادی ویا با اشتراک چند زارع دیگر به کشت وزرع می پرداخت وبراساس عوامل پنجگانه ی محصول بین اوومالک تقسیم می شود معنای لغوی نسق عبارت از نظم وترتیب است ولی در روستا معانی مختلفی از ان استنباط می شود:                                        10

یکی از معانی نسق عبارت از نظم و ترتیبی است که درمورد توزیع اب وزمین بین روستاییان معمول است نسق به مقدار اب و زمینی که زارع حق استفاده از ان ر ا داشت ونیز به نظام گردش اب وتوزیع زمین به صورت قرعه کشی هم اطلاق میشود.

ب.قشرخوش نشین:منظور از خوش نشین یا افتاب نشین کسانی هستند که به کشاورزی اشتغال داشته وفاقد نسق زراعی باشند معهذا تعریف خوش نشین در روستاهای مختلف ایران متفاوت است

خوش نشینان وتحرک اجتماعی وشغلی

تحرک اجتماعی وشغلی خوشنشینان بیش از کشاورزان است واین حقیقتی است که در گذشته وقبل از تقسیم ارضی نیزدر جوامع روستایی مشهود بوده است معمولا بین میزان تحرک شغلی ومیزان درامد نیز رابطه یمعکوسی وجود داشته است.

الف. گروهای شغلی:

گروهای شغلی شامل قشر های زیر است:

1.زارعصاحب زمین

2.غارسان

3.کارگران

4.دامداران

5.پیله وران

ب.گروه های طایفه ای:

براساس مطالعات انجام شده در روستای حسن لنگی.وجود طوایف مختلف گروهای مختلفی را به وجود اورده است که از انها باید به نام گروه های طایفه ای نام برد.

دگرگونی روابط اجتماعی در قشر های اجتماعی

براساس یک بررسی ساخت اجتماعی (به اباد)قبل از تقسیم از سه قشر زیر ترکیب شده بود:

1.قشرممتاز شامل مالک.مباشر.داروغه

2.شر رعیت(زارعین صاحب نسق)

3.قشر خوش نشین

 

فصل پنجم

اشکال بهره برداری های کشاورزی

بهره برداری کشاورزی که به عنوان سلول اصلی فعالیت های کشاورزی محسوب می شود در عین حال که واقعیتی اقتصادی است واقعیتی اجتماعی نیز تلقی می شود زیرا البا چهار چوب زندگی یک خانواده ی دهقانی را تشکیل می دهد وبه همین علت می توان ان را از موسسه ی صنعتی یا تجاری متمایز کرد

 

                                            

بهره برداری کشاورزی وخودکفایی

در وهله ی نخست هدف از تولید در بهره برداری کشاورزی پاسخ به نیازهای غذایی کشاورز وخانواده ی اوست درمورد دهقانیان تهی دست اسیا وافریقاوامریکای لاتین مسئله ی مهم ادامه ی حیات در اقتصادی معیشتی است وغالبا محصول قطعه ی زمین زیر کشت خود را بدون انکهقادر به فراهم اوردن حداقلی از امکانات زندگی باشند.

سرمایه داری ارضی وتولیدی برای بازار

در مابل بهره براری به منظور خود کفایی در اقتصاد معیشتی باید از سرمایه داری ارضی وتولید برای بازار به منظورسود هر چه بیشتر سخن به میان اورد در حقیقت وقتی صحبت از کشاورزی در سطحوسیع وبا منافع فراوان می شود اصطلاحات سرمایه داری ارضی را برای ان به کار می برند

ویژگی های این نوع بهره برداری را می توان به صورت زیر بیان کرد:

1.سطح زیر کشت بالغ بردها یاصدها هکتار است

2.کار کشاورزی توسط نیروی کاردائمی وکارگرفصلی در موقع درو انجام می گیرد این کارگران مزد خود را به صورت نقدی دریافت می کنند

3.سرمایه ی مالی که در تهیه ی وسایل وابزار ومواد مورد لزوم کشاورزی مورد استفاده قرار می گیردازنظرمقدار مهم بوده وبهره برداران با تکیه بر ان سعی در بهره گیری از اخرین پیشرفت های تکنیکی می نماید

4.باتوجه به اینکه سرمایه دارای ارضی از بهترین شرایط سود میجوید بنابرین از امتیازات فراوانی در راه یافتن به بازار برخوردار است

مزارعه

ماده ی518 قانون مدنی ایران مزارعه را چنین توصیف می کند(عقدی است که به موجب ان احد طرفین زمینی برای مدت معینی به طرف دیگر می دهدکه ان را زراعت کرده وحاصل ان را تسلیم کنند)

اصل پنج عامل وتقسیم محصول در سیستم مزارعه

ریشه ی تاریخی این نوع بهره برداری به درستی روشن نیست بعضی ان را مربوط به عهدباستان میدانند وعده ای نیز برقراری ان را به تسلت اعراب بر ایران وایجاد حکومت اسلامی نسبت می دهند در اینجا از بررسی در ریشه ی تاریخی مزارعه چشم پوشیده نموده وبه اصل مطلب باز می اییم براساس این شیوه محصول نسبت به پنج عامل موثر در تولید:زمین.اب.وسیله ی شخم.بذروکاربه پنج سهم تقسیم می شده وبا توجه به تعداد عواملی که هر یک از طرفین (مالک وزارع)تهیه کرده اند بخش معینی از محصول در اختیار انها قرار داده می شود

اهمیت اب در مناطق روستایی ایران وتاثیر ان بر شیوه ی مزارعه:

 

                                                          

درشیوه ی مزارعه نقش عامل اب بیش از هر عامل دیگری است چنانچه صحت این

امر را میتوان در مناطق کم اب و پر اب کشور به خوبی مشاهده کرد براساس مطالعاتی که توسط وزارت کشاورزی صورت گرفته است در دو منطقه ی اذربایجان وکرمان با توجه به میزان بارندگی ومنابع اب موجود سهم زارع ومالک از محصول تفاوت کلی دارد به طوری که حداقل سهم مالک در اذربایجان بین 10تا20درصد وحداکثر ان 33تا53درصد براورده شده است.

اهمیت قنات در کشاورزی ایران وارتباط ان با شیوه ی مزارعه:

در نظام شبه فئولادی ایران فقط مالکین بزرگ قادر بودند هزینه ی سنگین حفر قنات را به عهده گرفته وان را به انجام رسانند.

شیوه ی غارس ومالکی:

غارس ومالکی نوع دیگری ازبهره برداری کشاورزی است که در مناطق خرماخیز جنوب فارس معمول بوده وبقایای ان هنوز هم مشاهده می شود

خراس:

در شیوه ی غارس ومالکی غیر از غارس عامل دیگری نیز وجود دارد که به نام خراس شهرت داردخراس یا ارزیاب شخصی است که مقدار محصول موجود در باغ را خرس یا براورد می کند وسپس براساس این براورد غارس متعهد است که سهم تعیین شده برای مالک رادر موقع برداشت محصول به مالک بدهد.

نقش باغبان وتفاوت انبا غارس در کار نخلداری:

با توجه به انچه که گفته شد در شیوه ی غارس ومالکی پایگاه اجتماعی غارس فوق باغبان رار دارد وباوجود انکه غارس در حقیقت خودش باغبانی را نیز بر عهده دارد ولی به علت انکه در نخلستان سهیم می شود شخصیتی فراتر ازباغبان می یابد واین امر در رابطه ی وی با مالک هم کاملا مشهود است.

سهم مالک وغارس:

سهم باغبان که در واقع تنها نیروی کار خود را در قبال درصد معینی از کل محصول یامبلغ معینی از پول ویا مقدار مشخصی خرما در اختیار مالک قرار می دهد بر اساس شیوه هایی که در بالا مذکور افتاد روشن شد.

بهره برداری کشاورزی درایران (بعد اصلاح ارضی)

تقسیم ارضی در ایران موجب ایجاد تغییراتی در بنیان ها وبهره برداریهای زراعی شد که اهم انها عبارتنداز:

الف.گسترش بهره برداری خانوادگی :

اگر تعدادبهره برداریهای کمتر از 10هکتار را مالک سنجش قرار دهیم طبق امارگیری کشاورزی روستایی سال 1354 بهره برداری کمتر از یک تا10هکتار زمین به بیش از 2میلیون واحد بهره برداری بالغ می شود که رقمی بیش از 000/300/5 هکتار را در می گیرد.

ب.ایجاد شرکتهای سهامی زراعی :      

مشکلات ناشی از اجرای برنامه یتقسیم اراضی کاهش تولیدات کشاورزی در نتیجه ی فروپاشی ساخت ارضی مبتنی بر بزرگ مالکی تلاش واحد های جمعی سنتی .عدم کارایی تعاونیهای روستایی در زمینه ی کمک به بازدهی تولید وتامین اب زراعی به طور کلی عدم موفقیت سازمان های جدید الولاده ی روستایی درجایگزینی مالک برای پر کردن خلاءناشی از خروج وی دولت را به فکر چاره جویی وجستوجوی راه حل های برای گشایش مشکلات خود واداشت از جمله ی راه حلهایی که مسئوولان برای خروج از بن بست ارائه دادند ایجاد واحدهای جمعی دولتی تحت عنوان شرکت های سهامی زراعی بود که قانون شانزده ماده ی ان در اسفند ماه 1346به تصویب رسید.

اهداف عمده ی تشکیل شرکت سهامی زراعی براساس ماده ی21 اساسنامه ی مربوط به قرار زیر است:

هدف شرکت عبارت است از بالا بودن میزان درامد وبهزیستی سهام داران وبهسازی روستاهای حوزه ی عملیات شرکت از طریق:

1.تشکیل واحد های روستایی با استفاده ی مطلق ودائم از اراضی مربوط به سهامداران .

2.فراهم نمودن امکانات همه جانبه برای به کار بردنماشین الات کشاورزی وکوشش در به کارگیری جدیدترین ومفیدترین روشها.

3.جلوگیری از خرد شدن اراضی به قطعات کوچک غیر اقتصادی پس از فوت سهامداران وبهره برداری موثر از زمین. اب.وسایل کار ونیروی انسانی.

4.کم کردن هزینه های تولید.

5.اداره ی تولید وبهره برداری صحیح ازطریق تلفیق عوامل اصلی ومدیریت.فن.نیروی انسانی.اعتبار وابزارووسایل کار.

6.افزایش میزان سطح کشت حوزه ی عملیات بااستفاده ازاراضی بایر وموات ومسلوبالمنفعه.

7.ایجادصنایع دستی وروستایی وبهبود ان جهت جلوگیری از بیکاری وبه کارگماردن نیروی اضافی انسانی موجود در واحد روستایی وافزایش درامد سهامداران وفراهم کردن موجوبات بیمه ی سهامدارانی که به صورت کارگر در شرکت انجام وظیفه می نماید.

براساس مطالعه ای که در این باره انجام شده است مشکلات عمده ی این شرکتها را که از بدو تاسیس تا بر چیده شد نشان گربانگیر انها بوده است می توان به شرح زیر عنوان کرد:

1.مشکلات مالی:نظر به این که تامین کننده ی اعتبارات این شرکتها دولت بوده است گسترش انها غالبا دشواریها ومشکلات فراوانی برای دولت ایجاد می نمود .

                                            

2.مدیریت در سطح تصمیم گیری واداره ی این واحد نارساییهای بوروکراتیک به چشم می خورد علاوه بر این دشواریهای ناشی از مدیریت در واحدهای بزرگبه علت پراکندگی مزارع بخصوص برای محصولاتی نظیر غلات که در سطح بسیار وسیعی انجام می شود همیشه وجود دارد.

3.مشکل تهیه ی کادر متخصص:یکی دیگر از مشکلات کادر متخصصیاست که در چارچوب دهات حوزه ی عمل می بایستی فعالیت کنند.

4.پراکندگی دهات وتوزیع نامتناسب جمعیت:این نیز یکی از مشکلات توسعه ی این واحد ها تلقی می شود.

5.عدم برابری سهام:در این شرکت ها غالبا سهامداران کوچک به تدریج تمایل به فروش سهام خود پیدا کرده اند وبدین علت تعداد سهامداراننسبت به سال اول تاسیس در برخی ازشرکتها کاهش پیدا کرده است.

ج.واحدهای کشت وصنعت ومجتمعهای شیر وگوشت:

در اجرای یک پارچه نمودن اراضی وبه وجود اوردن واحدهای کشاورزی مکانیزه در سطح وسیع در خردادماه سال 1347قانون اجرای واحدهای کشتوصنعت تصویب شد.

ه.واحدهای مکانیزه مبتنی برسرمایه داری اراضی:

علاوه بر واحد های فوق الذکر با توجه به اینکه پس از اصلاحات ارضی تعدادی از روستاها جزومستثنیات اصلاحات ارضی قرار گرفت(بیش از 1000روستا)سرمایه داری ارضی مکانیزه نیز که از نیروی کارگران کشاورزی استفاده می کرد گسترش قابل توجهی یافت وبه تدریج تولید برای بازار وخصوصا در زمینه ی محصولاتی نظیر پنبه.دانه های روغنجی وچغندر فزونی گرفت.

فصل ششم

نظام بزرگ مالکی یا شبه فئودالی در ایران

 

تفاوتهای نظام شبه فئودالی ایران ونظام فئودالی غرب

با توجه به انچه که گفته امدوبا در نظر گرفتن نظریات محققان مختلف می توانیم خصوصیات جامعه ی شبه فئودالی ایران را با ذکر تفاوتهای چند از فئودالیسم غربی متمایز کنیم:

1.رابطه ی تولیدی در واقع از وجوه تمایز اساسی بین فئودالیته ی غربی ونظام فئودالی ایران است بدین معنی که در ایران رابطه ومناسبات اشکار ومشخصی بین ارباب ورعیت وجود ندارد بلکه انچه است رابطه ای است غیرصریح وغرفی

2.درایران در غالب موارد مالکان بزرگ برروی زمین های خود بسر نمی برند بلکه در شهرها بودند وقدرت انها تاثیر عمیقی برزندگی روزمره ی شهرهاداشته است

خصوصیات طبقه ی زمین دار در نظام بزرگ مالکی قبل از اصلاحات ارضی در ایران:                                     

از اوایل قرن بیستم شکل بندی از نظام بزرگمالکی نظم گرفت که داری ترکیب متفاوتی بود به صورتی که غالبان در اکثر موارد از کارگرداران سیاست کارگزاران اقتصادر وبورو کراتهای شهری محسوب می شوند واز طرف دیگر رکن اصلی مجلس شورای ملی را نیز تشکیل می دادند

فصل هفتم

تحول در ساخت ارضی جوامع روستایی

هدفهای اصلاحات ارضی:

اصلاحات ارضی به طور کلی می تواند هدفهای زیر را در دگرگونی ساخت ارضی داشته باشد:

1.بالا بودن سطح بازدهی کشاورزی.

2. تامین توزیع رضایتبخش تر درامد های کشاورزی.

3.ایجاد وتوسعه ی بازارهای داخلی برای محصولات مختلف صنعتی نوپای داخلی.

4.ایجاد شرایت لازم برای توسعه ی صنعتی با متنوع نمودن کشاورزی وادغام متعادل صنعت وکشاورزی.

5.تامین رفاه اقتصادی-اجتماعی کلیه ی روستاییان اعم از بهره برداران مستقل.اجاره کاران یا کارگران کشاورزی بدون زندگی.

6.توسعه ی اقتصاد تنها افزایش مستمر تولیدی ملی ودرامدسرانه را باعث نمی شود بلکه موجب توزیع مجدد صحیح درامد های کشاورزی نیز می شود وبنابرین استفاده ی موثرتر از منابع و افزایش بازدهی تولیدات را هم باعث می شود

اصلاحات ارضی و صنعتی کردن جامعه ی روستایی

رابطه بین ارضی وصنعتی شدن را می باید در زمینه های زیر مورد بررسی قرار دارد:

1.عرضه ی وسایل تولیدی که مورد احتیاج منابع روستایی است.

2.تبدیل محصولات کشاورزی.

3.تنوع فعالیتهای کشاورزی در مناطق روستایی.

براساس سه مورد فوق صنایع مورد لزوم رامی توان به سه دسته تقسیم نمود:

الف.صنایعی که مواد ووسایل مورد نیاز بهره برداری کشاورزی را تولید می کند.

ب.صنایعی که مواد ولوازم مصرفی مناطق روستایی را تامین می کند.

ج.صنایع تبدیلی محصولات کشاورزی.

اصلاحات ارضی در ایران

به اوضاع توسیف مختصری که بیشتر از اوضاع دهقانی قبل از اصلاحات ارضی ایران کردیم می توانیم فهرست وارخصوصیات کلی ساخت کشاورزی را به گونه ی زیر بر شمردیم:

1.قسمت اعظم زمینهای زیر کشت به صورت مزارعه بهره برداری می گردید واختصاص به گندم وجو داشت.           

2.مهمترین وسیله ی ابیاری قنات بود.

3.بزرگ مالکان مالکان وسایل تولید یعنی اب وزمین بودند ووسیله ی اصلی تولید یعنی نیروی کار نیز در مقابل بخش ناچیزی از محصول تحت اختیار واستثمار انان بود.

4.تسلط بزرگ مالکان ومنحصر کردن بخش مهمی از تولید را به خود مانع از توسعه ی تکنیک های پیشرفته تری در تولید میشود .

5.بیش از70درصدجمعیت در روستاها زندگی می کنند.

6.دامداری در اقتصاد روستایی وایلی نقش عمده ی داشت به طوری که درامد حاصل از ان 37درصدارزش محصولات کشاورزی را تشکیل می داد.

7.بعد از نفت محصولات کشاورزی 65درصد از صادرات را تشکیل می داد.

 

 

فصل هشتم

جامعه ی روستایی ایران بعد از انقلاب اسلامی

تشکیل هیئت های هفت نفره ی واگذاری زمین وایجاد واحدهای تولیدی مشاع

هیئتهای هفت نفره ی واگذاری زمین یکی دیگر از نهادهای است که به منظور بهره برداری ازاراضی مصادره شدهموات وبایر.در سال 1359به وجودامده است این نهادبه دنبال تصویب لایحه قانونی تحت عنوان لایحه قانونی اصلاح(قانون واگذاری واحیای اراضی در حکومت جمهوری اسلامی ایران مصوب25/6/1358)عملا فعالیت خود راشروع کرد براساس این لایحه اراضی مورد نظر به سه قسم تقسیم می شوند:

الف.اراضی مرات ومواتع.

ب.اراضی مصادره ای.

ج.اراضی زمین داران بزرگ اعم از دایر وبایر.

به منظور اجرای لایحه فوق هیئتی تحت عنوان هیئت هفت نفره ی مسئول واگذاری زمین ایجاد گردید که از هفت نفر به شرح زیر تشکیل می شود:

1.دونفرنماینده وزارت کشاورزی.

2.یک نفرنماینده ی وزارت کشور یااستانداری محل.

3. یک نفرنماینده ی جهادسازندگی.

4.یک نفر نماینده ی حاکم شرع وولی امر.

5.دونفرنماینده ی مردم ده به تاکید نماینده ی شرع.

وظایف هیئت هفت نفره عبارت اند از:

1حل وفصل قضایای مورد نزاع مربوط به اجرای این قانون(در مورد اعمال ولایت صرفا نظر نماینده حاکم شرع معتبر است)  

2.واگذاری زمین با توجه به لایحه ی اراضی مذکور در بالا(بند الف.ب.ج).

3.تشخیص صلاحیت ومیزان استفاده از وام وامکانات کشاورزی در طول اجرای این قانون.

ضوابت واگذاری زمین

طبق این لایحه ضوابطی برای واگذاری زمین به شرح زیر تعیین شده است:

1.به روستاییان بدون زمین کم زمین وفارغ تحصیلان کشاورزی وافراد علاقمند به کار کشاورزی با توجه اولیت زمین داده می شود.

2.واگذاری زمین برای مدت معین(چند ساله)با توجه به شرایط خاص منطقه است ودر صورت عملکرد مطلوب واگذاری زمین تمدید می شود.

3.واگذاری زمین می تواند به صورت شرکت وتعاونی یا فرد باشد وتشخیص ان با هیئت هفت نفری است.

4.زمین بدون عذر موجه نباید معطل بماند.

5.باید عملکرد روی زمین به گونه ای باشد که موجب اتلاف زمین نشود.

6.زمینهای واگذاری قابل انعقاد نمی باشد مگر با اجازه ی دولت ورعایت میزان مندرج در ماده4در مورد انتقال گیرنده.

7.کشت روی زمین ها باید با توجه به نیاز جامعه باشد.

ستاد مرکزی هیئت های واگذاری زمین

به عنوان مسئول اجرای این قانون وزارت کشاورزی ستادی را متشکل از افراد زیر تشکیل داد:

1.نماینده ی تام الاختیارحاکم شرع وولی امر.

2.نماینده ی تام الاختیاروزارت کشاورزی.

3.نماینده ی تام الاختیار دادگستری.

4.نماینده تام الاختیار وزارت کشور.

5.نماینده ی تام الاختیار جهاد سازندگی.

در واگذاری زمین به افراد اولیت های به شرح زیر در نظر گرفته شده است:

1.کلیه زراعینی که در محل ساکن هستند وبدون زمین اندویا کمتر از عرف محل زمین دارند با رعایت موارد زیر زمین به انها واگذار می شود:

الف.زراعینی که بیش از سه سال است که در اراضی مورد نظر به کار اشتغال دارند.

ب.زراعینی که قبلا روی این اراضی کار کرده وبه عللی از جمله ایجاد تضییقات مالک اخراج شده وممر درامد دیگری نداشته باشند.

ج.خوش نشینان ویا کارگران کشاورزی.

د.افرادبیکارساکن روستا یا محل.

2.زارعینی که قبلا ساکن محل بوده ولی به علت شرایط نامساعد کشاورزی محل را رها کرده وبه شهر ها مهاجرت کرده اند این قبیل افراد در صورت تعهد سکونت در محل می توانند زمین دریافت دارند.     

3.فارغ التحصیلان دیپلمه یا بالاتر در رشته های کشاورزی مشروط براینکه ممر درامد دیگری نداشته باشند.

4.کلیه علاقمندان به کار کشاورزی به شرح زیر:

الف.افرادبیکار(اعم از تحصیل نکرده وتحصیل کرده)که متعهد به سکونت در محل شوند به کار کشاورزی اشتغال ورزند.

ب.کارمندان دولت مشروط به ترک اشتغال ویا باز خرید از خدمت ویا بازنشستگی.

افرادمذکور دربند های الف وب باید اشنایی نسبی با کار کشاورزی داشته باشند تا کار انان موجب رکورد کشاورزی نشوند.

مقدار زمین واگذاری

مقدار زمینی که در عرف محل برای تامین معاش یک کشاورز وخانواده اش در طول یک سال لازم است مقداری است که با توجه به شرایط زیر تعیین می شود:                                             

الف.شرایط اجتماعی واقتصادی محل با توجه به

1.جلوگیری لز مهاجرت به شهرها که غالبا در اثر کمی درامد ها حاصل می گردد.

2.نیاز های روبه تزاید روستاییان وتعدادعائله ی انها.

3.هزینه ی کاشت داشت وبرداشت محصول که در مناطق مختلف متفاوت است.

ب.شرایط جغرافیایی منطقه باتوجه به:

1.محدودیت اراضی قابل کشت منطقه.

2.نوع زمین از نظر پستی وبلندی.

3.ظرفیت شناخته شده منابع اب تحت الارضی وسطح الارضی ومیزان استحصال ان.

4.انواع زمین ابی.دیم.حاصلخیزی خاک از نظر مرغوبیت.فرسایش وغیره.

5.شرایط رویش زراعتهای غالب در هرمنطقه.

6.ایش وتناوب زراعتی.

                                                                               

سؤال

تأثیر جهانی شدن بر روستاههای منطقه بستک را شرح دهید ؟

جواب

1- اقتصادو معیشت روستایی:در گذشته امراز معاش افراد روستا در روستا بوده و به فعالیت کشاورزی و دامداری می پرداختند و تولید گر و خود کفا بوده و منابع دامی و کشاورزی شهرهای کوچک همجوار را فراهم می کردندولی امروز برعکس شده و بیشتر افراد در بیرون از روستا ویا در کشورههای عربی و به کارههای متعدد مشغول می باشند و مصرف گر بوده و تابع اقتصاد شهری هستند.

 

                                            

    

2-فرهنگ و اجتماعی :در گذشته فرهنگ ها و آداب و رسوم خاص روستایی حاکم بودولی امروز بافرهنگ و رسومات جهانی در آمیخته که تناقصی در رفتار و اخلاق و ارتباطات آنها به وجود آورده که آنها رااز سنتهای اجدادی شان دور کرده است .

3-سیاست :به دلیل ارتباطات محدود در گذشته و عدم تأثیرمستقیم سیاست کشور بر زندگی معیشتی پرداختن به مسائلسیاسی آنچنان محسوس نبود ولی از آنجاییکه امروزه سیاست باتمامی جنبه های زندگی مادی و غیر مادی خانواده ها از جمله روستائیان عجین شده و کوچک ترین تحول جهانی (بطور مثال رکود اقتصادی 2009)زندگی آنها را دچار بحران نموده است، خوا ه ناخواه بایستی در مسائل سیاسی که زیر بنای همه ی تحولات است نقش داشته باشند به همین منظور در مقابل تغییرات سیاسی آگاهانه واکنش نشان می دهند.

4-ورزش و ... نوع و سبک بازیها در گذشته بیشتر ابداعی وخلاقی بود اما امروزه ارتباطات باعث شده فنون و سبکهای مختلف جهانی که گاهأ هیچ تناسبی بااخلاق و منش و اعتقادات ماآنها نداردجای ورزش های اصیل  سنتی را گرفته است.   

برای هماهنگی و ایجاد زمینه توسعه همه جانبه در زمینه های مختلف و تأثیر مثبت جهانی شدن بایستی همه ی گروه ها ،اقشار ،نهادها ،رسانه ها ،خانواده ها متقابلا همکاریهای همه جانبه را انجام دهند،البته اگر این تأثیرات هدایت شده و متناسب شوند بی شک جامه روستایی راه توسعه را سریعتر از قبل میپیماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 12:31  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

معرفی کلی شهرستان کنارک

شهرستان کنارک دارای یک شهر کنارک دو بخش کنارک و زر آباد ، چهار دهستان زرآباد شرقی و زرآباد غربی ، کهیر ، جهلیان میباشد . این شهرستان از شمال به شهرستان نیکشهر ، از جنوب به دریای عمان ، از شرق به شهرستان چابهار از غرب به استان هرمزگان منتهی می گردد .

موقعیت جغرافیایی

شهرستان کنارک با مساحتی بالغ بر 11567 کیلومتر و به مرکزیت شهر کنارک می باشد . کل جمعیت ان 67582 نفر است که از این تعداد 42139 نفر در روستا و 25443 نفر در شهر زندگی می کنند . در مورد وجه تسمیه این شهر انچه که بر سر زبان ها باقی مانده این است که در این مکان درختان کنار زیادی یافت می شده که به همین علت این شهر کوچک بندری به کنارک معروف گشت .

محیط طبیعی

شهرستان کنارک دارای یک شهر کنارک دو بخش کنارک و زر آباد ، چهار دهستان زرآباد شرقی و زرآباد غربی ، کهیر ، جهلیان میباشد . این شهرستان از شمال به شهرستان نیکشهر ، از جنوب به دریای عمان ، از شرق به شهرستان چابهار از غرب به استان هرمزگان منتهی می گردد .  کنارک رشد خود را مدیون موقعیت مناسب صید و صیادی و نیز موقعیت تجاری بخصوص با کشور های پاکستان و حوزه خلیج فارس است . وجود دو کارگاه قایق سازی در شهر مکمل فعالیت های صیادی و تجاری بوده و توان پذیرش جمعیت کنارک را در سطحی نسبتا بالا نگه داشته است . بعد از انقلاب اسلامی اجرای طرح های زیر بنایی و توسعه بنادر و احداث اسکله های جدید به ان رونق بیشتری بخشیده است .

آب و هوا

کنارک دارای آب وهوای گرم و مرطوب است . هوای ان در اوج گرمای تابستان به علت وزش باد های موسمی "مونسون " معتدل می باشد . این منطقه گرمترین نقطه کشور در زمستان می باشد .داشتن چنین اقلیمی باعث شده است که محصولات کشاورزی فراوانی هم چون چیکو ، پاپایا ، موز ،کنار ، انبه ، زیتون محلی ، بادام و هندوانه در ان کشت شود .

مهمترین دشت های شهرستان کنارک عبارتند از :

1_ دشت سرگان با 84 هزار هکتار

2_ دشت کهیر با 84 هزار هکتار

3_ دشت لاش و زرآباد با 134 هزار هکتار

 

رود خانه ها

 

رودخانه کهیر

حوزه آبریز رود خانه کهیر در قسمت غرب حوزه کاجو و شرق حوزه رایج واقع شده است . سر شاخه های رود خانه های این حوزه از ارتفاعات شمالی حوزه یعنی کوه های مکران سرچشمه گرفته و رودخانه اصلی این حوزه از جهت شمال به جنوب جریان دارد . این رودخانه در مسیر خود از محل آبادی تنگ سرحد و تحت ملک و شهرستان نیکشهر نهایتا ابادی کهیر عبور نموده و به دریای عمان میریزد .

رودخانه رایج کاریانی

 

سرشاخه رودخانه رایج از ارتفاعات شمالی رشته کوه مکران سر چشمه گرفته که پس از عبور از ارتفاعات مختلف والحاق تعدادی آبراهه های مختلف نهایتا از دشت زرآباد به دریای عمان میریزد .

 

پوشش گیاهی

 

از مهمترین گونه های جنگلی این بخش میتوان کهور ، کلیر ، گور گیاه ، کلپوره ، آویشن و ... نام برد .

 

 

کلیر: مهمترین محل رویش این گیاه سواحل جنوب استان بیشتر در ارتفاعات صفر تا 1000 متری است .

کلپوره : این گیاه در مناطق کوهستانی از ارتفاع 1100 تا 1900 متری و روی خاک های شنی ویا در بین درز و شکاف سنگ ها رویش دارد . این گیاه برای امراض داخلی و گوارشی مفید است .

 

گور گیاه : نام محل این گیاه  ندگ (  nadag  ) میباشد و بیشتر در آبراهه ها ی مناطق دشتی استان رشد و نمو دارد .

 

آویشن : نام محل این گیاه ازگند و در نقاط کوهستانی از ارتفاع 700 تا 2000 متری روی خاک های کم عمق و سبک می روید و برای رفع کهیر یا خارش ناشی از حساسیت مفید بوده و همچنین دارویی ضد سرفه است .

 

جاذبه های طبیعی

 

گلفشان

در شمال غرب چابهار  و در 20 کیلو متری روستای کهیر در زمینی مسطح ، سه تپه کوچک گل فشان به ارتفاع 50 متر وجود دارد . چشمه گل فشان کنارک قسمت مرکزی ناحیه کرانه بلچستان بوده و به ناپگ موسوم است . این اثر طی یکی از عوامل مهم مرفولوژیکی  بوجود آمده و بیانگر فعالیت های تکنونیکی منطقه است . گل خروجی از این تپه به رنگ خاکستری فشرده و سرد بوده و بخار همراه ندارد و هنگام خروج گل از ترکیدن حباب صدایی شنیده می شود گل خروجی از دهانه گلفشان بروی شیب ایجاد شده و از گل های قدیمی می لغزد که منظره ای زیبا و دیدنی را بوجود آورده است .

 

چشمه شور عین

 

واقع در روستای شمه سر دهستان کهیر است . چشمه ای طبیعی با آبی زلال و خنک که بصورت جوی جاری میباشد .

چشمه گواتر

 

واقع در روستای شمه سر دهستان کهیر چشمه ای طبیعی با آبی زلال و خنک که بصورت قطره ای از سینه کوه می چکد . از دیگر غار ها و چشمه های طبیعی به موارد زیر می توان اشاره نمود :

1_ غار طبیعی کل بی بانک واقع در روستای حیدر آباد دهستان کهیر

2_ ترومپک چشمه ای واقع در روستای شمه سر ، پایین کوه ترومپک دهستان جهلیان

3_ غار گواتگل واقع در روستای شمه سر دهستان جهلیان

 

دریا : امواج زیبای دریا نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند . ارتفاع این امواج گاهی به 10الی 15 متر می رسد . در فصل بهار که باد های موسمی از شبه قاره هند به این منطقه می وزد این امواج ، چشم انداز زیبای را برای ساحل ایجاد می کند .

 

بندر ماهی گیری پزم تیاب

 این بندر ماهی گیری دارای حدود 50 قایق و 6 لنج ماهی گیری بزرگ تا کوچک است . ساحل این بندر به شکل پلاژ و. ماسه ای می باشد که از نظر گردشگری دارای اهمیت خاصی است .

 

 دماغه پزم :   این دماغه اسکله کنارک به طول 12 الی 13 کیلو متر میباشد . وجود یک خشکی طولانی بصورت طبیعی در وسط دریا چشم انداز بسیار زیبایی را ایجاد نموده است . این دماغه شبه وال یا نهنگ است .

 

جاذبه های تاریخی و مذهبی

 

خانه قدمی آریان خان :

تنها اثر ثبت شده در شهرستان کنارک می باشد . این اثر در حدود 120 سال پیش جزو اولین بناهای خشت وگلی به حساب می اید و متعلق به آقای چهار شنبه آریان از بزرگان کنارک بوده است .

اثر مذکور با زیر بنای حدود 207 متر مربع در بافت قدیمی شهر کنارک ساخته شده است

این ساختمان حدود 3/5 متر ارتفاع دارد ومصالح ان بیشتر خشت و گل می باشد  ستون های زیبا و پنجره های چوبی قدیمی از عوامل تزئینی این بنا می باشد .

زیارت حاج حسین : این بنا بصورت گنبدی شکل و بروی تپه بنا شده است این زیارت گاه نزدیک زیارت شیخ فرج ساخته شده است و مربوط به 60 تا 70 سال پیش است .

 

صنایع دستی : شامل سوزن دوزی ، حصیر بافی ، صدف ، طلا سازی ، لنج سازی و تور بافی می باشد .

 

سوزن دوزی یا بلوچی وزی

نوعی گلدوزی است با سوزن ودست روی پارچه لباس زن بلوچ جامه خویش را سر دست ها تا روی شانه ، دور یقه ، مچ پا ودامن پیراهن سوزن دوزی میکند  . نقوش عمدتا به صورت اشکال هندسی و معمولا رنگهای روشن و گرم مانند نارنجی و قرمز به عنوان رنگ های اصلی و رنگ های دیگر مثل سبز ، سفید ، سیاه و قهوه ای به عنوان رنگ های فرعی انتخاب می شود .

صدف : از صدف های دریا برای ساخت مجسمه های کوچک و تزئین در قاب و ائینه لستفاده می شود .

طلا سازی : در برگیرنده نقش و طرح های بومی و ریزه کاری های فراوان است و تا حدودی تحت تاثیر شبه قاره هند می باشد .

 

فرهنگ عامه

ساکنان کنارک بلوچ واز نژاد آریایی هستند . زبان غالب مردم بلوچی و به گویش مکرانی سخن می گویند .

پوشاک

لباس  زنان و دختران

در چند  تکه برجسته شامل بالا تنه (زی یا زیگ یا جیگ ) قسمت روی شکم تا انتهای دامن ( گفتان ، گوپتان ، یا جیب ) ، سر آستین (آستونک ) سر پاچه شلوار ( شلوار دپ ) است و نیز خود تکه یا سریک که کمی بزرگ تر از چار قد است می بندند

لباس مردان

تشکیل شده از پیراهن بلندی که تا سر زانو ها و گاهی پایین تر بوده و بطور متوسط شامل پنج و نیم متر پارچه است که ان را جامگ می گویند شلوار تشکیل شده از سه متر و نیم تا چهار متر پارچه و به جای کمربند نخی بنام هنجک یا سرن بند استفاده می شود . بعضی از مردان شال بر سر می پیچند که ان را لنگته یا مندیل یا پاگ می نامند .

 

خوراک

 

 1_ بتو ماش : نوعی غذای محلی که از ترکیب برنج و ماش می باشد . برای تهیه ابتدا ماش را سرخ کرده و با آسیاب دستی آسیاب کرده و ماش ، برنج وآب را مخلوط نموده و دوری می گذارند .

2 _ شودوده : نوعی غذای محلی است که از سرخ کردن خرما با روغن که گاهی به ان کنجد وبادام اضافه می شود تهیه می گردد .

3_ ماشینگ : نوعی سوپ ماش که با نان خورده می شود .

4_ کیش : مغز درخت خرمای جوان که شیرین و سفید رنگ است .

5_ دلگ : برنج کوبیده شده که با آب بصورت شل تهیه می شود .

6_ ناروش : خورشت که اغلب با خورشت ماهی (کو گئرت ) و خورشت مرغ مصرف می شود .

7_ بریانی : مانند استابولی است . طبخ ان با مرغ و ماهی است و به همراه ادویه فراوان و تند مصرف می کنند .

8_ انباغ : مرغ را ریش ریش کرده و به همراه شنبلیله کاملا سرخ می کنند .

9_ شیلانچ : کشک را در هاون می کوبند و با آّ و کمی روغن داغ می کنند .

10_ تباهگ : گوسفند را در زمستان پس از ذبح و در آوردن پوست در هوای آزاد به ریسمانی می آویزند

تا خشک شود . و به ان کمی اب انار و نمک میزنند این گوسفند خشک شده را در طول زمستان تکه تکه کرده و می خورند و گاه نیز همراه ان برنج مصرف می کنند .

 انواع نان ها

1_ حمیر : مانند نان تافتون است .

2_ تی موش : نان نازکی است نازکتر از لواش که ان را فطیر هم می گویند چون با خمیر بی مایه درست می شود .

3_ نان تنوری روغنی : حلکاری

4_ نان ذرت : سوهر = ذرت قرمز

5_ نان کماچ یا ریگی

6_ نان روغنی رو تابه (دک)

 

 

 

عکس از قلعه پرتغالیها

عکس از قلعه پرتغالیها یکی از آثار باستانی شهرستان چابهار   

 

  

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 10:32  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

بلوچستان و صنعت توریسم

بلوچستان و صنعت توریسم
 
 
     با اینکه استان سیستان و بلوچستان این همه جاذبه طبیعی برای گردشگری دارد و از موقعیت جغرافیائی مناسبی در کشوربرخورداراست ، باز هم هر روز شاهدافزایش تعدادبیکاران وبروز مشکلات اجتماعی دراین استان پهناورهستیم شهرهاوروستاها پر از قناری های سرگردانی هستند، که از بیکاری رنج می برند. سرقت ، آدم ربائی و هزاران خلاف دیگر نشانی از بیکاری جوانان است که واقعابه یک معضل بزرگ تبدیل شده  و خانواده ها را با نگرانی روبرو کرده است.
     از آنجا که بالاترین رشد جمعیت در کشور مربوط به این استان است ، البته جدا از اینکه این مشکل تمام کشورهای جهان سوم( در حال توسعه) می باشدو با توجه به جوان بودن جمعیت استان و نیاز شدید به اشتغال زائی، مسئولان باید به فکر طرحهای جدید برای جذ ب نیروی جوان به منظور جلو گیری از به هدر رفتن سرمایه های پر ارزش جامعه باشند.دراین زمینه جاذبه های طبیعی استان می توانند بهترین منبع برای کسب درآمدواشتغال زایی باشندکه کمتردراین مورد سرمایه گذاری شده است.
      توسعه فعالیتهای گردشگری در استان می تواند تأثیربسیارمثبتی در اقتصاد و فرهنگ مردم شریف بجای گذارد. همانطورکه گفته شد، بلوچستان بدلیل جوانی جمعیت نیاز شدیدی به ایجاد فرصتهای شغلی جدید دارد که یکی از رهبردهای تحقق آن همین جاذبه ها ی خود استان و توسعه صنعت جهانگردی می باشد ، که می تواند در خدمت رونق و رشداقتصاد محلی قرار گیرد.
این استان در گذشته به دلیل دور بودن از مرکزیت سیاسی در محرومیت مضاعف بوده و ارتباط فرهنگی چندانی با سایر نقاط نداشته و در صورت رونق فعالیت جهانگردی در ضمن جلو گیری از بیکاری جوانان، امکان جذب جهانگرد و ایرانگرد به استان فراهم شود، که این خود نیز موجب رشد و تبادل فرهنگی میان مرد م می شود و مردم دنیا نیز از ارزشهای مثبت و والای فرهنگ اصیل بلوچ بیشتر آگاه می شوند.استان ما بعلت گسترد گی، تنوع اقلیمی، و تنوع چشم اندازهای گذشته چند هزار ساله و موقعیت خاص جغرافیائی باید مورد توجه تمام جهان قرار گیرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 16:31  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  | 

عنوان کنفرانس: اولين كنفرانس ملي مسكن و توسعه كالبدي روستا

حوزه(هاي) تحت پوشش: ساخت و ساز, معماري و شهرسازي, مهندسي عمران (عمومي), اقتصاد شهري، روستايي و منطقه اي
تاريخ برگزاري: 8 مهر 1388 تا 9 مهر 1388
برگزار کننده: دانشگاه سيستان و بلوچستان
محل برگزاري: زاهدان

تاریخ‌های مهم:
مهلت ارسال اصل مقاله: 1388/6/15
اعلام نتایج داوری اصل مقاله: 1388/6/25
مهلت ثبت نام: 1388/7/1


درباره كنفرانس:
عليرغم پيشرفتهاي وسيع علمي در زمينه مسكن، وجود بسترهاي مناسب تحقيقاتي و مقررات ملي ساختمان به نظر مي رسد تاكنون مسائل مرتبط با مسكن روستاها آنطور كه شايسته است مورد بررسي و كنكاش قرار نگرفته و عملا دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي ارتباط لازم را با دست اندركاران و مجريان برقرار ننموده اند.

باتوجه به خسارات و صدمات ناشي از حوادث طبيعي در سالهاي اخير در مناطق روستايي كه عمدتا نيز بدليل استفاده از مصالح نامرغوب، ضعف اجرا و بنيه ضعيف اقتصادي روستائيان مي باشد، دولت برنامه وسيعي را جهت ساخت مسكن و بازسازي روستاها آغاز نموده است.

در اين كنفرانس ضمن ايجاد بستري مناسب براي هم انديشي محققين و دست اندر كاران، سعي شده است ضمن بررسي سياستها، راهبردها و برنامه هاي مسكن و توسعه كالبدي روستاها، چالشهايي پيش روي مسكن روستايي مورد نقد و بررسي قرار گيرد و ضمن بررسي عوامل اثرگذار در بهسازي و مقاوم سازي مسكن روستايي، الگوهاي مديريت بهينه ساخت و ساز و استفاده از مصالح نوين و توليد انبوه مسكن از طريق صنعتي سازي مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

اهداف كنفرانس:
1. بررسي و ارزيابي راهبردها ، سياستها و طرح ها در زمينه مسكن و توسعه كالبدي روستا ها
2. فراهم ساختن فرصتي مناسب جهت ارائه آخرين تلاشها و اقدامات علمي و پژوهشي در اين حوزه
3. تلاش در جهت بستر سازي و هم انديشي موثر در بدست آوردن راهكارها و الگوهاي جديد مسكن روستايي و توسعه كالبدي مطلوب
4. تعيين فرصتها ، تهديدها ، نقاط قوت و ضعف پيش روي مسكن و توسعه كالبدي روستاها

محورها كنفرانس:
لف) توسعه كالبدي
- ديدگاههاي نظري و الگوهاي عملي توسعه كالبدي سكونتگاههاي روستايي كشور
- جايگاه توسعه كالبدي سكونتگاههاي روستايي در برنلمه هاي كلان كشور
- ارزيابي اثرات اجرايي اقدامات كالبدي در سكونتگاههاي روستايي كشور
- طرحهاي هادي روستايي و نقش مشاركتهاي مردمي
- مديريت مسكن روستايي

ب) مسكن روستايي
- الگوههاي مسكن روستايي با تاكيد بر معماري بومي و اسلامي
- بهسازي و مقاوم سازي مسكن روستايي
- مصالح و فناوري هاي نوين در صنعت ساختمان
- مقررات ملي و نقش آن در مقاوم سازي مسكن

ج) حوادث و سوانح طبيعي
- تجربيات بازسازي مسكن روستايي در حوادث غيرمترقبه
- نقش برنامه ريزي توسعه كالبدي در بازسازي مسكن روستايي
- مديريت بحران و بازسازي

د) زيرساختهاي روستايي
- جايگاه زيرساختها در توسعه روستاها
- نقش زيرساختها در مديريت بحران پس از حوادث طبيعي
- احداث، بازسازي و بهسازي زيرساختهاي روستايي


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 13:59  توسط محمدشعیب ملک رئیسی  |